ش را به جهنم نزديک گرداند. همان طور که خداوند متعال مي فرمايد:« وَقُل الحَقُّ رَّبِّکُم فَمَن شَآءَ فَليومِن وَمَن شَآءَ فَليکفُر» و بگو: « حق از سوي پروردگارتان است، پس هرکس مي خواهد ايمان بياورد و هرکس مي  خواهد کفر بورزد.»
« كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ» هرکس در گرو کارهاي بدي است که کرده است. پس در مقابل آن گروگان گرفته مي شود و آن کارها طوق گردنش خواهند بود و باعث گرفتار شدنش به عذب مي گردند. « إِلَّا أَصْحَابَ الْيَمِينِ» مگر کساني که کارنامه اعمالشان به دست راست داده مي شود و از سعادتمندان هستند. اين ها گروگان گرفته نمي شوند بلکه آزاد و شاد خواهند بود.
« فِي جَنَّاتٍ يَتَسَاءلُونَ؛ عَنِ الْمُجْرِمِينَ» در باغ هايي بهشتي خواهند بود که همه خواسته هايشان در آن فراهم است و در آسايش کامل هستند. آنان رو به  همديگر مي نمايند و از يکديگر درباره گناهکاران مي پرسند که حالتشان چگونه شد؛ آيا آنچه را که خدا به آن ها وعده داده بود يافتند؟ و برخي به برخي ديگر مي گويند:«آيا از آن ها خبر داريد؟» . آن گاه آنان را در وسط دوزخ مي بينند که عذاب داده مي شوند. پس به آنان مي گويند:« مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ» چه چيزي شما را وارد دوزخ گردانيده است؟ و به چه گناهي شما مستحق دوزخ شده ايد؟ 
« قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ؛ وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ» مي گويند: از نمازگزاران نبوديم و به بينوا خوراک نمي داديم پس آن ها نه عبادت خدا را انجام داده اند و نه به مردم نيازمند کمک کرده اند.
« وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِينَ» و به وسيله باطل به مجادله با حق مي پرداختيم. « وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ» و ما روز جزا را دروغ مي انگاشتيم. 
و اين آثار فرو رفتن در باطل است که وقتي کسي در باطل فرو رود که روز قيامت است اعراض مي نمايد؛ قيامتي که محل جزاي اعمال است و جايي است که پادشاهي خدا و حکم دادگرانه ي او براي ساير مردم آشکار مي گردد. پس اين راه باطل را ادامه داديم« حَتَّى أَتَانَا الْيَقِينُ» تا اين که مرگ به سراغمان آمد. و  هنگامي که بر کفر مردند درِ همه آرزوها به رويشان بسته شد، و هيچ راه چاره اي برايشان نماند.
« فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ» پس ديگر شفاعت و ميانجي گري شفاعت کنندگان سودي به آنان نمي بخشد، چون شفاعت کنندگان فقط براي کسي شفاعت مي نمايند که خداوند بپسندد. اما خداوند اعمال اين ها را نمي پسندد. پس از اينکه خداوند سرنوشت مخالفان را بيان کرد، مشرکاني را که در قيد حيات هستند مورد سرزنش و ملامت قرار داد و فرمود:« فَمَا لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ» پس آنان را چه شده است که از پند روي گردان و غافل هستند. 
« كَأَنَّهُمْ» آن ها چنان از اندرز گريزان و متنفر هستند انگار« حُمُرٌ مُّسْتَنفِرَةٌ» خرهاي وحشي هستند که رم کرده اند. وقتي رم کنند تندتر مي دوند. « فَرَّتْ مِن قَسْوَرَةٍ» گورخراني که از دست شکارچي و يا از پيش شيري و امثال آن گريخته باشند. اين بزرگترين گريز از حق است.آن ها با وجود چنين گريز و رويگرداني ادعاهاي بزرگي مي کنند.
« بَلْ يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ أَن يُؤْتَى صُحُفًا مُّنَشَّرَةً» بلکه هرکس از آن ها مي خواهد که به او صحيفه هايي گشوده داده شود، صحيفه هايي که از آسمان بر او نازل شود و ادعا مي کند که تا چنين کاري انجام نشود از حق پيروي نخواهد کرد. حال آن که دروغ مي گويند و اگر هر نشانه اي براي اين  ها بيايد ايمان نمي آورند تا آن که عذاب دردناک را ببينند، چون نشانه هاي روشنگري که حق را روشن و واضح مي گرداند نزد آن ها آمده است پس اگر خيري در اين ها بود ايمان مي آوردند.
بنابراين فرمود:« کَلَّا» آنچه را که مي خواهند به آن ها نمي دهيم و آن ها هدفشان فقط اين است که بگويند خدا نمي تواند.
« بَل لَا يَخَافُونَ الْآخِرَةَ» بلکه اصلا آنان از آخرت نمي ترسند و اگر از آن مي ترسيدند چنين کارهايي از آنان سر نمي زد. « كَلَّا إِنَّهُ تَذْكِرَةٌ» آن گونه نيست، به درستي که آن يادآوري است. ضمير در « إِنَّهُ» پس هرکس مي خواهد آن را ياد کند، چون اين راه را براي او روشن گردانيده و دليل را پيش روي او گذارده است.
« وَمَا يَذْكُرُونَ إِلَّا أَن يَشَاء اللَّهُ» و پند نمي پذيرند مگر اين که خدا بخواهد چون مشيت و خواست خداوند نافذ و فراگير است و کوچکترين اتفاقي بيرون از خواست خداوند صورت نمي پذيرد. در اين جا اعتقاد و نظريات قدريه رد شده است؛ آن هايي که معتقدند کارهاي بندگان تحت مشيت و خواست خداوند انجام نمي گيرد.
هم چنين ردي است بر جبريه که گمان مي برند بنده هيچ اراده و خواستي ندارد و در حقيقت کاري انجام نمي دهد  بلکه او بر انجام دادن کارش مجبور  است. پس خداوند ثابت کرد که بنده داراي خواست و اراده ي حقيقي و فعلي است اما خواست او تابع مشيت و خواست خداوند مي باشد.
« هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ» خداوند سزاوار است که از خشم او پرهيز شود و مورد پرستش قرار گيرد چون او معبود به حقّي است که عبادت جز براي او شايسته ي کسي نيست، و سزاوار است که کسي را بيامرزد که از او مي ترسد و دنبال رضايت اوست. 
پايان تفسير سوره مدثر<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:895.txt">آيه 6-1</a><a class="text" href="w:text:896.txt">آيه 15-7</a><a class="text" href="w:text:897.txt">آيه 19-16</a><a class="text" href="w:text:898.txt">آيه 25-20</a><a class="text" href="w:text:899.txt">آيه 40-26</a></body></html>مکي و 40 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
آيه ي 6-1:
لَا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ قسم  مي  خورم  به  روز قيامت
وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ و قسم  مي ، خورم  به  نفس  ملامتگر
أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ آيا آدمي  مي  پندارد که  ما استخوانهايش  را گرد نخواهيم  آورد ?
بَلَى قَادِرِينَ عَلَى أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُ آري  ، ما قادر هستيم  که  سر انگشتهايش  را برابر کنيم.
بَلْ يُرِيدُ الْإِنسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ بلکه  آدمي  مي  خواهد که  در آينده  نيز به  کارهاي  ناشايست  پردازد.
يَسْأَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ مي  پرسد : روز قيامت  چه  وقت  خواهد بود ?
«لا» دراين جا به معني نفي نيست، و همچنين زائد نمي باشد، بلکه براي استفتاح و اهميت دادن به چيزي است که بعد از آن ذکر مي شود. و استعمال «لا» با سوگند بسيار شايع است، لذا استفتاح با آن چيز عجيبي نيست، گرچه «لا» در اصل براي استفتاح وضع نشده است. آنچه به آن قسم ياد شده همان چيزي است که براي اثبات آن قسم خورده شده، يعني زنده شدن پس از مرگ و برخاستتن مردم از گورهايشان و ايستادن آن ها به انتظار اين که پروردگار چه حکمي بر آن ها مي نمايد.
« وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ» و به نفس سرزنش کننده سوگند ياد مي کنم. و اين همه نفس هاي نيکوکار و بدکار را شامل مي شود. و همه «لوامه» يعني سرزنشگر، ناميده شده اند چون حالاتشان م تنوع است 