 بريک حالت ثابت نيستند، نفس انسان کافر، پس از مرگ صاحبش را به خاطر کارهايي که انجام مي داد سرزنش مي کند، اما نفس مومن، صاحب خود را به خاطر کوتاهي هايي که ورزيده يا غفلتي که کرده است در دنيا سرزنش مي کند.
پس هم به جزا و اثبات آن و هم به مستحق جزا سوگند ياد کرده است. سپس خبر داده است که برخي از مخالفان روز جزا را تکذيب مي کنند. پس فرمود:« أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ» آيا انسان مي پندارد که ما استخوان هايش را پس از مردنش گردِ  نخواهيم آورد؟ همان طور که فرموده است:« قَالَ مَن يحي العِظَمَ وَهِي رَميمُ» گفت: « چه کسي استخوان هاي پوسيده را زنده مي گرداند؟!» پس چنين انساني به خاطر جهالت و عداوتش قدرت خداوند را بر آفرينش مجدد استخوان هايش که ستون بدن او هستند بعيد مي داند. ولي خدا سخن او را رد کرد و فرمود:« بَلَى قَادِرِينَ عَلَى أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُ» آري! آن ها را گرد مي آوريم. ما حتّي مي توانيم سرانگشتان و استخوان هايش را برابر کنيم و اين مستلزم آفريدن همه بدن است. چون وقتي انگشتان به وجود بيايند آفرينش جسد تمام شده است. و انکار قدرت خداوند بدان خاطر نيست که دليل محکمي او را به قدرت خداوند راهنمايي نکرده باشد، بلکه « يُرِيدُ؛ لِيَفْجُرَ» بدان خاطر است که عمدا مي خواهد رستاخيزي را که در پيش دارد انکار کند و مرتکب گناه شود و قصدا دروغ بگويد. سپس حالات قيامت را بيان کرد و فرمود:فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ روزي  که  چشمها خيره  شود ،
وَخَسَفَ الْقَمَرُ و ماه  تيره  شود ،
وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ و آفتاب  و ماه  در يک ، جاي  گردآيند
يَقُولُ الْإِنسَانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ انسان  در آن  روز مي  گويد : راه  گريز کجاست  ?
كَلَّا لَا وَزَرَ هرگز ، پناهگاهي  نيست
إِلَى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ قرارگاه  همه  در اين  روز نزد پروردگار توست
يُنَبَّأُ الْإِنسَانُ يَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ در اين  روز آدمي  را از هر چه  پيشاپيش  فرستاده  و بعد از خويش  گذاشته   است  خبر مي  دهند
بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ بلکه  آدمي  خويشتن  خويش  را نيک  مي  شناسد ،
وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ هر چند به  زبان  عذرها آورد
« فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ» وقتي قيامت برپا شود چشم از هول و هراس بزرگ آن روز، خيره و باز مي ماند. همان طور که خداوند متعال مي فرمايد:« إِنَّمَا يوَخِّرُهُم لِيومِ تَشخَصُ فِيهِ الأَبصَرُ؛ مُهطِعينَ مُقنِعِي رُءُوسِهِم لَا يرتَدُّ إِلَيهِم طَرقُهُم وَأَفتِدَتُهُم هُوَآءُ» آن ها را براي روزي به تاخير مي اندازد که چشم ها در آن روز خيره مي گردند. شتابان سر برداشته و چشم برهم نمي زنند و دلهايشان تهي است.
« وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ» و خورشيد و ماه جمع مي گردند. از وقتي که خداوند خورشيد و ماه را آفريده است يک جا جمع نشده اند. در روز قيامت خداوند آن ها را جمع مي کند و ماه بي نور مي گردد و خورشيد تيره و تار مي شود، و هر دو در آتش انداخته مي شوند تا بندگان ببينند که خورشيد و ماه دو بنده و تحت اختيار خدايند. و تا کساني که خورشيد و ماه را پرستش مي کرده اند بدانند و ببينند که دروغگو بوده اند.
« يَقُولُ الْإِنسَانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ» وقتي انسان اين پريشاني ها را مي بيند مي گويد: راه رهايي از آنچه بر ما آمده و گرفتارش شده ايم کجاست؟ « كَلَّا لَا وَزَرَ» هيچ کس پناهگاهي جز خدا ندارد. 
« إِلَى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ» در آن روز قرارگاه ساير بندگان در دست پروردگار تو است. پس هيچ کس نمي تواند خود را پنهان و استتار نمايد يا از آن جا بگريزد بلکه به ناچار بايد بايستد تا سزاي عملش را ببيند. بنابراين فرمود: « يُنَبَّأُ الْإِنسَانُ يَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ» انسان به همه کارهاي نيک و بدي که در اول دوران زندگي و در آخر آن کرده است خبر داده مي شود و نمي تواند آن را انکار کند.
« بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ» انسان بر خودش گواه است و حسابرش خودش مي باشد. « وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ» گرچه براي خود عذرهايي بياوريد، اما بداند که عذرهايش پذيرفته نخواهد شد، بلکه مجبور مي شود که به عملکرد خود اقرار نمايد. همان طور که خداوند متعال مي فرمايد:« اقَرا کِتَبَکَ کَفَي بِنَفسِکَ اليومَ عَلَيکَ حَسِيبَاَ» کارنامه خويش را بخوان، همين کافي است که خودت بر خود گوه باشي.
پس بنده گرچه انکار کند يا براي آنچه که کرده است عذر بياورد از او پذيرفته نمي شود و به او فايده نخواهد بخشيد چون گوش و چشم و همه اعضايش بر آنچه کرده است گواهي مي دهد. و اصولا زماني براي عذرخواستن باقي نمانده است و عذر خواستن فايده اي ندارد. « فَيومِئِذِ لَّا ينفَعُ الَّذينَ ظَلَمُوُا مَعذِرَتُهُم وَلَا هُم يستَعتَبُونَ» پس امروز به ستمکاران عذر خواستنشان فايده نخواهد داد و از آنان خواسته نمي شود تا خداوند را خشنود کنند.لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ به  تعجيل  زبان  به  خواندن  قرآن  مجنبان  ،
إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ که  گرد آوردن  و خواندنش  بر عهده  ماست
فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ چون  خوانديمش  ، تو آن  خواندن  را پيروي  کن
ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ سپس  بيان  آن  بر عهده  ماست.
وقتي جبرئيل همراه با وحي نزد پيامبر(ص) مي آمد و شروع به خواندن آن مي کرد پيامبر از بس که حريص و علاقمند بود با شتاب آن را فرا مي گرفت قبل از آن که جبرئيل کارش تمام شود، و به همراه جبرئيل آن را مي خواند. پس خداوند او را از اين نهي کرد و فرمود:« وَلَا تَعجَل بِالقُرءَانِ مِن قَبلِ أَن يقضَي إِلَيکَ وَحيهُ» و در خواندن قرآن پيش از آن که وحي آن تمام شود شتاب مکن، و در اين جا فرمود:« لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ» هنگام نزول وحي و قرآن، شتابگرانه زبان به خواندن آن مجنبان. سپس خداوند براي  او تضمين کرد که حتما او قرآن را حفظ مي کند و مي خواند و خداوند آن را در سينه اش جمع خواهد کرد و فرمود:« إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ» گردآوردن قرآن و آسان ساختن خواندنش بر عهده ماست، پس تلاشي که تو مي نمايي براي آن است که مبادا چيزي از آن را از دست بدهي يا فراموش کني. اما خداوند ضامن است که آن را در سينه ات  حفظ کند. بنابراين نيازي به تلاش مضاعف و آزمند بودن براي حفظ آن نيست.
« فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ» پس هرگاه جبرئيل آنچه را که به سوي تو وحي مي کند، کامل گرداند، از آنچه که قرائت نمود تبعيت  کن و آن را بخوان. « ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ» و انگهي بيان مفاهيم آن بر عهده ماست. خداوند به پيامبر وعده داد که کلمات و معاني آن را حفظ  کند و اين بالاترين چيزي است که بايد انجام شود. 
پس پيامبر(ص) در برابر پروردگارش ادب را رعايت کرد و بعد از آن هر وقت جبرئيل قرآن را بر او تل