 زمينه چيزي نمي داند، بلکه فقط خداوند زمان وقوع آن را مي داند.
« إِلَى رَبِّكَ مُنتَهَاهَا» آگاهي از زمان وقوع قيامت به پروردگارت بر مي گردد. همان طور که خداوند متعال در آيه اي ديگر مي فرمايد:« يسئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَيانَ مُرسَهَا قُل إِنَّما عِلمُهَا عِندَ رَبِّي لَا يجَلِّيهَا لِوَقتِهَا إِلَّا هُوَ» از تو درباره زمان وقوع قيامت مي پرسند که چه زماني خواهد بود؟ بگو:« آگاهي از زمان وقوع قيامت فقط نزد پروردگارم مي باشد ، آن را آشکار نمي کند مگر در وقت آن.»
« إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرُ مَن يَخْشَاهَا» بيم دادن تو فقط به کسي سود مي بخشد که از آمدن قيامت بترسد و از ايستادن در پيشگاه خداوند بيمناک باشد . چنين کساني آنچه برايشان مهم است فقط اين است که براي قيامت آمادگي حاصل نمايند و براي آن کار کنند. و اما کسي که به قيامت باور ندارد به عناد و لجاجت او نبايد توّجه کرد چون لجاجت او مبني بر تکذيب و عناد است و وقتي او به چنين حالتي رسيده است پاسخ دادن به او کار بيهوده اي مي باشد و خداوند که داورترين داوران است از انجام دادن کار بيهوده پاک و منزّه است.
پايان تفسير سوره ي نازعات<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:928.txt">آيه 10-1</a><a class="text" href="w:text:929.txt">آيه 32-11</a><a class="text" href="w:text:930.txt">آيه 42-33</a></body></html>مکي و 42 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
آيه ي 10-1:
عَبَسَ وَتَوَلَّى روي  را ترش  کرد و سر برگردانيد
أَن جَاءهُ الْأَعْمَى چون ، آن  نابينا به  نزدش  آمد
وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى و تو چه  داني  ، شايد که  او پاکيزه  شود ،
أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنفَعَهُ الذِّكْرَى يا پند گيرد و پند تو سودمندش  افتد
أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَى اما آن  که  او توانگر است  ،
فَأَنتَ لَهُ تَصَدَّى تو روي  خود بدو مي  کني
وَمَا عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّى و اگر هم  پاک  نگردد چيزي  بر عهده  تو نيست
وَأَمَّا مَن جَاءكَ يَسْعَى و اما آن  که  دوان  دوان  به  نزد تو مي  آيد ،
وَهُوَ يَخْشَى و مي  ترسد ،
فَأَنتَ عَنْهُ تَلَهَّى تو از او به  ديگري  مي  پردازي.
سبب نزول اين آيات کريمه اين است که مرد نابينايي از مومنان آمد تا از پيامبر(ص) بپرسد و از او ياد بگيرد. در همان لحظه مردي از ثروتمندان نيز آمد. پيامبر(ص) براي هدايت شدن مردم به شدّت علاقمند بود. بنابراين پيامبر(ص) رو به مرد ثروتمند نمود و به او توجه کرد و از مردِ نابينا روي برتافت تا اين ثروتمند را هدايت کند، و به هدايت شدن و پاکيزه شدن او طمع ورزيد. پس خداوند او را سرزنشي نرم کرد و فرمود:« عَبَسَ وَتَوَلَّى» در برابر فقير چهره در هم کشيد و بدن خود را به سوي ثروتمند کج کرد. سپس سبب توجه پيامبر را به آن ثروتمند بيان کرد و فرمود:
« وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى» تو چه مي داني شايد نابينا از اخلاق زشت پاک گردد و به اخلاق زيبا آراسته شود. « أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنفَعَهُ الذِّكْرَى» يا آنچه را که به او فايده مي رساند بپذيرد و از اين پند بهره مند شود و اين فايده بزرگي است که هدف از بعثت پيامبران و موعظه واعظان و پنددادن پنددهندگان همين است. 
پس توجه کردن تو به کسي که نزدت آمده و خود را نيازمند تو مي داند مناسبتر و ضروري تر است.
و اما روي آوردن و پرداختن تو به توانگري که خود را بي نياز مي داند و نمي پرسد و علاقه اي به خير ندارد، و رها کردن کسي که از اين توانگر بسي سزاوارتر است، شايسته تو نيست، چون اگر آن توانگر تزکيه نشود گناهي بر تو نيست و تو به خاطر کار بد او مورد بازخواست قرار نمي گيري.
اين جا قاعده معروفي به دست مي آيد که «هيچگاه امر مشخصي، به خاطر امر موهومي ترک نمي گردد، و مصلحتي که تحقق يافته است نبايد به خاطر مصلحتي که گمان تحقق آن مي رود رها شود.» و بايد به طالب علم و کسي که نيازمند دانش است و به آن علاقمند مي باشد از کسي که چنين نيست بيشتر توجه شود.كَلَّا إِنَّهَا تَذْكِرَةٌ آري  ، اين  قرآن  اندرزي  است  ،
فَمَن شَاء ذَكَرَهُ پس  هر که  خواهد از آن  پند گيرد ،
فِي صُحُفٍ مُّكَرَّمَةٍ در صحيفه  هايي  گرامي  ،
مَّرْفُوعَةٍ مُّطَهَّرَةٍ بلند قدر و پاکيزه  ،
بِأَيْدِي سَفَرَةٍ به  دست  کاتباني  ،،
كِرَامٍ بَرَرَةٍ بزرگوار و نيکوکار
قُتِلَ الْإِنسَانُ مَا أَكْفَرَهُ مرگ  بر آدمي  باد که  چه  ناسپاس  است
مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ او را از چه  آفريده  است  ?
مِن نُّطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ ا ز نطفه  اي  آفريد و به  اندازه  پديد آورد
ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ سپس  راهش  را آسان  ساخت
ثُمَّ أَمَاتَهُ فَأَقْبَرَهُ آنگاه  بميراندش  و در گور کند
ثُمَّ إِذَا شَاء أَنشَرَهُ و آنگاه  که  خواهد زنده  اش  سازد
كَلَّا لَمَّا يَقْضِ مَا أَمَرَهُ نه  ، که  هنوز آنچه  را به  او فرمان  داده  بود به  جاي  نياورده  است
فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ پس  آدمي  به  طعام  خود بنگرد
أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاء صَبًّا ما باران  را فرو باريديم  ، باريدني
ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا و زمين  را شکافتيم  ، شکافتني
فَأَنبَتْنَا فِيهَا حَبًّا و در آن  دانه  ها رويانيديم  ،
وَعِنَبًا وَقَضْبًا و تاک  و سبزيهاي  خوردني  ،
وَزَيْتُونًا وَنَخْلًا و زيتون  و نخل  ،
وَحَدَائِقَ غُلْبًا و باغهاي  پر درخت  ،
وَفَاكِهَةً وَأَبًّا و ميوه  و علف  ،
مَّتَاعًا لَّكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ تا، شما و چارپايانتان  بهره  بريد
خداوند متعال مي فرمايد: « كَلَّا إِنَّهَا تَذْكِرَةٌ» به حق اين موعظه و پندي از جانب خداوند است که با آن بندگانش را پند مي دهد و آنچه را که به آن نياز دارند در کتابش مشخص مي نميد. پس وقتي اين روشن شد، « فَمَن شَاء ذَكَرَهُ»هرکس که مي خواهد به آن  عمل کند. همان طور که خداوند متعال مي فرمايد:« وَقُلِ الحَقُّ مِن رَّبّکُم فَمَن شَآءَ فَليومِن وَمَن شَآءَ فَليکفُر» و بگو:« حق از جانب پروردگارتان است پس هرکس مي خواهد ايمان بياورد و هرکس مي خواهد کفر ورزد.»
سپس محل نگهداري اين پند، و بزرگي و بلندي مقام و منزلت آن را بيان کرد و گفت:« فِي صُحُفٍ مُّكَرَّمَةٍ؛ مَّرْفُوعَةٍ مُّطَهَّرَةٍ» در صحيفه هايي والا و داراي مقام بلند و پاک و به دور از آفت ها است و دست شيطان ها به آن نمي رسد. 
بلکه اين صفحه ها « بِأَيْدِي سَفَرَةٍ» در دست نويسندگاني است و آن ها فرشتگان مي باشند که سفيران خدا در ميان خدا و بندگانش هستند. « كِرَامٍ بَرَرَةٍ» داراي خير و برکت فراوان اند و دل ها و اعمالشان نيک و خوب  است. و اين ها روش هايي است که خداوند کتابش را با آن محافظت مي نمايد، و سفيران خود را به سوي پيامبران از فرشتگان بزرگوار و نيرومند قرار داده و شيطان ها راهي براي دسترسي به آن ندارند.
و اين ايجاب مي نمايد که به آن  ايمان داشت و آن را پذيرفت ولي با وجود اين انسان جز ناسپاسي چيزي را اختيار نکرده است. بنابراين خداوند متعال فرمود:« قُتِلَ الْإِنسَانُ مَا أَكْفَرَهُ» کشته باد انسا