 دانستند روزي در پيشگاه خدا مي ايستند و آن ها را در مورد همه چيز بازخواست مي کند از اين کارها دست مي کشيدند و از آن توبه مي کردند.»وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ و [ياد کن] ذالنون را وقتي که خشمگين بيرون رفت و گمان برد که بر او سخت و تنگ نمي گيريم، و در تاريکي ها ندا در داد که معبود [راستيني] جز تو نيست، تو پاک و منزهي، به راستي من از ستمکاران بودم.
فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنجِي الْمُؤْمِنِينَ پس دعايشان را پذيرفتيم و از غم رهايي اش داديم، و ما اين گونه مومنان را نجات مي دهيم.
و بنده و پيامبرمان ذالنون را به خوبي ياد کن و او يونس است. ذالنون يعني صاحب ماهي . خداوند او را به سوي قومش فرستاد، اما آنان ايمان نياوردند، پس آنها را تهديد کرد که در فلان زمان عذاب به سراغشان خواهد آمد. 
پس عذاب بر آنان فرود آمد و با چشمان خود آشکارا آن را مشاهده کردند، و با آه و ناله و زاري به سوي خدا برگشتند و توبه کردند، و خداوند عذاب را از آنها دور نمود. چنان که فرموده است: (فلولا کانت قريه امنت فنفعها ايمنها الا قوم يونس لما امنوا کشفنا عنهم عذاب الخزي في الحيوه الدنيا و متعنهم  الي حين) اهل هيچ آبادي نبوده که [مردمش] ايمان بياورند و ايمانشان برايشان سودمند باشد به جز قوم يونس که وقتي ايمان اوردند، عذاب رسوايي را در زندگاني دنيا از آنان دور نموديم، و تا مدت مقرري بهره مندشان ساختيم و فمروده است: (وارسلنه الي مائه الف او يزيدون، فامنوا فمتعنهم الي حين) و او را به سوي صد هزار نفر يا بيشتر فرستاديم، پس ايمان آوردند و آنان را تا مدت معيني بهره مند ساختيم.
ايمان آوردن اين ملت بزرگ به يونس از بزرگترين فضيلت هاي اوست، اما وي خشمگين بيرون رفت و به خاطر گناهي که خداوند آن را در کتابش براي ما بيان نکرده است بدون دستور پروردگارش از آنجا فرار کرد و نيازي نيست که ما حتماً بدانيم چه گناهي را مرتکب شده بود،زيرا خداوند در رابطه با گناه ايشان فقط مي فرمايد: (اذا ايق الي الفلک و هو مليم) آنگاه که به سوي کشتي گريخت ... و او از ملامت شدگان بود. يعني کاري کرده بود که ب خاطر آن مورد سرزنش قرار مي گرفت. و از ظاهر امر چنان بر مي آيد که شتاب ورزيدن وي، وخشم گرفتنش بر قومش و خارج گشتن وي ازميان آنان قبل از آن صورت گرفته است که خداوند او را بدان امر نمايد. (فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ) و گمان برد که خداوند بر او سخت و تنگ نمي گيرد، و او را در شکم ماهي و در جايي تنگ قرار نمي دهد و ياگمان برد از دست خداوند در مي رود. البته چنان گماني براي بندگان کاملي چون يونس اشکالي ندارد، به شرطي که اين گمان به صورت ناپايدار برايش پيش آيد و پايدار نباشد. 
پس از آنکه يونس خشمگين شد و تصميم گرفت فرار نمايد با گروهي از مردم سوار کشتي شد، آنها قرعه کشي کردند که چه کسي در دريا بياندازند؟ چون مي ترسيدند اگر همه در کشتي باشند کشتي غرق شود ، وتقي قرعه کشي کردند و قرعه به نام يونس افتاد او را به دريا انداختند و ماهي او را فرو بلعيد، و وي را به اعماق تاريکي هاي دريا برد و او در تاريکي ها ندا داد که (لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ)هيچ معبودي به حق جز تو نيست، پاک و منزهي، به راستي من از ستمکاران بوده ام.
پس او به کمال الوهيت خداوند و پاک بودن او از هر کمبود و عيبي اقرار نمود، و به ستمکاري و گناه خود اعتراف کرد. خداوند متعال مي فرمايد: (فلولا انه کان من المسبحين، للبث في بطنه الي يوم يبعثون) اگر از تسبيح گويان نبود تا روزي که برانگيخته مي شود [يعني تا روز قيامت] در شکم ماهي باقي مي ماند. 
بنابراين فرمود: (فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ) پس دعايشان را پذيرفتيم و او را از سختي و رنجي که در آن افتاده بود نجات داديم، (وَكَذَلِكَ نُنجِي الْمُؤْمِنِينَ ) و اينگونه مومنان را نجات مي دهيم. و اين نويد و مژده اي است براي هر مومني که به خاطر ايمانش به سختي وا ندوه و گرفتار شده باشد، پس خداوند او را از آن نجات خواهد داد، و بلا را از وي دور مي نمايد، و يا آن را بر وي سبک مي کند، چنانکه با يونس عليه السلام کرد.كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ آگاه  باشيد که  اعمال  بدکاران  مکتوب  در سجين  است.
وَمَا أَدْرَاكَ مَا سِجِّينٌ تو چه  مي  داني  که ، سجين  چيست  ?
كِتَابٌ مَّرْقُومٌ کتابي  است  نوشته
وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ در آن  روز واي  بر تکذيب  کنندگان  :
الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ آنان  که  روز جزا را دروغ  انگاشتند.
وَمَا يُكَذِّبُ بِهِ إِلَّا كُلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ و آن  روز را جز متجاوزي  گناهکار دروغ  نينگارد
إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا قَالَ أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ چون  آيات  ما بر او خوانده  شد ، گفت  : افسانه  هاي  پيشينيان  است.
كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ حقا ، که  کارهايي  که  کرده  بودند بر دلهاشان  مسلطشده  است.
كَلَّا إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَّمَحْجُوبُونَ حقا ، که  در آن  روز از پروردگارشان  محجوب  باشند.
ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصَالُو الْجَحِيمِ پس  ايشان  به  جهنم  در آيند.
ثُمَّ يُقَالُ هَذَا الَّذِي كُنتُم بِهِ تُكَذِّبُونَ و آنها را گويند : اين  است  آنچه  دروغش  مي  شمرديد.
خداوند متعال مي  فرمايد:« كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ» به درستي که نامه اعمال بدکاران در سجين  است. و اين همه بدکاران را از نوع کافران و منافقان و  فاسقان شامل مي شود. و«سجّين» را چنين تفسير کرد:« وَمَا أَدْرَاكَ مَا سِجِّينٌ؛ كِتَابٌ مَّرْقُومٌ» کتابي است که اعمال پليد و زشت آن ها در آن ها نوشته شده است. 
«سجّين» جاي تنگ و دشواري است . « سجّين» ضد «عليين» است . «عليين» محلي است که نامه اعمال نيکوکاران در آن قرار دارد، همچنان که بيان خواهد شد. و گفته شده « سجين» زيرزمين هفتم قرارگاه بدکاران است. « وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ؛ الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ» واي به حال تکذيب کنندگان؛ آن هايي که روز جزا را تکذيب مي کنند.
« وَمَا يُكَذِّبُ بِهِ إِلَّا كُلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ» و جز کسي که بر محارم الهي تجاوز کرده و پا را از حلال فراتر گذاشته و بسيار گناهکار است آن را تذکيب نمي کند. چنين کسي دشمني اش او را وادار مي کند تا تکذيب نمايد و تکبرش براي او ايجاب مي نمايد تا حق را نپذيرد. بنابراين فرمود:« إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا» وقتي آيات ما که بر حق و بر راست بودن آنچه پيامبران آورده اند دلالت مي کند بر او خوانده شود آن را تکذيب مي کند و به مخالفت با آن برمي خيزد،« قَالَ أَسَاطِيرُ ا