<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">بهائیت فرزند ناخلف مذهب رفض</a></body></html>بالاخره حکم اعدام باب صادر شد و در روز 28 شعبان سال 1266 هجری به مرحله اجرا گذاشته شد، جسد او را نیز در بیرون شهر و بر کناره خندق رها کردند(1). و آنگاه در روز بعد به جستجوی جسد پرداخته، اما آن را پیدا نکردند، و اینگونه گفته شد که حیوانات وحشی جسد او را خورده اند، این مسئله حجتی در دست مجتهدان شیعه گردیده و توسط آن فساد ادعای باب مبنی بر مهدی‌بودنش را اثبات کردند، چون نزد آنان اجساد ائمه دوازده‌گانه همواره از گزند درندگان و حشرات مصون و محفوظ بوده، و پوسیده و فاسد نمی‌گردد، و آنان پس از مرگ‌شان زنده هستند و اجسادشان سالم باقی خواهد ماند.
در نتیجه هنگامی که حیوانات وحشی جسد باب را می‌خورند، بخودی خود این مسئله دلیل بر کذب ادعای مهدی‌بودن او دارد، و اتباع و یاران باب نیز بدینگونه به آنان پاسخ گفتند که آنان شبانه جسد باب را دزدیده و در کارگاه شخصی میلانی در صندوقی قرار داده، و ان را ابتدا به اذربایجان و سپس به نقطه نامعلومی انتقال داده اند(2).
*********
--------------------------------------
1) بهائیان برای مطرح‌نمودن ادعاهای دیگری – همانگونه که در صفحات بعد خواهید خواند – اینگونه بیان می‌کنند.
2) و هنگامی که بهاء ادعای وراثت باب را نمود، و در سال 1285 به عکا انتقال یافت، جسدی را ابراز نموده و ادعا کرد که این جسد، جسد باب می‌باشد، و آن را در «جبل کرامل» فلسطین در مکان میان حیفا و عکا دفن نمود.بهائیان در همه کتاب‌های خود از جمله «مقالة سائح...» صفحة 30 اینگونه ادعا کردند که هنگامی که باب فهمید که اعدام خواهد شد، همه نوشته‌ها، خاتم، و مقلمه اش را در جعبه‌ای گذاشته و آن را همراه با کلیدش توسط شخصی به نام «ملا باقر» به سوی «ملا عبدالکریم قزوینی» در شهر قم فرستاد، و او نیز با دریافت این جعبه اعلام کرد که آن را به «میرزا حسین علی مازندرانی» (1233 – 1309) برساند. و به همین دلیل نیز حسین علی مازندرانی نام «بهاء الله» را برخود گذاشته و با بزرگان بابیت برای کسب مقام ریاست به منازعه پرداخت، و اکثر آنان (و می‌توان گفت همه بازماندگانشان در ایران) راضی به این مسئله نشده و بر بابیت خود باقی ماندند، و بهائیت را قبول نکردند، حتی برادر او «یحیی مازندرانی» با او به مخالفت برخاسته و ادعا کرد که ریاست حق او می‌باشد، و در زمانی که هردوی آنها در «ادرنه» و در تبعید به سر می‌بردند، از او جدا گشته و حاضر نشد که همراه با  او به «عکا» بیاید». بلکه او شهر «ماغوسه» در جزیره قبرص را به عنوان تبعیدگاه جدیدش انتخاب کرد.
اما حسین علی مازندرانی به هیچکدام از این مسائل اهمیتی نداده و ادعا می‌کرد که باب «نقطه‌ای» بیش نبوده است، و او (باب) شخصی مانند محمد، موسی و عیسی بوده است که فقط آمدن «بهاء» را بشارت داده اند، و این مسئله یعنی بشارت‌دادن امدن بهاء اصولا وظیفه همه انبیاء بوده است، آنان آمده اند که ظهور خداوند در بهاء را مژده دهند، و حتی «باب» به سیصد و شصت طریق از کلمه «بهاء» مشتق گردیده است... و مسائل مسخره دیگری از این قبیل که اساطیر خود را بر پایه آن بنا نمود.عقیده بهائیان – همانگونه که بهاء حسین علی مازندرانی در الواح وحیش به آن اقرار نموده و کتب و نشریاتش اعلام می‌کنند – بر این است که خداوند هیچ اسم، صفت، و فعلی ندارد، و آنچه اسم، صفت، و فعل که به او اضافه می‌شود، همه و همه رموز اشخاصی صاحب امتیاز از بشر می‌باشند که چه در قدیم و چه جدید زیست می‌کرده اند، و آنان مظهر امر خداوند و منزلگاه وحی او می‌باشند، و به ادعای آنان آخرین و کامل‌ترین آن همان مفسر سورة واقعه در گردهمائی «بدشت» یعنی میرزا حسین علی مازندرانی می‌باشد که خود را «بهاء الله» می‌خواند، در نتیجه این شخص نزد خودش و همه هم پالکی‌هایش کامل‌ترین مظهر خداوند، و همان موعود می‌باشد که با امدنش ساعت کبری برپا شده، و قیام او همان قیامت است.
رسالت او همان «بعثت» میل و شوق به سوی او همان «بهشت و مخالفت با او همان «جهنم» است، و نزد آنان وظیفه همه ادیان گذشته و تمامی انبیاء این بوده است که او و سخنان مسخره او را بشارت دهند، و ظهور او همان ظهور ابهای خداوند است، و همه اتباع او – حتی کسانی که همانند «جرفادقانی» به علم و ذکاوت و خبث اغشته می‌باشند – او را «ربنا» می‌خوانند، و این مسئله صرفا به خاطر بزرگداشت او و یا اعتقاد به این که او از همه آنها برتر است نیست، بلکه دلیل آن حقد، حسد، و کینه آنان نسبت به رسالت محمدی می‌باشد.
*********بهائیان کتاب‌هائی را به «رب‌شان» نسبت می‌دهند و ایمان دارند که این کتاب‌ها به صورت وحی از سوی خداوند نازل شده اند، از جمله این کتاب‌ها و شاید اولین آنها کتابی است که «الایقان» نام دارد، این کتاب را محفل مرکزی آنها در سال 1352 در مصر به چاپ رسانیده است که مشتمل بر 200 صفحه می‌باشد، بزرگترین داعیه آنها «ابی الفضائل الجرفادقانی» در رساله دوم از مجموعه رسائلش که در سال 1339 (1920) در چاپخانه سعادة مصر به چاچ رسیده است در صفحة 36 در مبحث «المعاد والرجعة» در مورد این کتاب می‌گوید:
«به راستی اراده حضرت محبوب – که همواره اقطار زمین از نور چهره اش منور و باغ‌های عالم از گل‌های امر او مزین است – به اتحاد کلمه اولیائش تعلق گرفت، و امر مبرم او با همراهی قلوب احبائش انجام پذیرفت، پس بر تو است که از چشمه (ایقان) که در این روزگار از قلم پروردگار جریان یافته است، شمه‌ای برگیری. چون این کتاب تبیان و روشنگر زبورها، و ترجمه کتاب‌های خداوند شکافنده صبح است، و در آن ختم و مهر انبیاء باز شده است(1). و گره نشانی‌های پیشینیان توسط او باز گشته است، پس در تدبر این کتاب پاک نهایت جهد و کوشش خود را به کار گیر تا تو را از هر دری به راه راست هدایت کند، و قلوب احباب را از هرگونه شک و تردید نگاه دار، چون رب ما به کمین نشسته است، و در ابتدا و معاد یاور ما خواهد بود».
---------------------------------------
1) این کلام این معنی را می‌دهد که دیگر محمد (ص) خاتم الانبیاء نمی‌باشد، و تنها وظیفه او و انبیاء قبل از او بشارت‌دادن به آمدن بهاء بوده است، و بهاء همان رب موعود است. (موعود از طرف چه کسی؟!!!).از عجایب است که ببینیم بر سر کتاب «ایقان» میان دشمن خداوند «بهاء مازندرانی» و برادر و مخالف او «یحیی مازندرانی» منازعه و جدال می‌گیرد و هرکدام از آنان ادعا می‌کنند که این کتاب از آن او است، و همه می‌دانیم که آنها در ایران باهم بودند و نیز باهم به عراق و سپس به قسطنطنیه و ادرینه انتقال یافتند، و هنگامی که در سال 1285 قرار شد که آنان را به عکا تبعید کنند، یحیی مازندرانی از همراهی برادرش و همچنین ربوبیت او سر باز زده و خواست تا از او جدا گردد، در نتیجه او به «قلعه ماگوسه» در جزیره قبرص تبعید شد، و در آنجا بود که یحیی ادعا کرد که کتاب ایقان که به زبان فارسی انتشار یافته بود، از آن او است،