 که باز هم قسمتی از آن را که در پیش گذشت از نظر می گذرانیم: (ولا تغلقوا الأبواب دونهم، فیأکل قویهم ضعیفهم ...) «دروازه‌های خود را بر روی مردم نبندید که در آن صورت اقویا ضعیفان را پایمال خواهند کرد.
 اکنون ما به این قسمت از سخنرانی حضرتش محتاجتر از سابق هستیم که در اجتماع خود جهانخوارانی را می بینیم که خون مستضعفین را می مکند. و مستضعفین را می بینیم که در زیر چکمه های مستکبرین له شده و فریاد رسی ندارند ... و نمی دانند که به کجا پناهنده شوند ... ضعیفان غارت شده اند ... و آنان مستضعفینی هستند که به دست فراموشی سپرده شده اند ... چطور زندگی می کنند و چگونه می خوابند و فرزندان خود را چگونه تربیت می کنند؟». 
ارتجاع مستبد و ظالم میان آنها و اجتماع سدهایی گذاشته، که ناله آنها به حاکم و یا به فریاد رس دیگر نرسد. در اجتماع ما افراد زیر سلطه هستندکه حقشان ضایع شده و زمینخواران و ستمگران حق آنان را ضایع کرده اند و فئودالیزم سیاه، رقت و آثار شوم و سیاه خود را بر جای گذارده است. پس وقت آن رسیده که اصلاح به این افراد برگردانیده شود.
آنجا تغییرات و خدماتی است که دولت باید برای برقراری عدالت اسلامی به نفع افراد مستضعف انجام دهد. و لیکن مصیبت آنها عمیقتر از آن است که با خدمتی اندک جبران شود. آنها احتیاج به خدمت زیادتری دارند ... بسیار زیاد.
آنها نیاز به کسی دارند که پرده را از میان آنها و حکومت بردارد و به آنها آزادی بیان بدهد تا بتوانند مستقیماً دعواهای خود را عنوان بنمایند. چون قدرتمندان از زمانی بسیار دور آنها را خورده اند!!عمر بن خطاب (رض) در یکی از خطبه هایش فرمود: (إن أحق ما تعهد الراعی من رعیته، تعهدهم بالذی لله علیهم، فی وظایف دینهم الذی هداهم الله له وإنما علینا أن نأمرکم بما أمرکم الله به من طاعته، وأن أنهاکم عما نهاکم الله عنه من معصیته، وأن نقیم أمر الله فی قریب الناس وبعیدهم، ولا نبالی علی من کان الحق).
«بهترین کاری که یک سرپرست و حاکم می تواند در حق رعیت خود کند، آشنا ساختن و وادار کردن آنها به وظایفی است که خداوند بر گردن آنها گذارده است، از کارهای دینی که خداوند آنها را به آن راهنمایی و هدایت کرده است. و بر ماست که به شما دستوراتی بدهیم که خداوند به شما دستور انجام داده است، و باز داشتن شما از آنچه که خدا فرموده و دستورات و اجراء نمودن اوامر او را در بین مردم دور و نزدیک، باکی نداریم که حق بر علیه چه کسی باشد». 
عمر (رض) شاهراه سیاستش را به مردم آشکار نموده تا اینکه قرن های بعد آن را شنیده و به روشنائیش تا ابد راه خود را روشن نمایند. عمر (رض) می بیند که اولین کاری که رئیس دولت و خود دولت با تمام قوت و قدرت خود باید انجام دهد، توجه دادن مردم به سوی خداوند متعال است. و باید آنها را به رغبت و یا زور وادار به تطبیق شریعت خداوند نمود که در زندگی اجتماعی و معاملاتی طبق دستورات خداوند عمل کنند.
و عمر (رض) با این دستور با تمام رژیم های حاکم بر کشورها مخالفت نموده که می گویند دین با زندگی و تمدن کاری ندارد.  و یا ضرب المثل معروف را پیش می کشند که: ما لله لله، وما لقیصر لقیصر:  هر چه مال خداست برای خداست و هر چه در سلطة قیصر می باشد از آن قیصر است.
او به این خاطرمخالفت می کند که خودش نظریة کاملتری دارد که بر پایه های خود استوار است و آن نظریه اسلام است. و نظرش این است که دین نظام کامل برای زندگی کردن است و دین و زندگی هرگز از هم جدا نمی شوند و از اینجاست که عمر بر خود و بر دولت لازم می دارد که اولین گام را باید در جهت آشنا کردن مردم به دینشان برداشت. و با این گفتار مشتی محکم به دهان یاوه سرایان می کوبد که می گویند دین اخلاق فردی است و با دولت و سیاست کاری ندارد و او در جواب این گفتار پوسیده شان می فرماید:
(إنما علینا أن نأمرکم بما أمرکم الله به من طاعته، وأن ننهاکم عما نهاکم الله عنه من معصیته). «بر ماست که شما را به آنچه که خداوند دستور داده امر کنیم و از آنچه که نهی کرده باز داریم».
و باز ادامه می دهد: (وأن نقیم أمر الله فی قریب الناس وبعیدهم، ولا نبا لی علی من کان الحق).
«و باید که دستورات خداوند را در بین مردم دور و نزدیک، خویشاوند و غریب، سیاه و سفید، عرب و عجم اجراء کنیم، و هیچ باک و ترسی از کسی نداشته باشیم که حق علیه چه کسی اجرا می گردد».
و عمر گفتار و سخنرانی را قطع کرد و با صدای فریاد گونه اش فرمود: (لا نبالی علی من کان الحق) «باکی نداریم که بر علیه چه کسی می خواهیم حکم کنیم»!. 
قدرتی که تطبیق و عملی کردن آن خارق العاده است ... نیروئی که برای احقاق حق از له کردن سر ستمگران و فرو ریختن کاخ ظالمان باکی ندارد. و با این گفتار طرح عمر برای عملی کردن دستورات اسلامی به اعلی کمال خود می رسد. دولت موظف است که در اجتماعی که در زیر سلطه دارد دستورات خداوند را اجرا نماید. دیگر اجتماع خشم بگیرد یا نگیرد، خشنود باشد یا خیر، دولت هیچ باکی از رضا و خشم آنان ندارد. چون دستورات خداوند باید اجرا شود گر چه همه مردم از آن خشمگین شوند و معنی گفتار عمر: (لا نبالی علی من کان الحق) «باکی نداریم که حق علیه چه کسی باشد» همین است. و از اخبار عجیب این است که دولت بزرگی چون روسیه، خود را در قبال اجرای قوانین کمونیستی مسئول می داند، ملت راضی باشد یا نباشد، ولی مسلمانان از اینکه به آنها گفته شود باید دستورات خداوند در اجتماعتان اجرا شود شرم دارند». ودر یکی از سخنرانی ها فرمود:
(بئس الجار الغنی، یأخذک بما لا یعطیک من نفسه، فإن أبیت لم یعذرک، إیاکم والبطنة فإنها مکسلة عن الصلاة، ومفسدة للجسم، ومورثة للسقم، وعلیکم بالقصد فی قوتکم، فهو أبعد عن السرف، وأصح للبدن ،وأقود علی العبادة). 
«ثروتمند چه همسایه بدی است، با تو طوری رفتار می کند که قبول نمی کند تو با او رفتار کنی، پس اگر فرمانش را نپذیری عذرت را نمی پذیرد. از شکم پروری بپرهیزید، چون شکم پروری انسان را از نماز سست می کند و جسد را فاسد می گرداند و بیماری می آورد، و در زندگی خود جانب احتیاط و میانه روی بکار برید چون میانه روی از اسراف دور تر است، بدن را سالمتر می کند، و برای عبادت نیرو می دهد».
و این طرحی دیگر از عمر (رض) می باشد ... در سیاست دولت وسیاست ملتش.
 ثروتمند همسایه بدی است؟ (یأخذک بما لایعطیک من نفسه) چون او با توطوری رفتار می کند که قبول نمی کند که تو با او رفتار کنی. چون او ترا بر سر کارهای جزئی مؤاخذه و سرزنش می کند و هرگز قبول نمی کندکه به مانندآن کارها تو او را سرزنش کنی. با خود بینی که دارد فکر می کند که بر گردن تو حق دارد و تو باید احترامش بگذاری و توقیرش کنی. در حالی که چنین نظری در بارة خودش نسبت به تو ندارد.
و تکبر ثروتمندان چنین است که ثروتهایشان میان آنها و حقایق پرده گذاشته است وآنها نمی توانند و نمی خواهند حقایق را بفهمند. و میان آنها و برادران فقیر شان پرده ای قرار گرفته که آنها نمی توانند خود را با برادران مسلمانشان مساوی ببینند. (فإن أبیت لم ی