و کثیرا، أن أعمل بالحق فیکم إن شاءالله، و أن لا یبقی أحد من المسلمین و إن کان فی بیته إلاّ أتاه حقه ونصیبه من مال الله و إن لم یعمل إلیه نفسه، و إن لم ینصب إلیه بدنه، وأصلحوا أموالکم التی رزقکم الله، ولقلیل فی رفق خیر من کثیر فی عنف).
«ای مردم! امیدوارم که با کفایت از این امر خلافت نجات یابم، نه به نفع و نه به ضررم باشد، و همچنین امیدوارم اگر کم یا زیاد در میان شما عمر کردم طوری عمل کنم که حق را رعایت کرده باشم و همچنین هیچ کس از مسلمانان را نمی گذارم -هر چند که در خانه ی خود باشد- مگر اینکه حقش را به او بپردازم و گر چه برای بدست آوردن آن زحمت نکشیده و بدنش را خسته نکرده باشد. اموالی که خداوند به شما داده آن را درست مصرف کنید و مال کمی که با شرافت بدست آید از مال بسیاری که بازور بدست آید بهتر است».
اینها قطره هایی از سخنرانی آن بزرگ مرد است. اگر ما همه آن را در اینجا می آوردیم و به شرح آن می پرداختیم، به سفر طولانی می انجامید. ولی ما به این چند قطره اکتفا می کنیم که مربوط به اقتصاد و امور مالی است و مردم را در حیرت فرو برده و همه افکار و نیروها را به خود جلب کرده.
(لوددتُ أن أنجو کفافاً، لا لی ولا علیّ) امیدوارم که از این جهان بروم که نه برای من و نه علیه من باشد.
عمر (رض) آرزو می کند که از این دنیا به طور کفایت نجات یابد: یعنی طوری زندگی کند که نه احتیاج پیدا کند و نه پس انداز نماید.
این امید و آرزو، آرزوی رسول الله (ص) می باشد که فرمود: «اللهم اجعل رزق آل محمد کفافاً»
 الها! روزی آل محمد را قوت آنها بگردان.
کفاف: یعنی آنچه که فقط نیاز آدمی را برآورده کند.
(لا لی ولا علیّ).
«نه برای من و نه علیه من» نه پس انداز کند و نه مقروض باشد. فقط کفایت را می طلبد. آرزوی عمر (رض) هیچگاه از آرزوی رسول الله (ص) بیشتر نیست.
و کاش کسانی که بر مردم حکومت می کنند در آرزوی عمر (رض) دقت می کردند.
سپس چه؟ سپس حضرت فاروق (رض) در مورد حق و باطل سخن گفته و می فرماید: 
(وإنی لأرجو أن عمرت فیکم یسیرا أوکثیرا أن اعمل بالحق فیکم إن شاء الله).
«و من امیدوارم که اگر ان شاءالله کم یا زیاد در میان شما باشم به حق عمل کنم».
آرزوی دوم عمر اینست که اگر کم یا زیاد در میان امت زنده باشد به حق عمل نماید. به عدالت به ترازوی راست.
حقی که عمر می خواهد در سرزمین و اجتماع پهناور خود به آن عمل نماید چیست؟
(أن لا یبقی أحد من المسلمین، وإن کان فی بیته، إلا أتاه حقه ونصیبه من مال الله).
اینکه هیچ مسلمانی هر چند که در خانه خود نشسته باشد را نمی گذارد مگر حق و بهره اش از بیت المال را به او بفرستد.
برای هر کس، هر زن و مرد هموطن، طوری می کنم که دولت حق و بهرة او را از بیت المال بپردازد.
سه مطلب: حق هموطن در مال، بهرة او در مال، ثروت از آن خداست. اگر کسی در بیت المال حقی داشته باشد نباید کسی با او مخاصمه کرده و حق او را نپردازد. 
مقدار این حق چقدر است؟ ... در زمانی که مال و ثروت به نسبت مساوی در میان تمام مردم تقسیم شود مشخص می گردد که بهرة هر فرد چقدر است.
چرا حق هرکس در این مال ثابت است؟ و واجب است حق هر کس به او داده شود؟. چون ثروت از آن خداوند است، نه مال دولت و نه ملک شخصی کسی دیگر و این نظریه عمر همان نظریه اسلام است. و موقعی که عمر حرف هایش را ادامه می دهد مانند این است که گهربارتر می گردد.
(وإن لم یعمل إلیه نفسه، ولم ینصب إلیه بدنه).
«هر چند که او خودش کار نکرده و بدنش در بدست آوردن آن خسته نشده باشد!!».
اقرار می فرماید که هر کس و لو اینکه کار نکند و خسته نشده باشد در بیت المال حقی دارد!. 
شما می گوئید هر کس کار نکند نخورد ... مزد به اندازة عمل است، نظریة عمر بر نظریة شما پیشی گرفته چون از شریعت خداوندی سرچشمه گرفته است که اقرار کرده به اینکه ثروت از آن خداوند است، پس برای هر کسی در آن بهره ای است کوشش کرد یا نکرد، خواست یا نخواست.
عمر فاروق (رض) برای افراد حق قائل شده و بهره آنها را ثابت نموده، تا اینکه کسی در گرسنه کردن مردم عذری نداشته باشد، همانند کمونیست ها که می گویند هر کس کار نکرد نخورد.عمر (رض) در یکی از سخنرانی هایش چنین فرمود: (من أراد أن یسأل عن المال فلیأتنی؛ فإن الله جعلنی له خازناً وقاسماً، إنی قد بقیت بعد صاحبَیّ، فابتلیت بکم وابتلیتم بی ...)
«هر کس در مورد اموال سوالی داشته باشد به نزد من بیاید چون خداوند مرا خزانه دار و تقسیم کننده آن قرار داده و من بعد از دو یارم باقی ماندم و به شما مبتلا شدم و شماهم به من مبتلا شدید».
عمر (رض) در این گفتار وظیفة حاکم و دولت را در مورد اموال عمومی و ثروت های ملی بیان می نماید: (إن الله جعلنی خازنا وقاسما) خداوند مرا خزانه دار و تقسیم کننده اموال گردانید.
وظیفه ی دولت: نگهداری و تقسیم 
یعنی وارد کردن به بیت المال ... و مصرف کردن از آن. این چیزی است که قهرمان ما قصد آن را دارد، سپس وظیفة حاکم چیست؟ مسئله مسئلة آزمایش است خداوند حاکم را بوسیلة ملت آزمایش می کند و همچنین ملت را بوسیله حاکم آزمایش می کند.عمر (رض) فرموده است: (إن هذا الحق ثقیل مري، وإن الباطل خفیف وبي وترک الخطیئة خیر من معالجة التوبة ورب نظرة زرعت شهوة، شهوة ساعة أورثت حزناً طویلاً).
«و به حق عمل کردن سنگین و تلخ است و باطل سبک و در دنیا لذتبخش است و ترک گناه کردن از توبه بعد از گناه بهتراست، و گاهی یک نگاه بذر شهوت را می کارد و یک لحظه پیروی از شهوت کردن غم طولانی را بجا می گذارد »
و منظور از این کلمات : (إن هذا الحق ثقیل ... وإن الباطل خفیف ...) حقیقت سنگین و باطل سبک است. چرا؟
چون حق مصلحت عمومی است و باطل مصلحت خصوصی، باطل لذت و خواستة نفس است و در نتیجه سبک و لذیذ است ولی حق با خواهش های نفسانی گلاویز می شود و خواهش های آن را سرکوب می کند و به این خاطر سنگین است و بر نفس آدمی دشوار است.
 حضرت عمر فرهنگ خود را از این منبع پربار قرآن فرا می گیرد که می‌فرماید: ﴿إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْکَ قَوْلًا ثَقِيلًا﴾ [المزمل: 5]  «ما بر تو گفتار سنگین فرو می فرستیم».
یعنی سنگین‌ترین چیز را بر دوشت می‌گذاریم ... حق! ما حق را بر تو فرو می فرستیم. و همچنین از این گفتار پیامبر اکرم (ص) الهام می گیرد که می فرماید: «أنتم مستخلفون في الأرض، قاهرون لأهلها، قد نصر الله دینکم، فلم تصبح أمة مخالفة لدینکم إلا أمتان؛ أمة مستعبدة للإسلام وأهله وأمة تنتظر وقائع الله وسطواته فی کل یوم ولیلة، قد ملأ الله قلوبهم رعباً، فلیس لهم معقل یلجؤون إلیه، ولا مهرب یتقون به، قد دهمتهم جنود الله عزّ وجل ونزلت بساحتهم، مع رفاغة العیش، واستفاضة المال وتتابع البعوث وسد الثغور بإذن الله فی العافیة الجلیلة العامة التی لم تکن هذه الأمة علی أحسن منها منذ کان الإسلام. والله المحمود، مع الفتوح العظام فی کل بلد فما عسی أن یبلغ مع هذا شکر الشاکرین».
«ای مسلمانان شما جانشین الله در زمین هستید و بر تمامی اهل آن پیروزید، خداوند دین شما را یاری کرد، دین شما به غیر از دو گروه دشمنی دیگر ندارد