َلَا تَتْرُكِ التَّقْوَي اتِّكَالاً عَلَي النَّسَبْ 

به جانت سوگند كه ارزش انسان فقط به ديانت اوست پس تقوا را با تكيه به نسب رها مكن.

فَقَدْ رَفَعَ الإسلامُ سَلْمانَ فَارِسٍ وَ قَدْ وَضَعَ الشِّرْكُ الشَّقِيَّ أَبَا لَهَبْ[اسلام مقام سلمان را بالا برد و شرك ابولهبِ بدبخت را خوار گردانيد،] 

 وقتي چنين است كساني كه ادعا مي كنند از اهل بيت هستند با اين چيز شرافت و فضيلتي را بدست نمي آورند؛ مگر با تقواي الهي، چون خداوند متعال مي فرمايد: « إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ »[20] [گرامي ترين شما نزد خداوند پرهيزگارترين شماست.]

پس براي آنها جايز نيست كه تكبر كنند و خود را از ديگران بالاتر بدانند؛ زيرا هر كس تكبر كند خداوند او را خوار مي گرداند. هر كس به خاطر خداوند تواضع و فروتني نمايد، خداوند مقام او را بالا مي برد. هر كس عبادات را ترك كند كفر ورزيده است.پيامبر صلي الله عليه وسلم مي فرمايد:[ مَنْ بَطَّأَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ يُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ][21] « هر كس را عملكردش عقب انداخته باشد، نسبش به او سرعت و پيشروي نخواهد داد » 

آل پيامبر صلي الله عليه و سلم كساني هستند كه از ايشان پيروي مي كنند، چنان كهآل فرعون در گفته الهي كه مي فرمايد: «أَدْخِلُوا آَلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ »[ غافر: 46] [آل فرعون را در سخت ترين عذاب وارد كنيد،] آنها كساني هستند كه از دين فرعون پيروي مي كردند، بنابراين شاعر مي گويد: 

 آلُ النَّبِيِّ هُمْ أتْبَاعُ مِلَّتِهِ مَنْ كَانَ مِنْ عَجَمٍ مِنْهُمْ وَ مِنْ عَرَبِ

آل پيامبر كساني هستند كه از دين ايشان پيروي مي كردند خواه عجم باشند يا عرب .

لَوْ لَمْ يَكُنْ آلُهُ إِلاَّ قَرَابَتُهُصَلَّي المُصَلِّي عَلَي الطَّاغِي أَبِي لَهَبِ

 اگر آل ايشان فقط خويشاوندان ايشان بودند نمازگذار بر ابو لهب سركش درود مي فرستاد.

 پس افتخار به پدران و اجداد جايز نيست و به ايشان هيچ چيزي جز عمل او سود نمي رساند. يهوديان ادعا مي كنند از فرزندان اسرائيل يعني: يعقوب پيامبر و فرزند پيامبر خدا ابراهيم هستند؛ اما اين نسب به آن ها فايده اي نمي رساند و اينكه مسلمين مي گويند: (اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ) منظورشان كساني اند كه از دين پيامبر پيروي مي كنند، و يا منظورشان افراد صالح از اهل بيت ايشان هستندو كساني از اهل بيت گذشته و آينده كه كفر ورزيده اند يا از فرمان پيامبر سرپيچي كرده اند در آن داخل نيستند. 

 قول و املاي شيخ ابن جبرين – 8/4/1427 هـ.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] مسند احمد 5/411 و بيهقي در شعب الايمان 4774 . قال الهيثمي في «مجمع الزوائد» (3/266): «رواه أحمد و رجاله الصحيح». و هو عند الطبراني في «الكبير» 18/12 (16) بلفظ: «وَ لاَ لِأَسْوَدَ عَلَي أبْيَضَ..».
[2]  بخاري4689  و أطرافه في 3353 و مسلم 2378
[3] ابوداود 5116 و ترمذي 3955 باختلاف يسير، و قال: «حديث حسن غريب».
[4] احمد 5/10 و ترمذي 3271 و قال: «حسن غريب صحيح» و ابن ماجه (4219)، و الطبراني في «المعجم الكبير» (6913،6912) و الدار قطني 3/302(209،208) و الحاكم 2/163 (2690) وَ 4/325 (7922) و صحَّحه و وافقه الذهبي.
[5] ابوداود 5119 و ابويعلي 7492 و الطبراني في «الكبير» 193،236، و البيهقي في «الكبري» (20865) و هو حديث حسن؛ انظر: «الآداب الشرعية» لابن مفلح (1./81) و ضعّفه الألباني.
[6] ابن مفلح در الاداب شرعي 1/81  آن را حسن قرار داده و آلباني آن را ضعيف دانسته است.
[7]  احمد 4/158 و طبراني الكبير 17/295 (814 ) السلسلة الصحيحة
[8] شعر منسوب است به ابن رومي با اين عبارت :
لئن فخرتَ بآباءِ‌ ذَوِي حَسَبٍ                                  لقد صدقتَ و لكن بئس ما وَلَدُوا
[9] شعر به اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب رضي الله عنه منسوب است. و نيز به صاحب بن عباد منسوب مي باشد و به جاي واژهء (الشقي) (الشريف) است.
[10] بلوغ المرام حافظ ابن حجر عسقلاني رحمه الله
[11] ابن عدي در الكامل 5/95 ، 208 و بيهقي در الكبري 13547 – 13549 و ن ك ( فيض القدير) 4/379 و نيل الاوطار 6/262
[12] ابن جرير طبري در تفسيرش 20/271 ،‌ 272 در تفسير آيه (وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ) [احزاب:36] ذكر كرده است.
[13] موطا مالك 2/580 (1210) و مسلم 1480 و احمد 6/373 ، 412 - 415  و ديگران.
[14] مجموع الفتاوي 19/28 شيخ الاسلام ابن تيميه رحمة الله عليه
[15] مسلم 2369
[16] بخاري 3445 ، 6830
[17] الطبقات الكبري ابن سعد 1/381 مسند ابويعلي 4920. قال الهيثمي في «مجمع الزوائد» (19/9): «رواه أبويعلي و إسناده حسن» و أخرجه بزيادة: «فإنَّما أنا عَبْدٌ»: البيهقي في «شعب الإيمان» (5572) عن يحيي بن أبي كثير مرسلاً.
[18] ابن ماجه 3312  و طبراني در الاوسط 1260 وحاكم در المستدرك 2/466  (3733) و 3/48 (4366) روايت كرده و آن را صحيح قرار داده است و ذهبي او را تأ‌ييد كرده است
[19] شعر به امير المؤمنين علي رضي الله عنه منسوب است .
[20] بخشي از آيه 13 حجرات
[21] مسلم 3699[98] سنت در سلام كردن براي كسي كه وارد مجلس مي شود.

س: بسياري از مردم عادت كرده اند، بخصوص در مجالس و عروسي ها، وقتي كه وارد مجلس مي شوند از سمت راست مجلس شروع مي كنند به دست دادن و سلام كردن به همه كساني كه آن جا نشسته اند، تا اينكه همه مجلس را دور مي زنند، و اين امر سبب مي شود تا بعضي از حاضران در جلسه همچون پيرمردان بلند شوند و بنشينند، و باز دوباره بلند شوند و بنشينند. گاهي در سمت راست مجلس كودكان و افراد كوچكتر نشسته اند. كمتر مناسبت و جلسه اي هست كه اين چيز در آن نباشد؛ لذا از جنابعالي تقاضا مي شود كه اين مسئله را توضيح دهيد و سنت در اين مورد را بيان كنيد. جزاكم الله خيرا .

ج: تا جايي كه من مي دانم سلام كردن و دست دادن با تك تك افراد حاضر در جلسه، اصل و ريشه اي در سنت ندارد؛ بلكه سنت بر عكس اين است. فردي كه وارد جلسه مي شود بايد سلام كند و جايي بنشيند كه آخر مجلس است؛ احمد و ابو داود از جابر بن سمرة رضي الله عنه روايت كرده اند كه گفت: « هر گاه به مجلس پيامبر صلي الله عليه و سلم مي آمديم در جايي مي نشستيم كه پايان مجلس بود .[1] » 

از انس ابن مالك رضي الله عنه روايت است كه گفت: « هيچ كس براي اصحاب از پيامبر صلي الله عليه و سلم محبوب تر نبود؛ هر گاه اصحاب، پيامبررا مي ديدند براي ايشان بلند نمي شدند؛ چون مي دانستند كه پيامبر صلي الله عليه و سلم بلند شدن را نمي پسندد[2]» 

روايت ترمذي، و مي گويد: «حديث حسن صحيح». آلباني در حاشيه « المشكاة [3]» مي گويد: اسناد آن صحيح است. 

پس وقتي صحابه صلي الله عليه و سلم براي پيامبر بلند نمي شود، اين دلالت مي كند كه هرگاه پيامبر صلي الله عليه و سلم وقتي وارد مجلس اصحاب مي شد با آن ها دست نمي داد، و اگر پيامبر صلي الله عليه و سلم با اصحاب دست مي داد آن ها بلند مي شدند؛ زيرا بعيد به نظر مي آيد كه پيامبر صلي الله عليه و سلم نزد يكي از صحابه بايستد تا با او دست دهد؛ اما او بلند نشود؛ چون بديهي است كه صحابه رضي الله عنهم بيش از همه پيامبر صلي الله عليه و سلم را تعظيم مي كردند، و كاملاً ادب را در حضور ايشان رعايت مي كرد