كه همه‌‌‌ي مسلمانان  را بر رجوع به كتاب خود با خشنودي و فرمانبرداري متحد كند، كه او توانا و قادر بر اين است!

 الشيخ محمد بن ابراهيم – فتاوي و رسائل (12/291-284 )
--------------------------------------------------------------------------------
[1] تفسير ابن كثير 2/62 
[2] . ابن كثير(2/62)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1631.txt">حكم معالجه و مداوا</a><a class="text" href="w:text:1632.txt">معالجه، با ايمان به تقدير منافاتي ندارد</a><a class="text" href="w:text:1633.txt">كيفيت طهارت مريض</a><a class="text" href="w:text:1634.txt">عمل مريض به فتواي پزشك</a><a class="text" href="w:text:1635.txt">موضع اسلام در قبال پزشكان سنتي</a><a class="text" href="w:text:1636.txt">آيا بهتر است زن به پزشك مرد مسلمان مراجعه كند يا به پزشك زن كافر؟</a><a class="text" href="w:text:1637.txt">حكم استفاده از دارو براي جریان عادت ماهانه </a><a class="text" href="w:text:1638.txt">اعضاي قطع شده انسان را در بيمارستانها چه كار کنند</a><a class="text" href="w:text:1639.txt">حكم اسقاط جنين و احكام بعد از سقط</a><a class="text" href="w:text:1640.txt">حكم بستن لوله هاي رحم براي زناني كه فرزندان ناقص به دنيا مي آورند</a><a class="text" href="w:text:1641.txt">حكم كنترل جمعيت </a><a class="text" href="w:text:1642.txt">حكم برابر كردن دندانهاي كج و معوّج</a><a class="text" href="w:text:1643.txt">روكش طلايي دندان</a><a class="text" href="w:text:1644.txt">جراحي پلاستيكي براي دور كردن عيب</a><a class="text" href="w:text:1645.txt">حكم جراحي پلاستيكي براي زيبايي</a><a class="text" href="w:text:1646.txt">كالبد شكافي براي آموزش پزشكي</a><a class="text" href="w:text:1647.txt">كالبد شكافي به قصد آموزش پزشكي</a><a class="text" href="w:text:1648.txt">حكم خريد اجساد به قصد كالبد شكافي </a><a class="text" href="w:text:1649.txt">حكم شكستن استخوان مرده كافر</a><a class="text" href="w:text:1650.txt">حكم كالبد شكافي جسدي كه قتلش مشكوك است</a><a class="text" href="w:text:1651.txt">مصوبه مجلس علماي عالی رتبه در مورد پيوند اعضا</a><a class="text" href="w:text:1652.txt">بيرون آوردن اعضاي انساني كه دچار مرگ مغزي شده جايز نيست</a><a class="text" href="w:text:1653.txt">حكم دادن هدايايي به كساني كه خون اهدا مي كنند</a><a class="text" href="w:text:1654.txt">آيا در اهداي خون شرط گذاشتن به اين كه خون، به بيمارستاني اهدا شود، جايز است؟ </a><a class="text" href="w:text:1655.txt">تزريق خون كافر به مسلمان</a><a class="text" href="w:text:1656.txt">بردن آب زمزم از مكه به جايي ديگر به قصد مداوا</a><a class="text" href="w:text:1657.txt">حكم پوشيدن النگو براي معالجه روماتيسم</a><a class="text" href="w:text:1658.txt">استفاده از دستبند براي معالجه روماتيسم</a><a class="text" href="w:text:1659.txt">حكم معالجه با دستبند ها و موي حيوان</a><a class="text" href="w:text:1660.txt">حكم مداوا با مخدرات</a><a class="text" href="w:text:1661.txt">حكم معالجه با موسيقي</a><a class="text" href="w:text:1662.txt">جمع بين حديث عدم تأثیر بيماري و حديث امر به فرار از مجذوم </a><a class="text" href="w:text:1663.txt">آيا تشخیص پزشكان در مورد بچه ای که در شکم مادر است با آيات قرآن تعارض دارد؟ </a><a class="text" href="w:text:1664.txt">پزشكان و وفات بيماران در عمل جراحي</a><a class="text" href="w:text:1665.txt">حكم بيمه درماني </a></body></html>[1] حكم معالجه و مداوا

س: حكم معالجه چيست: آيا واجب است؟ اگر پزشك، عمل جراحي را به خاطر علّتي شخصي انجام ندهد خواه آن جا پزشك ديگري باشد يا نباشد، آیا گناهكار مي شود؟

ج: معالجه جايز است[1]. پزشكي كه خود را مؤظف به معالجه بيماران كرده بايد به اندازه توان خود براي معالجه آنها بكوشد تا شفا يابند يا از دردهايشان كاسته شود، آيات و احاديثي كه در مورد همكاري و كمك كردن به نيازمند و .... آمده اند، بيانگر همين مطلب هستند. اضافه بر اين پزشك بايد وظيفه قانوني اش را به كاملترين وجه انجام دهد، پس جايز نيست كه بيماران را رد كند با در معالجه شان تساهل نمايد. 

و بالله التوفيق، و صلي الله و سلم علي نبينا محمد و آله و صحبه و سلم.

اللجنة الدائمة للبحوث العلمية و الافتاء

من كتاب(الفتاوي المتعلقة بالطب...) ص(175،176)
--------------------------------------------------------------------------------
[1] شيخ عبد الله الدميجي در مورد حكم معالجه از ديدگاه علما در كتابش تحت عنوان (التوكل علي الله) ص(217، 218) مطلبي آورده كه آن را ذكر مي كنيم. ايشان مي فرمايد: علما در موضوع معالجه و مراجعه به پزشكان با هم اختلاف نظر دارند كه آيا مباح است يا مستحب و يا واجب. قول مشهور از امام احمد اين است كه معالجه و مداوا مباح است اما ترك آن افضل است به دليل اين حديث [السبعون ألفاً...] قول مشهور از امام شافعي استحباب است. امام نووي در شرح صحيح مسلم ذكر مي كند كه مذهب شوافع و جمهور از سلف و خلف همين است، نظر الوزير ابن المظفر نيز همين است.
 مذهب امام ابو حنيفه اين است كه بيمار بايد به معالجه و مداوا بپردازد تا جائي كه اين حكم را نزديك به واجب مي داند. مذهب امام مالك: ايشان معتقد هستند كه معالجه امري اختياري است- يستوي فعله و تركه؛ و لا بأس بالتداوي و لا بأس بتركه . شيخ الإسلام ابن تيميه مي گويد: معالجه نزد جمهور ائمه واجب نيست فقط گروه اندكي ازشاگردان امام شافعي و امام احمد آن را واجب دانسته اند. [تيسير العريز الحميد(ص88) ]. 
به هر حال معالجه بيماريها و استفاده از اسباب از اموري است كه الله تعالي به آن امر نموده، بدون اين كه اعتماد بيماران به خود اسباب باشد بلكه اعتماد بر خالق اسباب و پروردگار جهانيان باشد. شدت وضعف بيماري متفاوت است. شيخ ابن عثيمين در كتاب (الشرح الممتع علي زاد المستقنع) 5/301 مي گويد: بهترين سخن اين است كه گفته شود: 1- در صورتي كه تشخيص بر اين است كه معالجه و مداوا نتيجه بخش خواهد بود و اگر شخص به مداواي بيماريش نپردازد احتمال دارد بميرد، در اين صورت معالجه واجب است. 
2- گمان غالب اين باشد كه معالجه سودمند است ، اما اگر بيمار به پزشك مراجعه نكند احتمال مردنش نمي رود، در این صورت مراجعه به پزشک بهتر است. 
3- هر دو امر مساوي باشد، در اين صورت عدم مراجعه به پزشك بهتر است.
این گفتار جامع تمام اقوال ائمه است.[2] معالجه، با ايمان به تقدير منافاتي ندارد

س: اگر خداوند از مسلمان خواسته كه به تقدير و خير و شر آن ايمان داشته باشد، با توجه به اينكه بيماري مقدر است آيا وقتي بيمار شود جايز است به پزشك مراجعه كند؟

ج: استفاده از اسباب همچون معالجه بيماري و طلب روزي و امور دیگر با ايمان به تقدير منافاتي ندارد، چون خداوند امور را مقدر كرده و فرمان داده كه انسان از اسباب استفاده نمايد.

پیامبر فرموده: « كُلٌّ مُيَسَّرٌ لِمَا خُلِقَ لَهُ»[1] «بايد دانست هر كسي براي چيزي كه آفريده شده، همان برايش ميسّر مي شود» 

چنانكه در احاديث صحيح آمده است؛ از اين رو مداوا و معالجه با داروهاي مباح و جايز از تقديرِ الله تعالي است، چنان كه عمر رضی الله عنه وقتي از ورود به شهرهاي وبا زده در سالي كه طاعون شيوع يافته بود منع كرد گفت: «نَفِرُّ مِنْ قَدَرِ اللَّهِ إِلَى قَدَرِ اللَّهِ»[2] «از تقدير الهي (كه مرض وبا باشد) به سوي تقدير الهي مي گريزيم (كه سلامتي است)»

و بالله التوفيق، و صلي الله علي نبينا محمد و آله و صحبه و سلم.

اللجنة الدائمة للبحوث العلمية و الافتاء

من كتاب(الفتاوي ال