ف مي‌كند:

اوّل: آنان خواهان اين هستند كه در قضاوت و داوري به نزد طاغوت بروند. و طاغوت به هر چيزي گفته مي‌شودكه با حكم الله و پيامبر مخالف باشد، پس طاغوت طغيان و تجاوز بر حكم كسي است كه حاكميت و حكم، مختص اوست ومرجع تمام امور است و او فقط ذات الله تعالي است.

الله تعالی مي‌فرمايد:« أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَالأمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ »

(آگاه باشيد تنها او مي‌آفريند و تنها او فرمان مي‌دهد،  بزرگوار جاويدان و داراي خيرات فراوان است الله، پروردگار عالم‌ها) «اعراف/ 54»

دوّم: هرگاه منافقان را بسوي دستورات و فرمانهای الله و رسولش صلی الله علیه وسلم فرا خوانند اعراض نموده و رويگردان مي‌شوند.

سوّم: هر گاه به سزاي اعمال‌ خود به مصيبتي گرفتار شوند. [از جمله، اعمال منافقانه‌ي‌شان‌آشكار شود] به نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم مي‌آيند و سوگند ياد مي‌كنند كه هدفي جز نيكي و ايجاد توافق و سازگاري نداشتيم. درست مانند كساني كه امروزه احكام اسلامي را رد مي‌كنند و طبق قوانين مخالف آن حكمراني مي‌كنند به گمان اين‌كه كاري خوب آنجام مي‌دهند كه  با اين عصر، سازگار است. 

سپس الله تعالي به اين مدعيان ايماني كه چنين صفاتي دارند، هشدار مي‌دهد كه - اوتعالي- از آنچه در دلشان است اطلاع دارد. و مسايلي را كه با گفتارشان مخالف است و پنهان مي‌كنند، مي‌داند. الله تعالي به پيامبرش صلی الله علیه وسلم دستور مي‌دهد كه آنان را نصيحت كند و بابياني روشن و رسا نتايج اعمال‌شان را به آن‌ها گوشزد كند وسپس توضيح مي‌دهد كه هدف از فرستادن رسول اين است كه تنها از او اطاعت وپيروي كنند، نه از  ديگران؛ هر چند افكار و انديشه‌هاي گسترده و دركي وسيع داشته باشند! سپس الله تعالي با اختصاصي‌ترين صفت ربوبيت خود كه صحت رسالت پيامبر صلی الله علیه وسلم را نيز در بر مي‌گيرد، با تأكيد سوگند ياد مي‌كند كه ايمان صحيح، نخواهد شد، مگر با رعايت سه نكته:

اوّل: در تمام اختلافات و درگيري‌ها بايد به رسول الله صلی الله علیه وسلم مراجعه كنند.

دوّم: دلها حكم صادره از جانب پيامبر صلی الله علیه وسلم را با خرسندي بپذيرند و در دل احساس تنگي و ناراحتي نكنند.

سوّم: هر حكمي را  كه پيامبر صلی الله علیه وسلم صادر كند، بايد بدون هيچ گونه سستي و انحرافي بپذيرند و آن را اجرا نمايند.

قسم دوم: مانند: اين كه الله تعالي مي‌فرمايد: « وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ»«مائده/44» 

و مي‌فرمايد: « وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ » «مائده/45»

 و مي‌فرمايد:‌» وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ » «مائده/47»

 صفات سه گانه‌ي فوق يك موصوف را معرفي مي‌كند، يعني: هر كس به آن چه الله نازل كرده است، حكم نكند، كافر و ظالم وفاسق است؛ چرا كه الله تعالي كافران را با دو صفت ظلم و فسق وصف كرده است.

و مي‌فرمايد:‌ « وَالْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ » (و كافران ستم‌كار هستند). «بقره/254»

و مي فرمايد: « إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ » «توبه/84»

 (اينان به الله و پيامبرش صلی الله علیه وسلم كافر شدند و درحالي مردند كه فاسق بودند). 

به اين ترتيب آيا هر فرد كافر، ظالم و فاسق هم هست؟ يا اين صفات بر افراد موصوف بر حسب ميزان عدم حكم به آنچه الله نازل كرده است، مصداق پيدا مي كند؟ اين تفسير از نظر بنده به هدف مورد نظر نزديك‌تر است. «والله اعلم»

پس مي‌گوييم: هر كس طبق آنچه الله تعالي نازل كرده است، حكم نكند و يا، با سبك شمردن، يا تحقير و كم ارزش دانستن يا با اين‌ اعتقاد كه قوانين ديگر از قوانين الهي صلاحيت بيشتري دارد و يا براي مردم مفيدتر هستند و يا مانند اين موارد معتقد باشد، شخص كافر شده و از دين خارج مي‌شود. كساني كه براي مردم قوانين و برنامه‌هايي كه مخالف با شريعت اسلام است مقرر مي‌كنند تا مردم مطابق آن عمل نمايند؛ از همين دسته افراد بوده (و كافر ) هستند، چرا كه اينان  اين قوانين و برنامه‌هاي‌ مخالف شريعت اسلام را مقرر نكردند؛ مگر اين كه معتقد بودند كه براي مردم بهتر و سودمند‌تر است؛ چرا كه از نگاه عقل و فطرت بديهي است كه انسان راه و روش را با راه روشي ديگر عوض نمي‌كند، مگر اين كه معتقد است روشي را كه انتخاب كرده بهتر است و آنچه ترك نموده ناقص است.

هر كس به آنچه الله نازل كرده، حكم نكند، وآن را سبك نشمارد، و حقير نداند، و غيرآن را  بهتر نداند. يا مانند: اين‌ها چنين فردي ظالم است و كافر نمي باشد و درجات ظلم آن بر حسب نوع حكمراني و ابزار آن متفاوت است.

هركس به آنچه الله نازل كرده حكم نكند البته بدون استخفاف و يا تحقير حكم الهي و بدون اين‌كه معتقد باشد كه احكام و دستورات ديگران بهتر از احكام الهي است، بلكه فقط حكم به غيرما انزل الله را به خاطر طرفداري از افراد، و يا رعايت حال شخصي كه از او رشوه گرفته و يا ديگر اهداف مادي، چنين فرد‌ي فاسق است و كافر نيست. البته مراتب فسق او برحسب نوع حكمروايي و ابزار حكم متفاوت است.

 شيخ الاسلام ابن تيميه درباره كساني كه علما و عابدانشان را ارباباني  جز الله قرار مي‌دهند مي‌گويد: اينان دو حالت دارند:

اول:  اين كه مي‌دانند كه (احبار و رهبان) دين الله را تغيير دادند و ازآنان در مسايلي كه تغيير دادند پيروي ‌كنند و به حلال بودن آنچه الله حرام كرده و تحريم آنچه حلال قرار داده است، معتقد هستند، تا از سران خود پيروي كرده باشند حال  آن كه مي‌دانند آنان بادين رسولان مخالفت كرده‌اند: اين كفر است والله و رسولش‌آن را شرك قرار داده‌اند.‌‌‌‌

دوم: در حلال بودن حرام و حرام بودن حلال اعتقاد و ايمان‌شان ثابت باشد ـ‌عبارت به همين صورت از او  نقل شده است ـ‌ امّا در نافرماني الله از آنان اطاعت كنند، همان‌طور كه فرد مسلمان مرتكب گناه مي‌شود و اعتقاد به گناه بودن آن را دارد، اينان همانند افراد گناهكار هستند.

بايد دانست كه بين مسائلي كه به صورت قانون عمومي و برخلاف شريعت اسلامي تصويب مي شوند و مسئله اي معين كه قاضي برخلاف شريعت به آن حكم مي كند، تفاوت است؛ زيرا تقسيم بندي سابق، شامل قانونگذاري عمومي نيست؛ بلكه در تشريع عمومي و تصويب قوانين خلاف شرع اين انگيزه وجود دارد كه قانونگذار معتقد است قوانين جديد مي تواند جايگزين قوانين شريعت شود و قوانين جديد از قوانين شرع بهتر است و مصالح مردم بيشتر در آن رعايت شده است. ( و اين كفر صريح است).

مسئله‌ي ـ حكم  « بغير ما أنزل الله» از مسايل بزرگي است كه حكّام اين زمان به آن مبتلا هستند، لذا بايد فرد در حكم كردن به چيز‌ي‌كه سزاوارآن نيستند ـ‌ تا روشن شدن حق‌ـ شتاب زده عمل نكند. چرا كه اين مسئله اي بسيار مهم است – از الله تعالي مي‌خواهيم كه حاكمان مسلمان و روابط‌شان را اصلا