ر و مستضعف بوديم، آن‌ها[فرشتگان] گفتند: مگر زمين الله پهناور نبود كه مهاجرت كنيد آن‌ها عذري نداشتند و جايگاه‌شان دوزخ است و بد سرانجامي است). «نساء/97»

اين وعيد سختي است كه بيانگر وجوب هجرت است؛ زيرا عمل به تكاليف ديني بركسي كه قدرت انجام آن را دارد، واجب است و هجرت از ضروريات، لوازم و كامل كننده‌ي اين واجب است؛ زيرا مكمل و متمم واجب، واجب است،[ ما لايتم الواجب إلا به فهو واجب].[3]

بعد از اين كه اين دو شرط اساسي براي هجرت كامل شد، اقامت در دارالكفر به چند دسته قسم تقسيم مي‌شود:

قسم اول: شخص مقيم در ديار كفر، ديگران را به اسلام دعوت دهد و مردم را به آن تشويق و ترغيب كند كه اين نوعي جهاد است. دعوت براي كسي كه توانايي آن را دارد فرض كفايه است، مشروط بر اينكه دعوت محقق گردد و كسي مانع دعوت و اجابت آن نباشد؛ زيرا دعوت به اسلام از واجبات دين بوده و راه و روش رسولان است. پيامبر صلی الله علیه وسلم به تبليغ دين در هر زمان و مكان امر كرده و مي‌فرمايد:«بَلِّغُوا عَنِّي وَ لَو آيَةً»:[4]

 (از (قول) من به ديگران برسانيد اگر چه يك آيه باشد).

قسم دوم: احوال و سرگذشت كافران را به مردم گوشزد كند از عقيده‌ي فاسد، بطلان عبادت‌هاي‌شان، اخلاق پست و رفتار آشفته‌ي آنان پرده بردارد و به ديگران معرفي كند تا مردم از آنان بر حذر باشند، فريب آن‌ها را نخورند و براي كساني كه شيفته ي آنان شده اند حقيقت حال آن‌ها را بيان كند، اين نوع اقامت، نيز نوعي جهاد محسوب مي‌شود. چرا كه در اين نوعِ اقامت نسبت به كفر وكفار هشدار داده مي‌شود كه اين خود تشويق و ترغيب به اسلام است، چون بيان فساد وخرابي كفر، دليل خوبي اسلام است، همان‌طور كه گفته‌اند: هر چيز با ضد خود شناخته مي‌شود، البته مشروط بر اين‌كه بدون پيامد ناگوار و مفسده‌اي بزرگتر، هدفش محقق گردد. اگر هدفش محقق نگردد و جلوي دعوت او را بگيرند؛ در اين صورت اقامتش هيچ سودي ندارد اما اگر هدفش با وجود مفسده‌اي بزرگتر مانند: دشنام دادن به اسلام، پيامبر صلی الله علیه وسلم و پيشوايان اسلام با او مقابله به مثل كردند؛ محقق شد، بايد از ماندن در آن ‌جا خودداري كند، چرا كه الله تعالي مي‌فرمايد:« وَلا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (١٠٨)»

(به معبود كساني‌كه غير الله را مي‌خوانند دشنام ندهيد، مبادا آن‌ها نيز از روي [ظلم] و جهل الله را دشنام دهند اين چنين براي هر امتي عمل‌شان را زينت داديم سپس باز گشت همه آنان بسوي پروردگارشان است وآن‌ها را از آنچه عمل مي‌كردند آگاه مي‌سازد). «انعام/108»

اين فرد مانند: كسي است‌ كه دركشور كفر اقامت مي‌كند تا اخبار و برنامه‌يشان را شناسايي كند، مسلمانان را از مكر و نيرنگ كفار بر حذر بدارد همان‌طور كه پيامبر صلی الله علیه وسلم حذيفه بن يمان را در جنگ خندق به ميان كفار فرستاد تا وضعيت‌شان را بررسي و شناسايي كند.

قسم سوم: به خاطر نيازهاي دولت مسلمان و تنظيم روابط آن با كشورهاي كفر كسي را مي‌فرستد تا در آن‌جا اقامت كند. مانند: كارمندان سفارت‌خانه‌ها. حكم اقامت اين افراد در كشورهاي كفر، حكم همان عملي است كه به خاطر آن در آن‌جا هستند (يعني: جايز است) و بطور مثال مأمور مسايل فرهنگي درآن‌جا اقامت مي‌كند تا به امور دانشجويان رسيدگي كند، بر اعمال‌شان نظارت داشته باشد، آنان را به پايبندي به مسايل دين، رعايت اخلاق و آداب تشويق كند در اقامت چنين فردي مصلحت بزرگي وجود دارد و بوسيله‌ي او شر بزرگي دفع مي‌گردد.

قسم چهارم: يا به خاطر نياز خاصي كه مباح است مانند: تجارت، معالجه‌ي بيماري و... در آن‌جا اقامت مي‌كند كه اقامت به اندازه نياز مانعي ندارد، علما در جواز رفتن به كشورهاي كفر فتوا داده‌اند و در اين‌باره آثار برخي از صحابه رضی الله عنه نيز وجود دارد.

قسم پنجم: براي تحصيل در آن‌جا اقامت مي‌كند و اين مانند نوع قبلي و به خاطر نياز است، امّا خطرناك‌تر و براي دين و اخلاق فرد مقيم خطرناكتر است و بيشتر موجب نابودي خواهد بود؛ چرا كه دانشجو پائينتر بودن جايگاه خود و بالاتر بودن مقام استادش را درك مي‌كند. در نتيجه به آنان احترام مي‌گذارد، احترام گذاشتن و با اين كار آرا، افكار و رفتارشان را تأييد نموده و از آن‌ها تقليد مي‌كند. به جز كساني كه الله آنان را حفاظت نمايد و اينان بسيار اندكند.

 دانشجو براي رفع اشكالاتش با استاد ارتباط برقرارمي‌كند لذا اين ارتباط، دوستي بيشتري را با استاد مي‌طلبد وباعث مي‌شود كه فرد محصّل باتبعيت از استادش به انحراف كشيده شود.

دانشجو در دانشگاه هم‌كلاسيهايي دارد. كه با برخي رابطه‌ي دوستي برقرار مي‌كند، با آن‌ها دوست مي‌شود، رابطه‌ي همكاري برقرار مي‌كند و چيزهايي از آن‌ها ياد مي‌گيرد، بخاطر خطرِ اين نوع، واجب است كه بيشتر از پيش خودش را حفظ كند. 

بر دو شرط اساسي قبلي شرايطي افزوده مي شود:

شرط اول: دانشجويي‌كه قرار است در كشور خارجي [كفر] درس بخواند لازم است كه از نظر كمال عقلي در سطح بالايي باشد تا بتواند چيزهاي مفيد را از چيزهاي مضر تشخيص دهد و آينده‌ي دور را در نظر داشته باشد. امّا فرستادن افراد با سن‌كم و درك پايين خطر بزرگي براي دين، اخلاق ورفتارشان را در پي دارد؛ آن هم براي ملّتي كه بزودي به ميان‌شان باز مي‌گردند و مطالب مسمومي كه از كفّار فراگرفته‌اند، در ميان جامعه ي خود پخش مي‌كنند، بنابراين بسيار خطرناك هستند، واقعيت ‌گواه اين است و همين را تأييد مي‌كند، چرا كه بسياري از اين دانشجويان با باوري غير از آنچه بر آن بودند بازگشتند، يعني: با انحراف در دين، اخلاق و رفتارشان برگشتند لذا براي جامعه‌ي خود ضررهايي به بار آوردند كه براي همگان واضح و روشن است، فرستادن اين افراد به كشورهاي كفر، مانند تقديم كردن گوسفند به سگ‌هاي‌ هار است.

شرط دوم: دانشجو به اندازه‌اي از علوم شرعي آگاه باشد كه بتواند حق را از باطل تشخيص دهد. و باطل را بوسيله حق در هم كوبد تا گرفتار باطل آنان نشود. يا تشخيص حق بر او پيچيده و مشكل نباشد كه نتواند، يا از حق دفاع كند، در دعاي مأثور مي‌خوانيم:«‌اللهمَّ‌ أَرنِي الحقَّ حقاً وارزُقنِي اتِّبَاعَه، و أرني الباطِلَ باطلاً وارزقني اجتِنَابَه، و لاتَجعَلهُ مُلتَبِساً عليَّ فأَضٍلّ»:[5]

 (پروردگارا ! حق را به من حق نشان بده وبه من توفيق پيروي از آن را عنايت فرما وباطل را به من باطل نشان بده و اجتناب از آن را نصيبم گردان، و تشخيص باطل را براي من دشوار مگردان كه گمراه شوم).

شرط سوم: دانشجو از نظر ديني قوي باشد تا در پناه دينش در امان باشد و بدينوسيله از كفر و فسق حفظ شود. امّا كسي كه دينش ضعيف است، و نمي‌تواند با اقامت در آن‌جا سالم بمان