الهي واجب است و در هيچ صورت اظهار  نارضايتي از آن جايز نيست.

اما مقضي بر سه نوع است:

نوع اول: راضي شدن به آن واجب است.

نوع دوم: راضي شدن به آن حرام است.

نوع سوم: راضي شدن به آن مستحب است.

مثلاً: معاصي از مقضيات الله است و مسلّم است كه رضايت به معاصي حرام مي‌باشد هر چند كه معاصي به قضاي الهي واقع مي‌شوند. پس نظر به معاصي از اين حيث كه قضا و فعل الله است بايد به آن راضي بود، ولي از حيث مقضي كه نافرماني الله است نبايد بدان راضي گشت، بلكه بايد در جهت از بين بردن آن كوشيد.

نوع ديگري از (مقضي) آن است كه خوشنودي به آن واجب است و آن همان واجبات شرعي است كه هم به لحاظ قضا و هم به لحاظ مقضي، راضي شدن به آن واجب است.

نوع سوم آن است كه تسليم شدن به آن مستحب و صبر بر آن واجب است. و آن عبارت است از مصايبي كه بر انسان پيش مي‌آيند. اكثر علما مي‌گويند كه راضي شدن به مصايب واجب نيست بلكه مستحب است، ليكن صبر و بردباري بر آن واجب است.

فرق بين صبر و رضا: صبر برخلاف ميل باطني بوده و انسان از آن ناخوش است ولي بر وضعيت پيش آمده صبر و حوصله به خرج مي‌دهد؛ ولي رضا برخلاف صبر مطابق ميل باطني بوده و براي انسان خوشايند است.

اين بود فرق بين صبر و رضا كه از ديدگاه جمهور علما صبر بر مصايب واجب و رضا مستحب است. 

‍‍‍ شيخ ابن عثيمين- فتاوي «المرأة المسلمه» ترتيب: أشرف عبدالمقصود (1/60-61)[318] حكم ابراز نارضايتي از مصايب

س: حكم كسي كه هرگاه مصيبتي به او برسد، ناراضي مي شود، چيست؟

ج: مردم به هنگام  مصيبت از چهار حالت خالي نيستند: 

حالت اول: نارضايتي. و اين خودش انواعي دارد: 

نوع اول:  نارضايتي  قلبي؛ به اين صورت كه انسان در اثر وقوع حوادث بر پروردگار خويش ناراضي شده و از تقدير او به خشم آيد. اين نوع نارضايتي حرام و چه بسا منتهي به كفر مي‌گردد.

 الله تعالي مي‌فرمايد[ وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا وَالآخِرَةَ][حج: 11] 

«و بعضي از مردم  الله  را در حاشيه و كناره مي‌پرستند- در ايمانشان متزلزل و مذبذب‌اند- اگرخير و خوبي به ايشان دست دهد به سبب آن آسوده خاطر مي‌شوند و اگر بلا و مصيبتي به ايشان برسد به عقب-  بسوي كفر- برمي‌گردند، اينان در دنيا وآخرت زيان بارند».

نوع دوم: نارضايتي زباني: مانند بد دعايي، واويلا گفتن و... اين‌ها همه حرام است.

نوع سوم: بروز دادن نارضايتي به وسيله‌ي  اعضا و جوارح: مانند زدن به صورت، پاره كردن يقه، كندن مو و...كه همه‌ي اين‌ها حرام و منافي صبر است.

حالت دوم: حالت دوم صبر و شكيبايي است كه شاعر درمورد آن چنين سروده است: 

و الصَّبرُ مثلُ اسمه مرُّ مذاقَتُهُلكنْ عواقُبُه أحلي من العسل[1] 

«صبر همچو نامش تلخ است، ولي نتيجه‌اش از عسل شيرين‌تر است».

شخص صابر، مصايب و سختي ها را تحمل نموده و با نيروي ايمانش بر مرارت‌ها صبر و استقامت مي‌ورزد. اين همان چيزي است كه ما آن را واجب مي‌دانيم؛ زيرا الله تعالي دستور به صبر و حوصله داده است:[ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ]  [انفال: 46] «صبر پيشه كنيد بي گمان الله با صابران است»

حالت سوم: رضايت و خوشنودي از مصيبت است؛ بدين صورت كه انسان پس از وقوع مصيبت راضي به نظر مي‌آيد، به گونه‌اي كه وجود و عدم آن برايش يكسان باشد و از تحمل آن احساس ثقل و سنگيني نمي‌كند. اين حالت واجب نيست؛ بلكه مستحب است.

حالت چهارم : حالت شكر و سپاس است و اين بهترين حالت است كه انسان به وقت مصيبت از خود نشان مي‌دهد، چه او نيك مي‌داند كه اين مصيبت كفاره‌ي گناهان، و احياناً سبب زياد شدن نيكي‌هايش مي‌شود. 

پيامبر اكرم صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ  فرموده است: « مَا مِنْ مُصِيبَةٍ تُصِيبُ الْمُسْلِمَ إِلَّا كَفَّرَ اللَّهُ بِهَا عَنْهُ حَتَّى الشَّوْكَةِ يُشَاكُهَا»[2]

«هر مسلماني كه به بلا و مصيبتي گرفتار شود حتي اگر خاري به بدنش فرو رود الله تعالي آن را كفاره‌ي گناهانش قرار مي‌دهد».

شيخ ابن عثيمين- مجموعه فتاوا و رسايل(2/109- 111)
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. مدارج السالكين (2/158)
[2]. بخاري (5640) و مسلم (2572)[319] حكم ناسزاگويي به زمان

س: ناسزا گفتن به دهر و زمان چه حكمي‌دارد؟ 

ج: بد و بيراه گفتن به زمان به سه قسم تقسيم مي‌شود: 

قسم اول: اين‌كه قصدش صرفاً خبردادن باشد نه ملامت؛ و اين جايز است؛ مثلاً مي‌گويد: از شدت گرما يا سرما امروز كلافه شديم و... زيرا مدار اعمال نيت است. 

قسم دوم: شخصي به زمان بد و بيراه گفته و آن را فاعل و خالق بداند، بدين صورت كه زمان را چرخاننده‌ي امور از حالتي به حالتي ديگر تصور نمايد و اين شرك اكبر است. زيرا اين شخص با انتساب حوادث به طرف غير الله در واقع خالقِ ديگري را با الله تعالي شريك قرار داده است. 

قسم سوم: شخصي به زمان بد و بيراه مي‌گويد و در عين حال معتقد است كه فاعل اصلي الله تعالي است؛ ولي باز هم اقدام به ناسزا گويي عليه زمان مي‌كند، چون زمان  ظرفي است براي امور ناپسند. اين قسم نيز حرام است، زيرا منافي با صبر است. البته موجب خروج از دين اسلام نمي‌باشد، زيرا اين شخص مستقيماً به الله تعالي ناسزا نمي‌گويد، چنانچه مستقيماً به الله تعالي ناسزا بگويد كافر مي‌گردد.  

 شيخ ابن عثيمين- مجموعه فتاوا و رسايل(1/197- 198)[320 ] حكم شوم دانستن منزل

س: شخصي در منزلي سكونت مي‌گزيند و از قضا در اين منزل دچار امراض و بلايا مي‌گردد. به همين دليل او و خانواده‌اش اين منزل را بدشگون تصور مي‌كنند، آيا براي اين شخص جايز است كه منزل مذكور را ترك نمايد؟ 

ج: بديُمني در بعضي از منازل، سواري ها و زنان وجود دارد. بنا بر حكمت حق تعالي اشيائي سبب ضرر يا از دست رفتن منتفعتي مي‌شوند. بنابراين فروختن چنين منزلي و منتقل شدن به منزل ديگري بدون اشكال است. 

رسول اكرم صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ  فرموده است : « الشُّؤْمُ فِي ثَلَاثَةٍ: فِي الْفَرَسِ وَالْمَرْأَةِ وَالدَّارِ »[1]

«شومي‌در سه چيز است در  اسب، زن و خانه». 

پس بعضي از سواري ها، زن‌ها و خانه ها بد شگوني دارند، بنابراين هر گاه انسان چنين چيزي را احساس كند بايد آن را تقدير الهي بداند وخودش را قانع كند كه قطعاً حكمت الله تعالي اقتضا نموده كه او به خانه‌ي ديگري منتقل شود. 

 شيخ ابن عثيمين- المجموع الثمين(1/70- 71)
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. بخاري (2858) و مسلم (2225) با الفاظ متقارب.[321] فلسفه‌ي تعيين فرشتگان «كراماً كاتبين» بر انسان

س: با وجود آن‌كه الله تعالي عالم به تمام اشيا و موجودات است پس حكمت و فلسفه‌ي تعيين فرشتگان «كراماً كاتبين» بر انسان چيست؟ 

ج: در پاسخ مي‌گوييم كه حكمت چنين مسايلي گاهي قابل درك است و گاهي قابل درك نيست، زيرا بسياري از چيزها وجود دارند كه ما حكمت وجود آنها را نمي‌دانيم. مثلاً؛ الله 