 عمر رضی الله عنه از پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم روايت كرده است: «خَالِفُوا الْمُشْرِكِينَ،َ أَحْفُوا الشَّوَارِبَ و أَوْفُوا اللِّحَى»[1] 

«به منظور مخالفت با مشركين سبيل‌تان را كوتاه نموده و ريش‌تان را آزاد بگذاريد».

در صحيح مسلم آمده است: « جُزُّوا الشَّوَارِبَ وَأَرْخُوا اللِّحَى، خَالِفُوا الْمَجُوسَ »[2]

«سبيل‌ها را قطع کنید، ريش‌ها را آزاد بگذاريد و با اين كار مخالفت خود را به مجوس نشان دهيد».

امام نسائي با اسناد صحيح در سنن خود از زيد‌بن‌أرقم حديثي از پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم تخريج كرده است: « مَنْ لَمْ يَأْخُذْ مِنْ شَارِبِهِ فَلَيْسَ مِنَّا ».[3]

«هر كس سبيلش را كوتاه نكند از ما نيست» 

علّامه‌ي بزرگ و حافظ مشهور ابو محمد‌بن‌حزم گفته است: «علما اتفاق نظر دارند بر اين‌كه كوتاه كردن سبيل و آزاد گذاشتن ريش فرض است»[4]

در باب كوتاهي سبيل و بلند نگه داشتن ريش و رسیدگی به آن احاديث پيامبر و کلام علما، بي‌شمار است كه احتساب همه‌ي آنها ميسّر نيست. از احاديث سابق و همچنين از نقل اجماع توسط ابن‌حزم رحمة الله عليه پاسخ سؤالات سه‌گانه بطور خلاصه چنين است: آزاد گذاشتن ريش فرض است و به‌هيچ عنوان خلاف آن جايز نيست، زيرا پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم به اين كار امر فرموده و امر ايشان صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم براي وجوب است، كما اين‌كه الله تعالي فرموده است: [وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا][حشر:7]

«چيزهايي را كه پيامبر براي شما- از قبيل احكام- آورده است اجرا كنيد و از چيزهايي كه شما را از آن بازداشته است دست بكشيد».

كوتاه کردن سبيل واجب است و البته افضل آن است كه خيلي زياد كوتاه شود و بلند كردن سبيل جايز نيست، چون اين كار مخالفت با پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم است كه فرمودند:

«قُصُّوا الشَّوَارِبَ» - سبيل را كوتاه كنيد-[5]

« جُزُّوا الشَّوَارِبَ» - سبيل‌ها را قطع نماييد-

« مَنْ لَمْ يَأْخُذْ مِنْ شَارِبِهِ فَلَيْسَ مِنَّا » - هر كس سبيل خود را كوتاه نكند از ما نيست-

همه‌ي اين الفاظ در احاديث صحيح از پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم نقل شده‌اند، بويژه در لفظ آخري وعيد سختي در مورد سبيل آمده است؛ اين ايجاب مي‌كند كه مسلمانان از آنچه كه الله تعالي و پيامبرش نهي كرده‌اند بايد پرهيز كنند و به اطاعت و دستور الله تعالي و پيامبرش مبادرت ورزند. از اين معلوم مي‌شود كه گذاشتن و بلند كردن سبيل از جمله ی معاصي و گناهاني است كه موجب تضعيف ايمان مي‌گردد، و بيم آن مي‌رود كه با توجه به نافرماني‌ها وقت فرود آمدن عذاب الهي فرا رسد. دراز كردن سبيل مشابهت با مجوس و مشركين است و پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم به ما دستور داد تا به‌ منظور مخالفت با آنان برعكس عمل كنيم: « مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُمْ »[6]

 «کسی که خود را به صورت قومی نشان دهد جزو آن قوم محسوب می آید».

اميدوارم اين پاسخ كافي و قانع‌كننده باشد.

  شيخ ابن باز- مجموعه فتاوا و مقالات مختلف (3/362، 363)
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. بخاري (5892، 5893) و مسلم (259) الفاظ از مسلم است.
[2]. مسلم (260)
[3]. نسائي (13،5047) و ترمذي (2761). ترمذي در مورد حديث مذكور گفته است: «حسن صحيح».
[4]. المحلّي – از ابن‌حزم- (2/220).
[5]. احمد (2/229) با اسناد حسن. طبراني در «الاوسط»- (9426) و «الكبير» (11335، 11724)
[6]. تخريج حديث مذكور در فتواي 14 از همين باب گذشت.[20] محدوده‌ي ريش

س: از كجا تا كجا محدوده‌ي ريش است؟

ج: محدوده‌ي ريش از محل برآمدگی دو استخواني كه بالاتر از نرمه ی گوش‌ها قرار دارند شروع و تا انتهاي صورت خاتمه مي‌يابد. بدين ترتيب مويي كه بر رخسار روييده، ريش محسوب مي‌شود.

در (قاموس محيط) صفحه‌ي 387 ج 4 آمده است: «اللّحية بالكسر: شعر الخدين و الذقن». – لحيه به كسر لام؛ موي رخسار و چانه است-. بنابراين كساني كه موي رخسار را جزء ريش نمي‌دانند بايد ادعاي‌شان را با دليل ثابت كنند.

  شيخ ابن عثيمين – مجموعه فتاوا و رسايل (11/124)[21] آيا موي كناره‌ها جزء ريش هستند؟

س: آيا موي كناره‌ها ريش محسوب مي‌شوند؟

ج: بله. اين موها نيز بخشي از ريش هستند، زيرا لغت عربي كه لغت شريعت است چنين اقتضا مي‌كند. 

الله تعالي مي‌فرمايد:[ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (٢)][يوسف: 2]

«ما آن را (به صورت) كتاب خواندني و به (زبان) عربي نازل كرديم تا شما آن را بفهميد».

[هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأمِّيِّينَ رَسُولا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ][جمعه: 2]

«الله كسي است كه از ميان بي‌سوادان پيامبري برانگيخته است تا آيات الله را براي آنان بخواند و پاك‌شان بگرداند و به آنها كتاب (قرآن) و شريعت مي‌آموزد».

مسلم است كه معني و مفهوم كلمات و جملات قرآن و سنت را لغت عربي تعيين مي‌كند، مگر آن كه خود شريعت معني آن كلمه يا جمله را به معني ديگري منتقل‌كند.[1] مانند كلمه «صلاة» كه معني لغوي آن «دعا» است، ليكن شريعت اسلام معني آن را از «دعا» به (عبارت معلوم و مشخص) انتقال داده است. پس هر گاه كلمه‌ی «صلاة» در قرآن و سنت ذكر شود بر مدلول شرعي‌اش حمل مي‌شود مگر آن‌كه مانعي در آن‌جا باشد، كه چنين صورتي باز هم به معني دعا، درود و... حمل مي‌شود.

 با تفصيلي كه گفته شد، شريعت براي كلمه‌ي (لحيه) معناي خاص ديگري تعيين نكرده است، بنابراين به همان معني لغوي محمول مي‌گردد، و عرب زبان و اهل لعنت معني لغوي آن را چنين بيان كرده‌اند: «لحيه –ريش- عبارت است از موي روييده بر فك‌ها و گونه‌ها؛ از استخوان برآمده از کنار گوش تا استخوان برآمده در سمت ديگر».

صاحب (قاموس محيط) گفته است: «لحيه با كسره: موي گونه‌ها و چانه است».

 امام ابن حجر عسقلاني رحمة الله عليه در فتح الباري ص 35ج 10 چاپ (السلفیه) گفته است: «كلمه‌ي لحيه عبارت است از مويي كه بر رخسار و چانه مي‌رويد».

با اين تفصيل روشن شد كه موهاي روييده در كناره‌ها جزيي از ريش است، پس بر مسلمان لازم است كه در اطاعت از الله و پيامبرش صبر و مدارا نمايد و در شهرهاي غربت (كه احتمال دارد مسخره‌اش كنند) در حفظ و نگهداري از اين واجب شرعي كوشا باشد؛ خوشا به حال غريبه‌ها!

مسلمان بايد بداند كه حق و حقيقت با كتاب و سنت موازنه مي‌شود نه با عمل و رفتار مردم. از الله تعالي مي‌خواهم كه ما و جميع برادران مسلمانم را بر سرحق و حقيقت استوار و پايدار نگه دارد!

شيخ ابن عثيمين – مجموعه فتاوا و رساله‌ها (11/124)
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. كه در اصطلاح اصول فقه به آن منقول شرعي مي‌گويند –مترجم-[22] رنگ كردن موي صورت به رنگ مشكي (از شيخ ابن عثيمين)

س: بسياري از مسلمانان را مي‌بينم كه موي صورت‌شان را به رن