 سردي باشد، اين حمام كردن نمي‌تواند براي وضو كافي باشد، زيرا استحمام با اين كيفيت از عبادت نيست بلكه از عادات مي‌باشد، هر چند كه شريعت اسلام دستور بر نظافت مي‌دهد. ولي نظافت به روش حكم غسل از جنابت نيست، بلكه مطلق نظافت به هر روشي كه تنظيف و تميزي حاصل شود انجام مي‌گيرد. به هر حال اگر شخصي به خاطر حصول سردي و رفع گرما يا نظافت غسل كند، اين غسل جاي وضو را نمي‌گيرد. (والله اعلم)

 شيخ ابن عثيمين- مجموع فتاوا و رسايل (11/218)[66] مضمضه و استنشاق در غسل واجب است.

س: شخصي غسل جنابت مي‌كند، ولي مضمضه و استنشاق نمي‌كند آيا غسلش صحيح مي‌شود؟

ج: غسل بدون مضمضه و استنشاق صحيح نيست، زيرا الله تعالي مي‌فرمايد: « وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا » [مائده: 6]

«... و اگر جنب بوديد (و خواستيد نماز بخوانيد) همه‌ي بدن را بشوئيد».

اين آيه تمام بدن را در بر مي‌گيرد و مسلّماً درون دهان و بيني جزئي از بدن است كه تطهير آن واجب است، بنابراين پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم فرمان به مضمضه و استنشاق در وضو دادند. چون كه دهان و بيني داخل در  « فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ » [مائده: 6] هستند. پس وقتي كه دهان و بيني داخل در وجه (صورت) هستند، با علم به اين‌كه شستن صورت در طهارت كبري (غسل جنابت) واجب است؛ از اين رهگذر كسي كه  مي‌خواهد غسل جنابت كند واجب است كه مضمضه و استنشاق نمايد.

شيخ ابن عثيمين- مجموع فتاوا و رسايل (11/299)[67] آيا شخص جنب مي‌تواند كاستي را كه روي آن قرآن ضبط شده است لمس كند؟

س: مي‌دانم كه قرآن حرمت خاص خود را دارد و جز پاكان به آن دسترسي ندارند. نظريه‌ي شما درمورد نواري كه قرائت قرآن در آن ضبط شده چيست كه مرد جنب يا زن قاعده‌اي به آن دست مي‌زند، آيا اين دو مي‌توانند به چنين نواري دست بزنند؟

ج: برداشتن و دست زدن به كاستي كه قرآن روي آن ضبط شده است براي جنب و زنان قاعده اشكالي ندارد.

و بالله التوفيق، و صلي الله علي نبينا محمد و آله و صحبه و سلم

فتاواي انجمن دايمي مباحث علمي و افتا (4/73)[31] اعلامیه ی «هیأت علمای عالی رتبه» پیرامون خطر تکفیر و عملیات انفجاری و انتحاری و پیامدهای ناگوار آن تا مرز ریختن خون انسانها و تخریب منازل و مراکز فعالیتهای تجاری و خدماتی و فرهنگی وغیره...

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله، والصلاۀ و السلام علی رسول الله، و علی آله وصحبه ومن اهتدی بهداه، اما بعد:

مجلس هیأت علماي عالي رتبه در چهل و نهمین نشست خود در مورخه 2/4/1419 هجری در شهر طائف اعلامیه ای صادر نمود در مورد خطر تکفیر افراد وعملیات بمب گذاری و انفجار، و پیامدهای ناگوار آن که منجر به کشته شدن انسانهای بی گناه، تخریب مراکز شهری و منازل، به هدر رفتن اموال عمومی و ایجاد فضای رعب و وحشت، و به خطر انداختن امنیت جامعه می شود، با توجه به اهمیت موضوع، مجلس علما تصمیم گرفت تا از روی خیرخواهی و نصیحت برای مردم و بیان حکم الهی و انجام وظیفه وتبیین حکم شرعی برای کسانی که امر بر آنان مشتبه شده است، رأی خود را در چند بند صادر نماید:

1- تکفیر مانند حلال و حرام و واجب، حکمی شرعی است و صدور آن به الله و رسولش برمی گردد( یعنی باید مستند به دلیل شرعی باشد) این گونه نیست که هرگاه در موردی واژه ی کفر به کار رفته باشد، منظور از آن کفرِ اکبر و خروج از دین باشد.

با توجه به این اصل که بازگشت حکم تکفیر به الله و رسول است ما اجازه داریم حکم تکفیر را فقط در مورد کسانی صادر کنیم که آیات قرآن و احادیث پیامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ  به صورت واضح بر آن دلالت دارند، به محض گمان و شبهه نمی توان افراد را تکفیر نمود؛ زیرا بر تکفیر، احکام مهمی اجرا می شود. در بحث حدود و قصاص با وجود شبهه حکم شرعی لغو می شود، درصورتی که احکامی که بر حدود مترتب می شوند کمتر از احکام مترتب بر تکفیر است، بنابر این در صورت وجود شبهه از باب اَولی حکم تکفیر صادر نمی شود، از همین جهت است که رسول الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم  از تکفیر مسلمانان برحذر داشته است، و فرموده:« أَيُّمَا رَجُلٍ قَالَ لِأَخِيهِ يَا كَافِرُ فَقَدْ بَاءَ بِهَا أَحَدُهُمَا ، وَ إِنْ كَانَ كَمَا قَالَ وَإِلَّا رَجَعَتْ عَلَيْهِ » [1]

( هرکسی به برادر مسلمانش بگوید: ای کافر، این گفته بریکی از آن دو برمی گردد، چنانچه گفته اش به جا باشد (حکم صادره وارد است) اما اگر کفر را به غیر موردش نسبت دهد، خودش کافر می شود).

چه بسا که در مواردی می توان از قرآن وسنت حکم تکفیر را برداشت نمود اما به دلیل وجود یکی از موانع کفر،نمی توان حکم تکفیر را برای افراد صادر کرد.

باید توجه داشت که حکم تکفیر مانند بقیه ی احکام، زمانی قابل اجرا است که اسباب، شروط و انتفای موانع، کامل باشند؛ به عنوان مثال: یکی از اسباب ارث، قرابت است اما درصورت وجود مانع، مانند اختلاف دین، حکم ارث لغو می شود. به مثالی دیگر توجه کنید: چنانچه شخص مؤمنی را با اجبار واکراه وادار به کفر کنند، کافر نمی شود؛ زیرا اسباب و شرایط کامل نیست. در مواردی انسان از شدت خوشحالی یا ناراحتی کلمه ی کفر را بر زبان می آورد، اما کافر نمی شود؛ زیرا قصد و اراده ای نداشته است. آنگونه که در داستان شخصی که در صحیح مسلم روایت شده آمده است؛ ایشان گفت:« اللَّهُمَّ أَنْتَ عَبْدِي وَأَنَا رَبُّكَ أَخْطَأَ مِنْ شِدَّةِ الْفَرَحِ»[2]

 ( بار الها! تو بنده من ومن رب تو هستم؛ ایشان از شدت خوشحالی کلمات را جابجا و اشتباه بر زبان آوردند).

شتاب زدگی و عجله در صدور حکم تکفیر پیامدهای ناگواری دربر خواهد داشت از جمله: حلال شمردن خون و مال، محروميت از ارث، فسخ نکاح، و کلیه مواردی که بر یک مرتد اجرا می شوند، پس در قضیه ای با این اهمیت چگونه مومن اجازه دارد با کوچکترین شبهه ای اظهار نظر نموده و اقدام نماید، حال اگر لبه ی تیز تکفیر متوجه حکام مسلمین شود خطرش چندین برابر بیشتر است؛ زیرا مردم علیه آنان خروج نموده و از فرمان حاکم سرپیچی می کنند، هرج ومرج و بی نظمی همه جا را فرا گرفته، قتل و کشتار و فساد همه شهرها و شهروندان را فرا می گیرد، از همین رو، پیامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم  از پیمان شکنی با حکام اسلامی و خروج علیه آنان منع نموده است و در حدیثی می فرماید:« وَأَنْ لَا نُنَازِعَ الْأَمْرَ أَهْلَهُ إِلَّا أَنْ تَرَوْا كُفْرًا بَوَاحًا عِنْدَكُمْ فِيهِ مِنْ اللَّهِ بُرْهَانٌ»[3] 

( نباید با والیان و حکام، به خاطر حکومت، درگیر شویم مگر زمانی که کفر آشکاری را دیدید و برای آن از جانب الله تعالي دلیل و برهانی داشتید. (در این صورت می توانید مخالفت کنید)

قید« إِلَّا أَنْ تَرَوْا » بیانگر این مفهوم است که به مجرد گمان و شایعه، نمی توانید علیه ولی امر مسلمین خروج نمایید.

قید« كُفْرًا » مبین این مورد است که در صورت مشاهده ی فسق و گناهان کبیره مانند: ظلم و شرابخواری و قمار بازی، معاملات حرام، باز هم خروج جایز نیست.

قید« بَو