يم الهَجَري، عن أّبي عياض، عن أبي هريرة . و ابراهيم الهجري ضعيف، لكن اخرجه قبل هذا (2/280) من طريق موسي بن وردان امام مسجد الكوفة، عن علي بن عبدالأعلي الثعلبي، عن ابيه، عن ابي البختري، عن علي رضی الله عنه، به .
[3] اخرجه البخاري (93) ، و مسلم(2359)
[4] (ص168-178)
[5] بخاري (7289) ، مسلم (2358)
[6] لِعان: شهادتی که به وسیله سوگند تأیید می شود و همراه با نفرین است که موجب اسقاط مجازات تهمت در حق شوهر و حد زنا در حق زن می شود. [مبادی و اصطلاحات علم فقه، جلال جلالی زاده، نشر احسان،تهران،1387ص208] .آیات  6 تا 9 سوره نور بیانگر قاعده لعان در فقه اسلامی است. مترجم.
[7] أخرجه مسلم (1493)، و هو عند البخاری (5311) دون ذکر السؤال
[8]  بخاري (844) ، مسلم (593)
[9] شماره (2553)
[10] روايت از صحيح مسلم همراه با شرح آن از امام نووي(16/111)
[11] صحيح مسلم (12)
[12] الترمذي (861) ، و قد اخرجه البخاري ايضاً (1/16)
[13] عبد الرزاق في «جامع معمر» الملحق بـ «المصنف» (20742و20743)
[14] عبد الرزاق في «جامع معمر» الملحق بـ «المصنف» (20742و20743)
[15] اخرجه الخطيب البغدادي في «الفقه و المتفقه» (2/12)
[16] مرجع سابق (2/13)
[17] مرجع سابق(2/14)
[18] مرجع سابق(2/15)
[19] اخرج الدارمی في سننه (155) و الخطيب في الفقيه و المتفقه(2/22-23) و ابوعمرو الدواني في «السنن الواردة في الفتن» (363)
[20] أخرجه الخطیب فی "شرف اصحاب الحدیث "(75) و أبوالقاسم الأصبهانی فی "الحجة فی بیان المحجة"(1/264)
[21] أخرجه الخطیب فی الموضع السابق
[22] أخرجه ابن المنذر فی تفسیره کما فی تفسیر ابن کثیر(1/384)
[23] أخرجه البخاری فی «صحیحه» (4388)، و مسلم (52)
[24] ورد هذا فی حدیث:«أرحم أمتی بأمتی أبوبکر...»؛ أخرجه الترمذی (3790و3791) و غیره، وهو ضعیف، و قد فصَّل طرقه و بیَّن علَّته الشیخ مشهور حسن سلمان فی رسالة بعنوان «دراسة حدیث أرحم أمتی بأمتی أبوبکر».
[25]ورد هذا فی حدیث اخرجه ابن سعد فی "الطبقات"(2/348)، و(3/590 ) من طریق سعید بن أبی عروبة، عن شهر بن حوشب؛ قال: قال عمر: لو استخلَفتُ معاذ بن جبل رضی الله عنه فسألنی عنه ربی عزوجل: ما حملکَ علی ذلک؟ لقلتُ: سمعتُ نبیک صلی الله علیه وآله وسلم یقول: «إن العلماء إذا حضَروا ربَّهُم عزوجل؛ کان معاذٌ بین أیدیهم رَتوَةً بحَجَر». و سنده ضعیف؛ فشهر بن حوشب لم یدرک عمر رضی الله عنه.
 و له طرق ضعیفة صحح الحدیثَ بمجموعها الشیخ الألبانی رحمه الله فی «السلسلة الصحیحة» (1091)، و انظر «مختصر استدراک الذهبی علی مستدرک الحاکم» (4/1917-1923) 
[26] أخرجه المرُّوذی فی «الورع» (ص7 رقم4 )
[27] أخرجه الخطیب فی تاریخه (13/201)من طریق المعافی بن زکریا الجریری، قال: حُدِّثت عن عبدالله بن أحمد بن حنبل... ، فذکره هکذا بإبهام شیخ المعافی.
[28] ورد هذا القول عن عبد اللّه بن مسعود رضی الله عنه؛ أخرجه ابن المبارک فی «الزهد» (46)، و ابن أبی شیبة فی «المصنف» (35535)، و عبدالله بن أحمد فی «زوائد الزهد» (ص158)، و الطبرانی فی «الکبیر» (9/189 رقم8927).[102] گفتن جمله‌ي (اگر الله ‌بخواهد من ‌مومنم!)

س: حکم فردي که می‌گوید: انشاء‌الله من مؤمنم، چیست؟ 

ج: این که می‌گوید: انشاء‌الله من مؤمنم، این مسئله ‌را علما استثنای در ایمان می‌نامند‌ و بحثی تفصيلی دارد:

اول: اگر منشأ این استثنا شک در اصل ایمان باشد‌ که حرام و حتي کفر است، چون ایمان امری‌ قطعی است ‌و شك آن را نفی می‌کند. 

دوم: اگر این حرف را از بیم تزکیه‌ي نفس، گواهی بر محقق نمودن ایمان در گفتار، رفتار ‌و اعتقاد بزند، این به خاطر بیم از چیزهای ممنوع و ناجایز واجب است. يعني شخصي مي‌گويد: بنده‌ داراي ايمان حقيقي و كاملي نيستم كه بتوانم تمام گفتار، رفتار و مسايل اعتقادي خودم را با قوانين شرع انطباق دهم.

سوم: اگر هدف از گفتن این سخن (استثنا) تبرک جستن با ذکر مشیئت الله، یا بیان علت يا به این ‌نیت‌ باشد ‌که آنچه در قلب اوست با ‌اراده‌ و خواست الله است، با چنین نیتی جایز است. و معلق نمودن بدین صورت به هدف بیان علّت- با تحقق چیزی که به آن وابسته است، منافاتی ندارد، چرا که تعلیق بدین صورت در مسایلي كه محقق شده است وجود دارد.

مانند: این‌که الله‌تعالی می‌فرماید« لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لا تَخَافُونَ »«فتح/27»

(بطور قطع همه ی شما به خواست الله وارد مسجد الحرام می‌شوید در نهایت امنیت و در حالی که سرهای خود را تراشیده یا کوتاه کرده‌اید...). 

پيامبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّم در دعاي زيارت قبور مي‌فرمايد: «إن شاء‌الله بكم لاحقون»: (به خواست الله به شما خواهیم پیوست). به این ترتیب روشن شد که به طور مطلق حکم کردن در مسئله ی استثنا در ایمان درست نیست: بلکه باید با همین شرح و تفصیلی که ذكر شد، حکم شود.

 الشيخ محمد بن عثيمين- ألفاظ و مفاهيم في ميزان الشريعة، ص(10) [42] پدر مي تواند از مهريه دخترش براي خودش چيزي بردارد تامادامي كه دختر از اين كار متضرر نشود.

س: در برخي مناطق رسم بر آن است كه پدر و مادر مهريه ي دخترانشان را براي خودشان برمي دارند و چيزي به دختر نمي دهند؛ آيا اين كار جايز است؟

ج: پدر مي تواند در صورتي كه دختر نيازي به مهرش نداشته باشد به مقداري كه دختر متضرر نشود؛ براي خودش بردارد. رسول الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ مي فرمايد:[أَنتَ و مالُكَ لأبيك]

(اي فرزند) تو و سرمايه ات هردو از آن پدرت هستيد.[1]

رسول الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ مي فرمايد: «إِنَّ أَطْيَبَ مَا أَكَلْتُمْ مِنْ كَسْبِكُمْ وَإِنَّ أَوْلَادَكُمْ مِنْ كَسْبِكُمْ»[2] (بهترين چيزي كه از آن بخوريد كسبتان است و همانا فرزندان شما از كسب شما هستند).

وبالله التوفيق، و صلي الله علي نبينا محمد و آله وصحبه وسلم 

فتاوای انجمن دائم پژوهشهای علمی و افتا (19/71)
-------------------------------------------------------------------------------
[1]  أخرجه جماعة من الصحابة، و بزيادة عند بعضهم: أحمد (2/204) و ابن ماجه (2291)  و ابن حبان (4262،410) و ابن أبي شيبة (36217) و أبو يعلي (5731) و الطبراني في (الصغير) (947،2) و (الأوسط) (7088،6728،6570،3534،57) و (الكبير) (10019،6961) و (البزار) (295) و هو حديث يصل بمجموع طرقه إلي مرتبة الحسن. انظر: (تلخيص الحبير) 3/190،189(1548) و كشف الخفا 1/239-241 (628)
[2]  أحمد (2/214،179) و (6/201،162،41) و أبوداود (3530) و الترمذي (1358) و قال: «حسن صحيح» و النسائي (4450) وابن ماجه (2292،2290) و البيهقي في (الكبري) (15528) و الحديث في (صحيح أبي داود) للألباني، برقم (3015) [43] حكم برگزاري جشن و سرور، جهت بردن هداياي نامزدي به منزل عروس خانم در حالي كه زن و مرد باهم اختلاط دارند.

س: امروزه رسم بر آن است كه در برخي از خانواده ها، زوج هدايايي را به خانه ي زوجه مي برد؛از جمله: گردنبند را به گردن نامزدش مي بندد و النگو را در دستش مي گذارد، قابل ذكر است كه اين موارد قبل از عقد انجام مي گيرد؛ لطفاً بفرماييد حكم شرعي در اين مورد چيست؟

ج: بديهي است كه دو نفري كه باهم نامزد هستند قبل از عقد باهم بيگانه هستند؛ خواستگار نمي تواند به نامزد