 باین حقایق درخشان پیدا است که اسلام یک نظام خیالی بآن معنی که دشمنانش میگویند نیست، بلکه یک نظام عملی و قابل اجرا است که عالم بشریت تاکنون یکبار آن را در جهان اجرا نموده است، و همان بشر امروز بمراتب در اجرای آن تواناتر از بشر سیزده قرن پیش است، زیرا آن تجربه هائیکه در طول تاریخش اندوخته بیش از پیش فاصله ها را نزدیک ساخته است.
پوشیده نماند که شایسته ترین نظام باین تهمت ناجوانمردانه نظام کمونیستی است، و سزاوار است که واقعاً آن را بسوی نظام کمونیزم متوجه سازیم و حقیقتاً این رژیم فاسد را خیالی بنامیم، زیرا که این ملت اعتراف دارند که تاکنون بعالم پربرکت کمونیستی نرسیده اند، بلکه هنوزهم در میان امواج متراکم تحولات گوناگون اقتصادی دست و پا میزنند، و آنروز درخشان خواهد آمد که دنیای کمونیستی از نظر تولید اقتصادی بمرتبه کمال خواهد رسید، و جهان زیر پرچم حکومت عالمگیر و دادگستر کمونیزم متحد خواهد شد!! و آنروز روزی است که نظام واقعی کمونیستی در عالم اجرا و همه دردهای جانسوز بشریت را مانند یک پزشک کاردان درمان خواهد کرد، و جهان و جهانیان را تا ابد از چنگال بحرانهای ناجوانمردانه امروز که همه جاناشی از کسر تولید اقتصادی است نجات خواهد بخشید.
متأسفانه یا خوشبختانه فاش باید گفت که این یک نظام خیالی بیش نیست و تاکنون در جهان بوجود نیامده و تا ابد هم نخواهد آمد، زیرا که یگانه پایگاه این نظام ملکوتی فقط عالم خیال و نیروی بنیان گزارش یک رشته عوامل خیالی و بلکه عوامل ناممکن است، و بدیهی است که حکومت خیالی جز در پایتخت خیال تشکیل نخواهد شد، و بهمین دلیل سازمان چنین نظام ملکوتی در عالم ممکن نخواهد شد، زیرا بزرگترین مؤسس آن یک رشته تصورهای بی پایه ای بیش نیست!! که در صحنه خیال نقشه ها میکشد و میگوید: ممکن است که بشر روزی در عالم از احتیاجات زندگی بینیاز گردد، چنانکه در روز اول زندگی بود.
غافل از اینکه بفرض آنکه آنروز فرا رسد و بشر همة نیازمندیهای خود را آماده و حاضر ببیند، بازهم فردا بآن قناعت نخواهد کرد، و بلکه زندگی نوین دیگری از نو آغاز خواهد نمود، و بازهم این نظام قابل اجرا نخواهد بود، زیرا که در اندک زمانی امتیازطلبی و ابراز شخصیت آن را باطل خواهد ساخت، و بعلاوه اگر این آرزوی خام در عالم جامعة عمل بپوشد، و امتیازخواهی و اظهار شخصیت او را باطل کند بطور یقین بصلاح بشریت خواهد بود، زیرا که بشر تاکنون جز از طریق امتیازخواهی و هنرنمائی و ابراز شخصیت پیش نرفته است، و خلاصه این همان نظام خیالی احمقانه است که از یک قلب مادی آکنده از جاه طلبی سرچشمه گرفته، و براساس نظریات علوم تجربی و حقایق آزمایشی پیریزی شده، و کوچکترین نظری بعالم ماورای محسوسات ندارد.
اسلام و نظام کمونیستی

کمونیستها میگویند: بر فرض اینکه بپذیریم که اسلام دارای همه اصول صحیح زندگی بوده، دین همة ملتها و آئین همة اجتماعات بشریت است اما باید قبول کرد که فقه اسلامی در محیط کوچکتری تعطیل شد، و قوانین نوین اقتصادی بجای آن اجرا گردید. بنابراين، چرا ما اسلام را بعنوان یک عقیده پاک کننده دلها و جلادهندة اندیشه ها نگیریم؟ ما معتقدیم که اسلام در باره تهذیب قلوب و تنویر افکار بهترین عقیده است، و اما دربارة مسائل نوین اقتصادی بحال جامعة امروز مفید نیست!! پس چرا بجای آن رژیم کمونیستی را بعنوان یک نظام اقتصادی کامل بکار نبندیم که در نظام دولت و قوم اجتماع بجز مسائل اقتصاد بچیزی بستگی ندارد؟ در اینصورت هم آداب و رسوم و عادات مذهبی خود را محترم شمرده ایم و هم آخرین و تازه ترین نظامها را در عالم اقتصاد بدست آورده ایم، این است خلاصة گفتار فریبندة کمونیستها دربارة اسلام و کمونیستی.
البته، این یک شبهة پلید و ناپاکی است که کمونیستها در عصرحاضر با آن بازی میکنند، زیرا که اول خوش رقصی خود را در کشورهای مشرق زمین با جنگ علنی با اسلام آغاز کرده بودند و مرتب در اطراف و اکناف اسلام پارازیتهائی انتشار میدادند، وقتی دیدند که مسلمانها در این مورد بیش از پیش پایداری کردند و آن جنگ علنی باعث شد که اسلام را بهتر شناخته و صفوف خود را در مقابل هر بیگانه ای منظم تر بسازند، بناچار آنها دست بمکر و حیله زدند، و از راه فریبنده تری وارد شدند، و بعنوان اعلام مبارزه بس بمسلمانان چنین گفتند که هرگز رژیم کمونیستی با دین اسلام مخالف نیست، زیرا که نظام کمونیزم در اصل خود یک نظام عدالت اجتماعی واقعی است، و در این نظام عادلانه دولت باید بناچار نیازمندیهای همة افراد ملت را تأمین نماید.
بنابراين، آیا میتوان گفت که اسلام از عدالت اجتماعی بیزار است؟ آری، همین راه تزویر را پیش از کمونیستها استعمارگران غربی در این دیار پیش گرفته بودند، استعمارگران غرب نیز اول ناجوانمردانه و آشکار بطرف اسلام هجوم آوردند،  و همان یورش باعث شد که مسلمانها هشیار شدند، و جوانمردانه از حریم خود دفاع کردند، و لیکن خواستة استعمار این نبود که این ملت هشیار گردد، وقتیکه دیدند بعکس مقصود خود نتیجه گرفتند، بناچار برای جبران این شکست از راه تزویر وارد شدند، و چنین گفتند که مقصود غربیها هرگز مخالفت با اسلام نیست، بلکه فقط میخواهند تمدن جدید را در میان ملتهای شرقی وارد کنند. آیا میتوان گفت: اسلامیکه خود پدر تمدن است از تمدن جدید بیزار است؟ شما که در سایة تمدن بهتر میتوانید مسلمان باشید، باین معنی نماز بخوانید و روزه بگیرید و مجالس دعا و محافل ختمهای مؤثر برپا دارید، و خلاصه (صوفی مآبی برای شما بس است)، حلقه های دوستانه درویشی تشکیل بدهید و با این حال از تمدن ملتهای غرب نیز استفاده نمائید، تا سرانجام مسلمان متمدن باشید، در صورتیکه آنان یقین داشتند وقتیکه مسلمانان بتمدن غربی گرویدند، دیگر مسلمان حقیقی نخواهند بود، و بخوبی میدانستند که در اندک زمانی این تمدن ناپاک آنها را در ملتهای کوچکی فشرده و ناتوان خواهند ساخت، و بدون کوچکترین توجهی اسیران و بردگان عالم غرب خواهند شد، و اتفاقاً این نیرنگ فریبنده پیشتر برد و مسلمانان مدتی زیاد اسیر این تمدن پلید گردیدند، و سرانجام در این مدت و در سایة این تمدن عده ای از مسلمانان پرورش یافتند که با همه چیز آشنائی داشتند جز اسلام، و بلکه تنها چیزیکه از آن گریزان بودند اسلام بود و بس. در نتیجه تمدن زادگان جهان غرب یک محیط تاریکی برای ملت مسلمان بوجود آوردند که نه چراغ هدایتی روشن و نه راهنما و قانونی در کار بود و امروز هم کمونیستها همان خدعه را تکرار و با آوازبلند میگویند: ای ملت مسلمان! شما باید در دین خود پایدار بمانید نماز بخوانید و روزه بگیرید و مجالس ذکر و دعا بپا دارید و طریقة صوفیگری ( درویش مآب باشید) پیش بگیرید، ما هرگز با عقائد مذهبی شما کاری نداریم، فقط مقصود ما این است که خدمتی انجام بدهیم، و سیستم نوین اقتصادی کمونیزم را باجتماع شما بارمغان بیاوریم، و شما را با مترقی ترین نوع اقتصاد آشنا