ر بارة عبادت پروردگار خود برطرف میسازد.
و همچنین نیازمندیهای بشر را در آشناشدن با مرکز حیات، مرگز هستی برآورده میکند و حقیقت اتصال خالق و مخلوق را روشن میسازد، و از طرف دیگر: عقیده ایست که برنامة زندگی انسان را بمقتضای بندگی او برای خدا تنظیم میکند، و حق حاکمیت خدا را در باره بندگان برسمیت میشناسد، در نتیجه در تصویب قانون زندگی و تنظیم برنامه های آن پیوسته از عقیده استمداد میجوید، و همه را مرتبط بعقیده و متعلق بعبادت پروردگار میداند.
بازهم در درجه سوم: عقیده ایست که تشریع قوانین و تنظیم برنامه ها را در ثبات و تطور بدون فرق با فطرت انسان هم آهنگ قرار میدهد، و از اینجا است که عقیده و فطرت در همة میدانها دائم بیاری یگدیگر میشتابند و دست بدست هم میدهند.
هم اکنون آن نظامهائی که برعلیه این حقیقت ازلی طغیان کرده اند هیچ میدانی که بر سر اولاد آدم چه بلائی آوردند؟ آری، بلاهای زیادی بر سر آنها فرود آوردند همه را بجان هم انداختند، بعضی را ببندگی، بعضی دیگر را واداشتند، آن هم در محدوده یک وطن و در میان مرزهای این جهان دورپایان، زیرا طبقه حاکم چنانکه همة مذاهب باین نکته اعتراف دارند، برای خود و بخاطر حفظ مصالح خود دائم برعلیه سایر طبقات قانون میسازد، یعنی: بحساب دیگران خود را بمقام خدائی میزند و آنها را نیز بحساب خود بزنجیر استعمار میکشد و برده خود میداند، و فرد حاکم باین معنا در تمامی ادوار تاریخ طغیانگر است، و سرکش و چموش و این طغیان فردی معمولاً در محدودة کوچک یک وطن و یک منطقه است، و اما در محدوده این عالم بزرگ و دور پایان میبینیم که ملتی دیگری را ببردگی میگیرد و طعم انواع عذابها را بکامش میریزد، برهمه روشن است که هم این و هم آن هردو بر خدا طغیان کرده اند، و دیگران را بخاطر اشباع دیوشهوت خود استعمار نموده اند، زیرا هر وقت که انسان از ضوابط عبادت پروردگار خود رها گشت اسیر شهوات و انگیزه های درونیش میگردد، در نتیجه بجای اینکه بندة خدا شود، بندة شهوات و فرمانبر انگیزه های نفس میگردد، و برای دیگران نظامهائی ترتیب میدهد که با فطرتشان سازگار نگردد.
بندای دکتر الکیس کاریل گوش کن او میگوید: برای اینکه این نظامها بر جهل مطلق، بر جهل دست نخورده استوار است و از جزر و مد آنها این فساد عالمگیر و این بدبختی سیاه پدید میآید که روی زمین را فرا میگرد.
و این وضع طغیانی ملتها را در میان احتیاجات فطری آنها بخدا و عقیده و میان تنظیمات ضروری زندگی که از طرف یاغیان تنظیم گشته و بر زندگی بشر سایه گسترده است، آنچنان سرگردان میگذارد که احتیاجات بهم میخورد، وجدان و افکار پایمال میگردد که در اثر آن دیوانگی، اضطراب و تشویش عمومی پدید میآید، و سرانجام عالم بشریت بنابودی تهدید میشود چنانکه در شهادت قرن بیستم دیدیم، و حال آنکه عقیدة بخدا یک امری است ثابت و پایدار، برای اینکه حقیقتی که تکیه گاه این عقیده است ثابت است و آن وجود خالق است و مخلوق، و بهمین حساب عقیده همانطور که خدا نازلش کرده در همة اطوار تاریخ ثابت است و پایدا هرگز عوض نمیشود، و هیچ وقت کوچکترین تغییری در آن حادث نمیگردد.
اینک قرآنکریم در این باره گذارش میدهد: (‏ لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحاً إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ)[اعراف / 59]  «یقیناً ما نوح را بسوی قومش روانه کردیم (و مأموریت دادیم که آنها را بسوی حق دعوت کند، آمد و) گفت: ای ملت! خدا را بپرستید شما که غیر از او خدائی ندارید، (معبودی ندارید)».
(‏ وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُوداً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ) [اعراف / 65]
«و بسوی قوم هود برادر خودشان هود را مأمور کردیم، آمد و گفت: ای ملت من! خدا را بپرستید شما که غیر از او معبودی ندارید، (غیر از او خدائی ندارید)».
(وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحاً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ) [اعراف / 73] «و بسوی قوم ثمود برادر خودشان صالح را فرستادیم، آمد و گفت: ای مردم! (ای برادران!) خدا را بپرستید شما که غیر از او خدائی ندارید، (خالقی ندارید)».
(‏ وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْباً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ) [اعراف / 85]. «و بسوی ملت مدین برادرشان شعیب را فرستادیم، آمد و گفت: ای ملت من! (ای برادران من!) خدا را بپرستید شما که جز او خدائی ندارید».
میبینیم که این مأموریت ها همه یک برنامه است، همه یک دعوت است و همه یک سخن میگویند که در طول تاریخ مکرر است.
و لکن عقیده یک جنبه دیگری هم دارد که دائم در مدار تاریخ در حال تطور است، و آن جنبة تشریع قانون و تنظیم برنامه ها است که باید متناسب درجة نمو و پرورش باشد، همان نمویکه سازمان هر ملتی در عصررسالت خود بر آن استوار است، یعنی: نمو روحی، اجتماعی و عقلی، هرگاه بشریت رشد خود را دریابد عقیده نیز با همان قیافة ثابتش بسوی آن میآید و در اختیارش قرار میگیرد، و این عقیده در همان زمان همه گونه خوشروئی و نرمش را که برای تطورات آینده لازم است در بردارد، چنانکه در آخر همین فصل بتفصیل آن اشاره خواهد شد.
بازهم بگذارش شیرین قرآنکریم گوش کنیم که میگوید(أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِيناً) [مائده / 3] «(ای مسلمانان!) امروز دین شما را تکمیل کردم، و نعمت خود را بر شما مردم بپایان بردم، و اسلام را بحیث دین برای شما برگزیدم».
و اما آن خیال خامی را که علم اجتماع غربی در سر میپروراند و میگوید که عقیده به خدا یک امری است ساخت بشر متغیر و دگرگون که بشرنادان آن را در عصرنادانی ساخته است، و لکن در زمانیکه علم و نور بجای جهل و ظلمت نشسته ما باید از این عقیده دست برداریم، و این جهل زاده را از محیط خود تبعید کنیم، این سخن یک نوع غلط پردازی است که هیچ دردی را دوا نمیکند، بخاطر اینکه آنچه را که کارشناسان غربی تطور مینامند عقیدة بخدا نیست، بلکه انحراف عقیده است و انحراف غیر از خود عقیده است.
آری، روزیکه بشریت پدر را پرستید، رب نوع را پرستید، بت را پرستید و قوای گوناگون طبیعت را پرستید، در تمامی این پرستشها از راه عقیدة صحیح منحرف گردید، و عقیده را در قیافه های گوناگون انحرافی تصور کرد، و در هردفعه با تطور معلوماتش بطوفان تطور گرفتار شد، با تصورات بشریت خود بپرواز درآمد، و با تطورات شبکه بندی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی هم آهنگ گردید، اما در هیچ یک از این حالات در پایه ثابتی نبود که از دین خدا فرمان ببرد و پیرو آئین الهی باشد. 
و از طرف دیگر این نکته نیز در تاریخ بشریت ثابت است، و همان است که علم اجتماع غربی عمداً آن را فراموش کرده که بشریت در میان طوفانهای انحرافات مکرر خود در میان امواج تطوراتش تاکنون بارها بسرعت زیر و رو شده و گذشته، مکرر بانحراف افتاده و پشیمان ش