 که علم امروز از آنها پرده برداشت، برای ما مجال میدهد که با وجود یک مدیر و مدبر شکست ناپذیری از پشت پرده ظواهرطبیعی آشنا شویم و در هر زاویه ای او را دریابیم، و اولین پرتوی که در صفحه ضمیر «گاگارین» فضانورد روسی وقتیکه در متن فضای بی پایان قرار گرفت تابید، جستجو از خدا بود، اگرچه دولت کمونیستی پس از بازگشت و از این بیان صریح ناراحت شد، و از انتشار این خبر باصطلاح زندیقانة «گاگارین» در جهان ترسید و ناچار شد که فضانورد سوم، «تیتوف» را مأموریت بدهد، وقتیکه در فضا قرار گرفت بگوید که من در اینجا بجستجوی خدا پرداختم و او را نیافتم.
بهرحال نکتة حساس و مهم این است که امروز و فردا علم خود را ساعت بساعت بپناه حمایت و عنایت خداوند نزدیک میسازد، و مرتب در داخل آزمایشگاه ها و در بحث های علمی خود دم از وجود خدا میزند، و این آغاز سفر و آغاز طریق است و اول جاده بازگشت بسوی خداست، و سپس پشت سر هم نداها و هشدارهای احتراز از خطر از هرسو و از هر مکانی بگوش میرسد، هاتفانی هشدار میدهند که بشریت بسوء عاقبت گرفتار شده و اگر این خط سیر را ادامه بدهد و دست از این انحراف بر ندارد، نابودی حتمی است و دشمن جان در کمین اوست، و همه یکصدا ندا میدهند که بازگشت بسوی خدای یگانه علاج این درد است، و بازگشت بتفسیرعمومی انسان و یا بگو: بانسان شناسی درمان این بیماری است، همه یکصدا و یکزبان میگویند که انسان و انسانیت را دریابید، همه میگویند: بسوی خدا باز آئید، بسوی فطرت باز آئید.
اما متأسفانه این کار خیلی هم آسان نیست تا این صیحه های متفرقه و این نداهای دور از هم بتوانند کفاف دهند و این کاروان غفلت ربوده را بیدار نمایند، چون علل و اسباب بزرگ و حقیقی فراوانی در محیط غرب مردم را از شناسخت خدا باز داشته و از راه صحیح منحرف ساخته است، زیرا آن حماقتهائی که کلیسای اروپائی مرتکب شد، یک رشته حماقتهائی تاریخی است، چیزی نیست که بزندگی آن و یا بزندگی بشریت عارض شده باشد و در عمل کرد این حماقتها یک رشته عواملی بطور مساوی شرکت داشته اند که بترتیب ذکر میشوند:
1- آن طغیان سیاهیکه کلیسا برای سرکوبی مردم آن را تمرین میکرد.
2- آن جهالت جهان خرابی که رجال دین در قرون وسطی با آن بزندگی پرداختند.
3- آن مفاسداخلاقی که بداخلاقان کلیسا در مکانهای مخصوص برای عبادت و تقدیس و دورکردن دیوشهوت به راه انداختند.
4- دکانهای خرید و فروش بهشت و جهنمی که پدران روحانی باز کرده بودند.
5- سپس بالاتر از همة اینها زجردادن و کشتن و سوزاندن دانشمندان که بحقایق عالم هستی و اسرار زندگی پی بردند و رازهای آفرینش را آشکار نمودند.
همة این حماقتها دست بدست هم دادن و حفره های بس تاریک و عمیقی در وجدان و افکار بشر غربی ایجاد کردند که پرکردن آنها باین آسانی ممکن نیست، و هموارکردن این راه ناهموار بسادگی انجام پذیر نیست، چون محصول نسلها است، محصول قرنها است و از حق نگذریم یک محصول غیرمنطقی است، زیرا جهان غرب هیچ الزامی نداشت، وقتیکه کلیسا از خدا روگردان شد و با دین بستیزه برخاست، حتماً بدنبالش روان گردد، آن روز میتوانست بجای اینکه دین را ویران کند مفهوم کلیسائی آن را اصطلاح نماید، و بلکه ننک کلیسا را از دامن آن پاک کند، و لکن دیگر کار از کار گذشته و این عمل نادرست انجام گرفته و ما در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته ایم، و این همان عملی است که امروز با نتایج آن روبرو هستیم، هرچه بادآباد! گرچه سرشار از خطاهاست باز دامن همت را باید بالا زد.
و بازگشت بسوی دین، گرچه امروز پیکهای نویدبخش آن بطور متفرق و بر حسب دید ما، و منطق بشری محدود ما نمایان گردیده اند، هم اکنون آهسته آهسته و نرمک نرمک بهم نزدیک و نزدیکتر میگردند، و بدیهی است که احتیاج بآمدن و گذشتن نسلها دارد، چنانکه بهمین ترتیب هم تا باینجا رسیده است.
البته مادام که ارادة خداوند غیر از این نباشد، چون اراده او کارهای دشوار را آسان و آسانتر میسازد، و انقلاب انسان را خواه فردی و خواه اجتماعی نزدیک و نزدیکتر میگرداند، و این بشر لجوج و عنود را از موقف عناد و لجاجت با خداوند بآسانی حرکت میدهد و بموقف صلح و صفا و تسلیم و رضا میرساند، و این یک حالت استثنائی است و نمونه های مکرری هم در تاریخ بشریت دارد، بخصوص روزیکه مشکلات لاینحل بنظر میرسد و راه نجات در نظر بشر مسدود میمناید.
و متأسفانه تنها علت این نیست که گفته شد، زیرا یک رشته علل و شرایط و موجبات فراوانی فضای اروپا را فرا گرفته اند خیلی مؤثر هستند، چون این منطق باصطلاح علمی یا بگو: این منطق مادی که امروز غرب را احاطه کرده، راه بازگشت بسوی دین و بسوی خدا را هر آن لغزنده و لغزنده تر میسازد، و همچنین این ایمان موجود بقوانین طبیعت و ایمان بثبوت این قوانین فکر غربی را فاسد و فاسدتر میگرداند، و نور توجه بسوی خدا را در نهاد او خاموش میکند، زیرا علم امروز بطور کلی در دنیای پرآشوب غرب بر این پایه استوار است که قوانین طبیعت ثابت هستند نباید بترکیبش دست زد و یا ممکن نیست دست زد و تغییر داد، و این مطلب از یک جهت تا حدودی حق است، زیرا اگر فرض بر این نبود که سنتهائی هستی ثابتند، علم حتی یک قدم هم پیش نمیرفت، همان سنتهائی که مشاهدات و تجربه ها از ثبوت آنها خبر میدهند و یک رشته نتایج و قوانینی از آنها بدست میآید، اما غرب که کاری با این برنامه ندارد، بلکه فقط میخواهد که قدرت خداوند را با علم مقید سازد، و از طرف دیگر چنان تصور میکند که خدا بر فرض وجود این جهان هستی را بدست همین قوانین سپرده، و سپس آنها را بحال خود واگذار کرده تا ابزاروار بطور خودکار و بی اراده بگردد، و در نتیجه همة عملیات خلق الله، و همة عملیات عالم هستی بطور خودکار انجام پذیرد و خود خداوند فقط تماشا کند، و دیگر هیچگونه دخالتی نداشته باشد.
من بیک جوان مسلمان آلمانی برخوردم که سادگی و پایداری و عمومیت عقیدة اسلامی او را بخود جذب کرده بود، و در نتیجه دریافته بود که عقیدة حق هم همانست، و با این وصف مشکلات دردآوری از نظر معجزات در دل داشت، بخاطر اینکه مخالفت با قوانین طبیعت است، واقعاً که این جوان تازه مسلمان هنوز آن قدرت را نداشت که حدوث معجزه را باور کند، و همچنین دخالت مستقیم خدا را در یکی از شئون خلق یا شئون زندگی تصور نماید، اعتقاد داشت که خدا پس از آنکه اداره جهان را بدست قوانین طبیعت سپرد که خودبخود اداره میگردد، دیگر خودش با این عالم کاری ندارد جز تماشا. وقتی بدو گفتم که در این تصور خطا میکنی که میگوئی: دخالت مستقیم خدا در این امور انجام میگیرد، مگر در صورت مخالفت با قوانین طبیعی، گفتمش، بلکه این دخالت در هرلحظه حادث میشود، برای اینکه ثبوت این قوانین را حفظ کند، و اگر این دخالت نباشد هرگز این قوانین هم ثابت نمیمانند، این سخن مانند پتک محکمی بود که ناگهان بر فکرش فرود آمد و یکباره تکان خورد، در صورتیکه هرچه باشد او یک مسلمان است، و در قرآنکریم این مطلب را میخواند(‏ إ