جراء قوانین زندگی مفاهیم غیراسلامی بر آنان حکومت کند، و بهمین دلیل غربت امروز اسلام شدیدتر از آن روز است.
و همچنین مسلمانان امروز بعد از آنکه اسلام را شناختند، خیلی احتیاج دارند که در متن زندگی با آن زندگی کنند، و سپس بعد از طی این مرحله نیز خیلی نیازمندند که فقه اسلامی را بنمو و پرورش و گسترش وادارند تا با زندگی حاضر در قرن بیستم موکبی تشکیل بدهد که اسلام بر همة جزئیات آن فرمان براند. 
و این یک جهاد بسیار بزرگی است بدون شک و تردید، اما نباید ترسید که نخستین و بزرگترین جهاد نیست، بلکه نخستین جهاد اکبر و پرخطر این است که مسلمانان اسلام را بشناسند، و با آن بزندگی بپردازند، و پس از این دو مرحله بزودی نمو و پرورش و گسترش خودبخود میآید.
البته در سایة زندگی اسلامی و مفهوم اسلام و با دست فقهاء اسلامی و در اثناء این نیازمندیها مسلمانان احتیاج مبرمی دارند که با علوم غرب آشنا شوند، و اسباب نیروهای مادی را بدست آورند، از تنظیمات و بحثهای علمی و خبره گیهای غرب اطلاع حاصل نمایند تا نیروی علمی اصیل آنان استعداد پیدا کند، همان نیروی علمی که آن را در میان نسلهای گذشته از دست دادند و بلکه در میان اروپائیان گم کردند و تا بتوانند بر طریقة اسلامی خود با کاروان زندگی شرکت فعال تشکیل داده، در تمام تنظیمات و خبره گیها و بحثهای علمی شرکت جویند.
مسلمانان در درجة اول بهمة اینها سخت نیازمندند تا دور خود و وظیفة خود را انجام بدهند، و این کار گرچه یک جهاد پرمشقت است، اما با این وصف ضروری است، لازم است برای مسلمانان تا بتوانند براساس سطح انسان واقعی زندگی کنند، همان طوریکه خدا بوسیلة اسلام یادشان داده، بر سطح انسان روشفکر، متمدن، متوازن، نظیف و پیشرو زندگی کنند.
و همچنین برای بشریت هم همینطور ضروری است که تن بزحمت این جهاد مقدس بدهد، تا نمونه های واقعی فکر پاک و سالم را تماشا کند، و در نتیجه با رضا و رغبت آن را بپذیرد، شاید او را از تاریکی نجات داده و بسوی روشنائی هدایت نماید، و از نابودی آیندة نزدیک حفظ کند که از فنای بشریت خبر میدهد، اما متأسفانه تاکنون عداوتهای گستردة با اسلام هرگز نگذاشته که مسلمانان برخیزند و قیام کنند، و این جهاد شیرین را بپایان برسانند، این جنگ فروزان و سوزانی که تاکنون خاموش نگشته و بسستی نگرائیده است، نگذاشته این برنامه پیاده شود.
آری، تاکنون دشمنان اسلام نگذاشته اند که مسلمانان اسلام شناس باشند و با آن زندگی کنند، چون پیش آنان هیچ مانعی ندارد که اسلام هرچه میخواهند و تا هروقت که میخواهند فقط بصورت دعاها و نمازها و مشایخ و مساجد باقی بماند تا مردم تبرک نمایند، و همچنین مانعی ندارد که دین را هم بتطور درآورند و مفاهیم آن را تعدیل بدهند، باین ترتیب که مفاهیم غریبه را با آن درهم آمیزند.
اما قیام یک اجتماع مسلمان هوشیار، فهمیده، روشنفکر، پرنمو که اسلام شناس باشند و با اسلام زندگی کند، این اصلاً یک امری است بس خطرناک و دشمن شکن، هرگز دشمن از آن راضی نیست، و امری است که باید از آن سخت جلوگیری کند.
هیهات که دشمنان بخواهند فرصت نمو و پرورش برای این دین آسمانی بدهند! و هم اکنون همگی قیام کرده اند تا تمام امکانیاتی که برای قیام جماعت مسلمان در نسل حاضر ممکن است از بین ببرند و نابود کنند.
اما افراد بشر که در دین خدا محکوم بفنا نیستند و نباید هم باشند، زیرا خدا بر امر خود پیروز است، اما اکثر مردم نمیدانند هنوز روزی از تاریخ صلیبیون در بحر احمر شبیخون زدند، و کشتی حجاج مسلمان را غرق نمودند، و سرنشینان آن را کشتند و خود در جده فرود آمدند، و پایاهای ناپاکشان در این زمین پاک دقم زدند، اگر انسانی آن روز در اینجا توقف میکرد، و در این لحظه تاریخ را بررسی مینمود و دل از عالم غیب قطع میکرد، قطعاً میگفت که دیگر عمر اسلام بپایان رسید، دیگر بعد از این هیچ پایه ای از آن بر جای نخواهد ماند، زیرا بزرگتر از این مصیبتی نخواهد بود.
اما ما از تاریخ فهمیدیم که همین حادثه باعث قیام صلاح الدین «ایوبی» شد که صلیبیون را مغلوب کرد.
امروز هم صهیونیون و صلیبیون در روی زمین اسلام را به خفقان انداخته اند. آری، آنان که از زمین تا آسمان باهم فاصله دارند، یکی عیسی را خدا و دیگری فرزند نامشروع میداند، دست بدست هم داده اند و با اسلام میجنگند. 
سپس بعد از این همه تلاش و کوش ناگهان می بینیم که اسلام در افریقا بترتیبی انتشار مییابد که اعصاب سپاهیان بشارت را ناراحت میکند، و دولتهائی را ناراحت میکند که این مأموریت را بسپاهیان بشارت داده اند، و همچنین در میان سیاهان امریکا انتشار مییابد، همان سیاهانیکه دائم زیر شکنجه و عذابند، دائم در زندانهای عذاب بسر میبرند تا دور هم جمع نگردند، همة اینها اشاره بآینده است، و این اشاره ایست که از آیندة نسلها در راه مسلمانان خبر میدهد.
(وَاللّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ ‏) [يوسف / 21].
«و خداوند بر كارش تواناست. ولى بيشتر مردم نمى‏دانند».
اسلام و ارتجاع
همة انحراف بشریت که لباس تطور بتن کند ارتجاعیات است، و اسلام آمده تا مسیر آنها را تصحیح کند و پایدار بسازد، گرچه در بدو امر این قضیه دور از حقیقت و دور از باور بنظر میرسد، چطور؟ چرا و بچه کیفیتی؟ این همه پیشرفت که در جهان امروز نصیب علم شده، این همه نمو و تطور که در روح و روان بشر و در اجتماع بشر پدید آمده؟ چگونه میتوان همه ارتجاع نامید؟ چگونه و بچه کیفیتی؟ اسلامی که در زمان فرو رفته؟ و یک عمر از پیدایش گذشته آمده تا امروز خط سیر این پیشرفتها را تصحیح کند؟ و ما برای اینکه در این قضیة بیگانه نماداوری کنیم، باید اول برای پیشرفتها و ارتجاعیات مقیاسی تعیین کنیم.
آیا این مقیاس زمان است؟ باین معنی که هر جدیدی پیشرفت است و هر قدیمی ارتجاع. بلی، این مقیاس حقیقتاً برای سنجیدن پیشرفتهای علمی بدرد میخورد، زیرا هر جدیدی در جهان امروز نمودار یک قدم پیشرفت است، بدلیل اینکه از قدم پیشین خود آغاز میگردد، و هر آن بر آن افزوده میشود، و اگر چنین نباشد وجود خود را باخته و قدمی بر نداشته است، و اما بقیة انواع تحول اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، روانی و اخلاقی، آیا این مقیاس نسبت بآنها نیز همینطور است؟ آیا میتوانیم بگوئیم: در آنها نیز فقط زمان مقیاس است؟ هم اکنون میخواهیم کارها را بمقیاس صحیح برگردانیم و بسنجیم، آیا اوضاع الکتریکی، هواپیما، بمب، مغز الکترونیک مقیاس پیشرفت است یا خود انسان؟ ممکن است گوینده ای بگوید: آیا انسان نیست که هواپیما را ساخت، بمب را اختراع کرد، مغز الکترونی را ساخت؟ بلی، بدون تردید انسان است؟ اما باید دید پس از ساختن چگونه بکار بست؟ در سود یا در زیان بشریت؟ مقیاس این است نه خود انسان و نه مصنوعات آن.
آیا انسان این وسائل را بکار می بنند که پیش از این ترقی کند و بمقام بالاتری برسد؟ وجدان انسانیت را پیش از این دریابد و پیش از این خود را بشن