سانید و در پرتگاه نابودی فرار داد، و عاقبت در اثر این برنامه، حقوق انسان، آزادی و برادری و مساوات، ارزش و احترام انسانیت و بزرگی و عظمت بشریت، و... باین صورت نامطلوب درآمد که قسمتی از آن را در شهادت قرن بیستم دیدیم، و قسمت دیگری را هم در صحرای (هروشیما) و (نجاراکی) ملاحظه کردیم، گوشه ای را در تبعیض نژادی کشورهای آمریکا مشاهده کریم، و گوشه دیگرش را نیز در همه جا می بینیم، این نکتة صحیح است که مردم در آنجا از اصول تمدن غربی منحرف نگردیدند، بلکه با جان و دل از آن پیروی کردند که باین روز سیاه انداخت، و در لب پرتگاه قرار داد.
آن پاک نیتانی که روی براق این تمدن را می بینند، و از بقیة فضائل موجود در جهان غرب خوشحالند، وظیفة آنها است که بروی تاریک و سیاه آن نیز نظری بیفکنند، و سپس شهادت (الکسیس کاریل) را در نظر آورند که میگوید: ما قوم بدی هستیم، ما ملت تیره روزیم، بخاطر این که اخلاق را از دست داده ایم و عقل خود را تعطیل کردیم، واقعاً آن ملتها و جماعتها که امروز در این تمدن مصنوعی باوج اعلا رسیده اند، و بزرگترین نمو و ترقی را بدست آوده اند، چون نیک بنگری جماعت ها و ملتهائی هستند که زودتر از دیگران به آشفتگی و دربدری میرسند، زیرا هم اکنون در پایان خط مسابقه قرار گرفته اند و روی خط انحراف آمده اند، اما انحرافی است اصیل و عارضی نیست که بتوان زائل کرد، از انحراف تصور مردم در مفاهیم تمدن پدید نیامده، از اشتباه در درک حقیقت آن سر نزده که بتوان علاجش کرد، بلکه از روز اول در طبیعت خود این تمدن بزرگ شده، و براساس عداوت با دین و آئین دیده به جهان گشوده، و دور از درگاه خداوند بزرگ شده، و نفرین شده حق است، ممکن نیست علاج بپذیرد.
همانطوریکه در اول بحث گفتیم، ما تیره روزتر از جهان غریبم، حال ما خیلی بدتر از حال آنها است، از نظر قدرت از آنها ناتوانتریم، و از نظر علم و نظم و ترتیب تهی دستیم، و با این ناتوانی بفساد اخلاق هم گرفتاریم، اخلاق ما عبارت است از: دوروئی، از دروغ، از غش در کار، از خدعه و فریب، و فرار از زیربار مسئولیت و از ناشکیبائی، در نظم و ترتیب، و از سستی در کار و تولید، و نیز اخلاق ما در شئون غریزة جنسی پاک تر از غربیان نیست، و زانوزدن ما در مقابل روزنامه و مجله و رادیو و تلوزیون و نوشته های منحرف هنر پیشگان حرفه ای که همیشه از سفرة حاتم می بخشند و بدعتها را از خود بیادگار می گذارند، کم تر از غربیان نیست، اما باین وصف خوشبختانه بازهم ما راه برگشت داریم، قطع نظر از اینکه موقتاً گرفتار شده ایم، روی بحقیقت داریم، بازهم راهی هست که باز گردیم، ما اسلام عزیز را در اختیار داریم که هنوزهم بزرگترین قدرت اخلاقی روی زمین است، و انحراف ما نیز همه جا انحراف از اسلام است، انحراف از حقیقت است، راه ما هنوزهم بسوی قدرت و ترقی باز است، بسوی تمکن و تمدن و انسانیت هموار است، بلکه راه ما برای نجات همة عالم بشریت باز است، و آن عبارت است از: بازگشت بسوی اسلام، بازگشت بسوی حقیقت زندگی، اما جهان پر از طوفان غرب چنین راهی را در پیش روی ندارد، خطوط فعلی آن جز تباهی، جز نابودی نیست.
پس بنابراین، کدام یک از این راه ها هموارتر است؟ و کدام طایفه به نجات نزدیک تر است؟ و این حقیقت را باید آیندة بشریت روشن کند، و وظیفة زمامداران و رهبران ما است که در این راه قدم بردارند بامید آن روز و بامید آن توفیق، قرآنکریم با صدای رسا میفرماید: (إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ ‏) [محمد / 7] «اگر [دين‏] خدا را يارى دهيد، خداوند [نيز] شما را يارى دهد و گامهايتان را استوار دارد». همان خدای توانائی که هرگز مغلوب نمیشود.
پایان جلد دوم
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:79.txt">مقدمه مؤلف</a><a class="folder" href="w:html:80.xml">اولاً انسان چیست؟</a><a class="folder" href="w:html:84.xml">طبیعت دوگونه</a><a class="text" href="w:text:88.txt">خطوط متقابل</a><a class="text" href="w:text:89.txt">بیم و امید</a><a class="text" href="w:text:90.txt">دوستی و دشمنی</a><a class="text" href="w:text:91.txt">حسی و معنوی</a><a class="text" href="w:text:92.txt">ایمان بمحسوسات و ایمان بغیب</a><a class="text" href="w:text:93.txt">واقع و خیال</a><a class="text" href="w:text:94.txt">مسئولیت و آزادی از مسئولیت</a><a class="text" href="w:text:95.txt">مثبت و منفی</a><a class="folder" href="w:html:96.xml">فردیت و اجتماعیت</a><a class="text" href="w:text:100.txt">نیروهای حکم کننده و بازدارنده</a><a class="text" href="w:text:101.txt">نیروهای حکم کننده</a><a class="folder" href="w:html:102.xml">نیروهای بازدارنده</a><a class="folder" href="w:html:107.xml">دین و فطرت</a><a class="folder" href="w:html:112.xml">اصول عالی انسانیت</a><a class="folder" href="w:html:116.xml">انحراف و جنون</a><a class="text" href="w:text:123.txt">خیر و شر</a><a class="text" href="w:text:124.txt">پایدار و ناپایدار در هستی انسان</a><a class="folder" href="w:html:125.xml">تفسیر انسانی برای انسان</a><a class="text" href="w:text:128.txt">میان واقع و خیال</a><a class="text" href="w:text:129.txt">سخنی با دوستان</a></body></html>بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه مؤلف
در کتاب خدا دعوت بس روشن و آشکار است بتأمل و تفکر در نفس انسانیت، و بتامل در اسرار و آیات و رموز آن، قرآکریم است که میگوید(‏‏ وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِّلْمُوقِنِينَ ‏20وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ ‏) الذاريات: ٢٠ - ٢١  [ذاریات / 20 و 21] یعنی: «و در زمين براى اهل يقين نشانه‏هايى است. و نيز در وجودتان [نشانه‏هايى است‏] آيا نمى‏نگريد؟» (‏ سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ)[فصلت / 53] یعنی: «به زودى نشانه‏هاى خود را در كرانه‏ها و اطراف جهان و در نفوس خودشان به آنان نشان خواهيم داد». و این کتاب آسمانی پر است از آیاتی که نفس انسانیت را در حالات مختلفش توصیف میکند، حالات اعتدال، حالات انحراف، حالات صعود و سقوط را بازگو مینماید، از حالات خیر و شرش از اقبال و اعراض کردنش، ایمان آوردن، و کفر ورزیدنش، بخاک چسبیدن و یا در عالم نورانیت پرواز کردنش بازگو میکند، بسیار شیرین و با نمک.
(‏‏ وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ‏7 فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ‏8‏ قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا ‏
9 وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا ‏) [شمس / 7 -10] یعنی: «و قسم به جان آدمى و آن كس كه آن را (آفريده و) منظّم ساخته. سپس فجور و تقوا (شرّ و خيرش) را به او الهام كرده است. كه هر كس نفس خود را پاك و تزكيه كرده، رستگار شده. و آن كس كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده ساخته، نوميد و محروم گشته است!». 
(إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّيَ) [یوسف / 53] یعنی: «یقینا نفس (طغيان گر) بسيار به بدى فرمان مى‏دهد مگر زمانى كه پروردگارم رحم كند». 
(وَأُحْضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ) [نساء / 128] «و دلها همواره در معرض بخل قرار دارند».
(وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ‏) [حشر / 9] «و كسانى كه از بخل و حرص خويشتن مصون بمانند رستگارانند!».
(‏ زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنط