عفو و أمر بالعرف و أعرض عن الجاهلين} [اعراف: 199] يعني: "گذشت پيشه كن و به [كار] پسنديده فرمان ده و از نادانان رخ برتاب!" و بندگانش را بدان ستوده است: {وإذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلامًا} [فرقان: 63] يعني: "و بندگان خداى رحمان كساني اند كه روى زمين به نرمى گام برمي دارند و چون نادانانيشان را طرف خطاب قرار دهند به ملايمت پاسخ مي دهند." 
در ضمن چنانچه ديديم رسول الله صلي الله عليه و سلم سفارش مي فرمايد: (لا تغضب) [بخاري و ترمذي] يعني: "خشم مگير". به اين ترتيب چاره اي نيست جز تلاش مسلمان براي تبديل خلق و خوي بردباري به صفتي پيوسته و خصلتي هميشگي براي خويش!
...................
مترجم: مسعود
مصدر: سايت نوار اسلام
IslamTape.Comزني در حين فتح مكه چيزي را دزديد و پيامبر صلى الله عليه و سلم خواست حد را بر او جاري ساخته و دست او را قطع سازد. خانواده اش پيش اسامه بن زيد رفته و درخواست شفاعت آن زن را نزد پيامبر صلي الله عليه و سلم نمودند تا دست او را قطع نكنند و مي دانستند كه رسول خدا صلي الله عليه و سلم اسامه را بسيار دوست داشتند.
وقتيكه اسامه شفاعت آن زن را نمود، رسول الله صلي الله عليه و سلم چهره شان متغير شده و فرمود: (أتشفع في حد من حدود الله؟!) يعني: "آيا در حدي از حدود خدا شفاعت مي کني؟! " سپس آن حضرت صلي الله عليه و سلم برخاسته و براي مردم خطبه خوانده و فرمودند: (فإنما أهلك الذين قبلكم أنهم كانوا إذا سرق فيهم الشريف تركوه، وإذا سرق فيهم الضعيف أقاموا عليه الحد، وايم الله (أداة قسم)، لو أن فاطمة بنت محمد سرقت لقطعتُ يدها) [بخاري]  يعني: " مردمي را که پيش از شما بودند اين چيز هلاک ساخت که چون شخص شريف و بزرگ زاده اي در ميان شان دزدي مي کرد، او را فرو مي گذاشتند و چون شخص ضعيف و ناتوان در ميان شان دزدي مي کرد، حد را بر او جاري مي ساختند و سوگند به خدا که اگر فاطمه بنت محمد صلي الله عليه و سلم دزدي مي کرد، حتماً دستش را قطع مي کردم."
***
مردي از اهل مصر نزد حضرت عمر بن خطاب رضي الله عنه آمده و گفت: يا اميرالمؤمنين، من با پسر عمرو بن عاص والي مصر مسابقه اي داده و از او بردم و او مرا با شلاقش زده و به من گفت: من فرزند دو بزرگوار هستم! عمر بن خطاب به عمرو بن عاص نوشت: "وقتي نامه ي مرا دريافت نمودي همراه با پسرت در اينجا حاضر شو." زمانيكه آن دو حاضر گشتند، عنر بن خطاب شلاق را به آن مرد مصري داد تا فرزند عمرو بن عاص را بزند و گفت: "اكنون اين فرزند دو بزرگوار را بزن!"
***
در زمان حضرت عمر بن خطاب رضي الله عنه مردي از بزرگان عرب اسلام پذيرفته و عازم حج گشت. وقتي كه داشت طواف مي نمود، مردي ردايش را لگد كرد و او ضربه ي محكمي بر صورت آن مرد زد.
آن مرد پيش عمر بن خطاب رضي الله عنه شكايت برد. حضرت عمر رضي الله عنه ضارب را احضار فرموده و از ان مرد خواست تا قصاص او را قصاص نموده و همانگونه كه بر صورت وي ضربه وارد شده بر صورت او ضربه بزند. مرد صاحب مقام با تعجب پرسيد: آيا در اين قضيه من با او يكسان هستم؟ حضرت عمر رضي الله عنه فرمود: آري. اسلام ميان شما برابري برقرار ساخته است.
***
تعريف مي كنند كه مردي ماهي بزرگي را شكار كرد. او بسيار خوشحال شد. حاكم شهر او را در مسير بازگشت بسوي همسر و فرزندانش ديده و نگاهي به ماهي همراه وي انداخته و آن را از او گرفت. مرد ماهيگير اندوهگين شده و براي ابراز شكايت به خداوند عزوجل دست به آسمان برداشته دعا كرد تا ستمگر را به مجازات برساند.
حاكم به كاخ خويش بازگشت و هنگاميكه ماهي را به خدمتكاران مي داد تا آن را بپزند، ناگاه ماهي انگشت وي را گاز گرفته و حاكم فريادي كشيد و درد شديدي را در دست خويش احساس مي كرد. بلافاصله پزشكان را گردآوردند و آنان به او اطلاع دادند كه نوعي سم انگشت وي را در پي گاز گرفتن ماهي آلوده ساخته است بايد فوراً آن را قطع نمايند تا سم به بازويش منتقل نگردد. اما پس از قطع انگشتش معلوم شد كه سم مذكور به بازو و از آن جا به ديگر اعضاي بدنش سرايت كرده است. حاكم ستم خويش بر مرد ماهيگير را به خاطر آورده و به جستوجوي او فرستاد. وقتي او را يافتند از او درخواست كرد تا وي را بخشيده و از گناهش درگذرد تا خداوند او را شفا دهد. آنگاه مرد او را بخشيد.
***
يك روز حضرت علي رضي الله عنه با يك يهودي بخاطر يك زره اختلاف پيدا كرده و پيش قاضي رفتند. امام علي رضي الله عنه گفت: اين يهودي زره مرا برداشته است. مرد يهودي اين ادعا را رد كرد. قاضي به امام علي رضي الله عنه گفت: آيا شاهدي هم داري؟ امام علي فرمود: آري. و فرزندش حسين را حاضر ساخت و حضرت حسين رضي الله عنه شهادت داد كه زره مورد نظر ازآن پدرش مي باشد. ليكن قاضي به امام علي گفت: آيا شاهد ديگري هم داري؟

امام علي پاسخ داد: خير.
قاضي حكم صادر نمود كه زره ازآن مرد يهودي باشد چرا كه امام علي شاهدي جز فرزندش نداشته است. مرد يهودي گفت: اميرامؤمنين با من پيش قاضي آمده و قاضي عليه او حكم صادر نمود. آنگاه اميرالمؤمنين به آن حكم گردن نهاده و راضي گشت. اي اميرالمؤمنين، بخدا كه تو راست گفتي ... اين زره مال تو بود كه از شترت افتاد و من آن را برداشتم. گواهي مي دهم كه هيچ معبودي جز الله نيست و آنكه محمد فرستاده ي اوست. آنگاه در حاليكه از اسلام خويش شاد و مسرور بود، زره را به امام علي پس داد. 
***
عدل چيست؟
عدل همان انصاف و دادن حق هركس به او و گرفتن آنچه بر اوست. در بسياري از آيات قرآن كريم بدان امر شده و نسبت به آن تأكيد گشته و به تمسك بدان فراخوانده مي شود، از جمله: {إن الله يأمر بالعدل والإحسان وإيتاء ذي القربى} [نحل: 90] يعني: "در حقيقت‏خدا به دادگرى و نيكوكارى و بخشش به خويشاوندان فرمان مى‏دهد و از كار زشت و ناپسند و ستم باز مى‏دارد به شما اندرز مى‏دهد باشد كه پند گيريد."
در جايي ديگر مي فرمايد: {وإذا حكمتم بين الناس أن تحكموا بالعدل} [نساء: 58] يعني: "... و چون ميان مردم داورى مى‏كنيد به عدالت داورى كنيد ..."
عدل يكي از اسماء و صفات مبارك خداوند باري تعالي مي باشد.

اقسام عدل:
عدل داراي اقسام بسياري است از قبيل:
عدالت بين دو طرف متخاصم:
رسول خدا صلي الله عليه و سلم نمونه ي برقراري عدالت بود. باري دو مرد از انصار كه با هم درگيري داشتند نزد ايشان آمده و خواستند تا ميان آن دو قضاوت فرمايد. پيامبر صلي الله عليه و سلم به آنان گوشزد فرمود كه كسي كه حق برادر خويش را براي خود بردارد، پاره اي آتش را براي خود برداشته است. آن دو مرد به گريه افتاده و هردو از حق خويش بر برادر خود دست برداشتند.

عدالت در ترازو و پيمانه:
انسان مسلمان ترازو و پيمانه را به عدالت تمام سنجيده و با رعايت عدل و انصاف وزن نموده و حق و حقوق ديگران را كم حساب نمي كند. او جزو كساني نمي شود كه در خريد بيش از حقشان برداشته و در فروش ترازو و پيمانه را كم تر مي سنجند.
خداوند متعال كساني را كه چنان عمل نمايند نويد ترسناكي داده و مي فرمايد: {ويل للمطففين الذين إذا اكتالوا على الناس يستوفون . وإذا كالوهم أو وزنوهم يخسرون . ألا يظن أولئك أنهم م