د، مگر اعلان کنندگان، و از زمره ي اعلان اين است که مرد در شب عملي را انجام دهد، و باز صبح کند، در حاليکه خداوند آنرا بر وي پوشيده داشته، و بگويد اي فلان من ديشب چنين و چنان کردم، در حاليکه شب را سپري کرده و خداوند آنرا بر وي پوشيده، و او صبح کرده و آنچه را که خدا پوشيده داشته ظاهر مي کند"

كتمان و رازداري حرام:
گفتيم که رازداري کاري است پسنديده و پيامبر خدا صلى الله عليه و سلم بر آن تأکيد فراوان داشته اند، اما مواردي هست که جايز نيست آن را کتمان نموده و بلکه لازم است آن را کاملاً بازگو کرده و در اين حالت نه گناه است و نه ايرادي بر آن وارد است. از جمله ي موارد مذکور اين ها هستند:

شـهادت و گواهي:
جايز نيست که انسان مسلمان شهادتي را کتمان ننمايد. بلکه بر او واجب است که آن را مطابق آنچه ديده است بيان نموده و چيزي را از قلم نياندازد. خداوند متعال به کتمتان ننمودن شهادت فرمان داده و مي فرمايد: {ولا تكتموا الشهادة ومن يكتمها فإنه آثم قلبه} [بقرة: 283] يعني: "و شهادت را كتمان مكنيد، و هر كه آن را كتمان كند قلبش گناهكار است‏، و خداوند به آنچه انجام مي دهيد داناست "
همچنين پروردگار متعال مي فرمايد: {ومن أظلم ممن كتم شهادة عنده من الله وما الله بغافل عما تعملون} [بقرة: 140] يعني: "و كيست‏ ستمكارتر از آن كس كه شهادتى از خدا را در نزد خويش پوشيده دارد و خدا از آنچه مي كنيد غافل نيست."

خريد و فروش:
فروشنده ي مسلمان وظيفه دارد که در مورد کالايي که مي فروشد هرچه مي داند بيان داشته و در معامله صداقت داشته باشد تا آنکه خداوند متعال در تجارت و معاملاتش برکت و فزوني قراردهد. رسول خدا صلى الله عليه و سلم در اين زمينه فرموده است: (الْبَيِّعان بالخيار ما لم يتفرقا، فإن صدقا وبيَّنا بُورِكَ لهما في بيعهما، وإن كتما وكذبا مُحِقت بركة بيعهما) [بخاري] يعني: "هردو معامله کننده (فروشنده و خريدار) اختيار دارند تا زماني که از هم جدا نشوند، و اگر راست گفتند و بيان نمودند در معامله شان برکت نهاده مي شود. اگر پوشيدند و دروغ گفتند، برکت معامله شان از ميان مي رود."

علم و دانش:
 جايز نيست که فرد مسلمان علم را کتمان نمايد. پنهان کردن علم گناهي نابخشودني و بزرگ است و مستوجب شديدترين مجازات ها از جانب خداوند بوده و لعنت خداوند شامل حال وي خواهد بود.
پروردگار متعال در قرآن کريم مي فرمايد: { إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلعَنُهُمُ اللّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ} [بقرة: 159] يعني: " كسانى كه نشانه‏هاى روشن و رهنمودى را كه فرو فرستاده‏ايم بعد از آنكه آن را براى مردم در كتاب توضيح داده‏ايم نهفته مي دارند آنان را خدا لعنت مى‏كند و لعنت‏كنندگان لعنتشان مي كنند."
همچنين مي فرمايد: {ولا تلبسوا الحق بالباطل وتكتموا الحق وأنتم تعلمون} [بقرة: 42] يعني: " و حق را به باطل درنياميزيد و حقيقت را با آنكه خود مي دانيد كتمان نكنيد."
در روز قيامت پنهان دارنده ي علم چنان برمي خيزد که افساري از آتش بر دهان اوست، بخاطر کتمان علم و بخلي که داشته و بدليل آنکه مردم را از علم خويش بي بهره ساخته است. پيامبر صلى الله عليه و سلم فرموده اند: (من سئل عن علم فكتمه، ألجمه الله بلجام من نار يوم القيامة) [ابوداود و ترمذي و ابن ماجه] يعني: " کسي که از او در باره ي دانشي بپرسند و او آن را بپوشاند، در روز قيامت به لگامي از آتش لگام کرده مي شود." 
بنابراين انسان مسلمان بايد که علم و دانش خويش و نيز شهادت حق را هرگز پنهان ندارد.
...................
مترجم: مسعود
مصدر: سايت نوار اسلام
IslamTape.Comحکايت مي شود که سه مرد از راهي مي گذشتند تا اينکه گنجي پيدا کردند، با هم به توافق رسيدند تا گنج را در بين خود به طور مساوي تقسيم کنند، قبل از اينکار احساس گرسنگي شديدي کردند پس از ميان خود يکي را به سوي شهر فرستادند تا برايشان غذا فراهم کند و هرسه بر مخفي نگه داشتن راز خويش تاكيد کردند تا کس ديگري به آن طمع نکند. در اين بين يکي از آنها که براي آوردن غذا به شهر رفته بود پيش خود در مورد آن دوي ديگر  فکري به ذهنش رسيد و خواست تا به تنهايي به آن گنج دست پيدا کند. بنابراين مقداري سم خريده و آن را در غذا ريخت. در آن موقع دو نفر ديگر نيز با هم قرار گذاشتند كه وقتي او برگشت او را بکشند، تا گنج را تنها در بين خودشان دو نفر تقسيم کنند. هنگامي که آن مرد با غذاي سمي برگشت او را به قتل رساندند سپس نشستند و شروع به خوردن غذا کردند و هر دوي آنها بر اثر سم مردند.  اينچنين است عاقبت طمع كاري. 
يك سبدي انگور براي بانو عايشه -رضي الله عنها- هديه آوردند. ايشان شروع كرد به تقسيم آن در بين فقراء و مستمندان، کنيزش ظرفي انگور از آن سبد را مخفي کرد و هنگام عصر آن را آورد، بانو عايشه  -رضي الله عنها- گفتند اين چيست؟ کنيز جواب داد آن را مخفي نمودم تا خود بخوريم. بانو عايشه-رضي الله عنها- به او گفت: آيا همان يك خوشه از آن خوشه ها کافي نبود؟ 
يکي از صحابه عاليقدر حضرت حکيم بن حزام پيش پيامبر صلى الله عليه و سلم رفته و از ايشان خواست تا چيزي از اموال به او ببخشد. آنحضرت صلى الله عليه و سلم: به او مقداري بخشيد. براي دومين بار ديگر درخواست نمود. باز به او چيزي بخشيد. براي بار سوم درخواست عطا كرد. باز چيزي به او داده و آنگاه آنحضرت صلى الله عليه و سلم براي فهماندن وي فرمود: (يا حكيم، إن هذا المال خَضِرٌ حلو (أي أن الإنسان يميل إلى المال كما يميل إلى الفاكهة الحلوة اللذيذة)، فمن أخذه بسخاوة نفس (بغير سؤال و لا طمع) بورك له فيه، و من أخذه بإشراف نفس لم يبَارَكْ له فيه، وكان كالذي يأكل و لا يشبع، و اليد العليا (التي تعطي) خير من اليد السفلي (التي تأخذ). [متفق عليه] يعني: " اي حکيم! اين مال سبز و لذيذ است(يعني انسان بسوي مال دنيا كسيده مي شود همچنان كه به طرف ميوه اي شيرين و لذيذ كشيده مي شود). کسيکه آنرا به سخاوت نفس بگيرد(بدون سوال كردن و بدون طمع)، برايش در آن برکت نهاده مي شود و آنکه آنرا به طمع نفس بگيرد برايش در آن برکت نهاده نمي شود، و مانند کسي مي باشد که مي خورد و سير نمي شود، و دست بالا(دست دهنده) بهتر است از دست پائين(گيرنده)." 
* حکيم در پيش پيامبر صلى الله عليه وسلم عهد کرده بود که تا در اين دنيا است چيزي از مردم نگيرد. ابوبکر صديق -رضي الله عنه-از او خواست تا چيزي از مال غنيمت که نصيبش شده است به او اعطاء کند،ولي او از قبول آن امتناع کرد. در زمان خلافت عمر -رضي الله عنه- از او خواست تا به وي چيزي بدهد ولي حکيم از گرفتن آن خودداري کرد، عمر گفت: اي جماعت مسلمين، شما را آگاه کنم که حکيم از گرفتن حقي که خداوند از غنايم جنگي قسمت وي کرده است امتناع مي کند. 
حکيم همچنان انسان قانعي ماند و بعد از نصيحت رسول الله صلى الله عليه وسلم از مال دنيا روي برگرداند. همانگونه که ياد گرفته بود از کسي چيزي نخواهد، حتي حق 