را وضع ميكنند، (ناگفته نماند كه باطنيه بنام هاى مختلف ياد مىشوند، وبدسته هاى متعدد تقسيم ميشوند كه در هند، شام، ايران عراق وسائر كشور هاى اسلامى پراگنده اند، برخى از متقدمين از جمله شهرستانى در كتاب خويش بنام (الملل والنحل) آنها را بتفصيل بيان كرده است. وبعضى از علماء متأخرين هم راجع به به آنها بحثهاى مفيدى نوشته وفرقه هاى جديدى از آنها را از جمله قاديانى وبهائي وغيره شرح نموده اند، محمد سعيد گيلانى در تعليقات الملل والنحل وشيخ عبدالقادر شيبة الحمد استاد در دانشگاه اسلامى مدينه منوره در كتاب ( الأديان والفرق والمذاهب المعاصرة ) از آنها نام برده اند. 
علت پيدائش باطنيه اينست كه گروهى از يهود وآتش پرستان وملحدان بعد ازينكه سرعت انتشار اسلام را ديدند بغرض انتقام جوئي در ايران گرد هم جمع شده ودر فكر انشاء مسلكى شدند تا باعث تشتت وپراكندگى مسلمانان شوند، ودر فهم معانى قرآن كريم تشويش وقلق فكرى ايجاد كنند همان بود كه اين مذهب فاسد وتباه كن را پايه گذارى كردند، وبخاطر جلب عوام مدعى شدند كه آنها از آل علي ومنسوب به خاندان نبوت واز شيعه وپشتى بانان اهل بيت اند، وبه اين وسيله گروهى عظيمى از جهانرا از راه حق منحرف ساختند.
از جمله اين گروه منحرف وگمراه يكى هم غلام احمد قاديانى است كه بنام او مسلك فاسدش قاديانى مسمى گرديد، اين شخص در هند بميان آمد دعواى پيغمبرى كرد گروهى از مردم بگردش جمع شدند، انگليس ها كه او را روى كار آورده بود در اختيار ودر اغراض شوم  خود  استخدامش كرد، انگليسها مال فراوانى را در اختيار اوگذاشته وصلاحيت هاى برايش دادند، وبدينوسيله گروهى از مردم گمراه وجاهل از اوپيروى كردند.
كتابى بنام او نشر شد كه ( تصديق براهين احمديه) نام داشت، او درين كتاب دعواى نبوت كرده واصول اسلام را تحريف كرده است، از جمله تحريفات او نسخ جهاد است او ميگويد: مسلمانان بايد با انگليسها از راه نرمى ومسالمت آميز پيش آمد كنند، وبا آنها نجنگند.
كتابى ديگرى بنام ( ترياق القلوب ) انتشار داد، وبالآخرة درسال 1908م اين گمراه هلاك شد بعد ازينكه گروهى زيادى از جاهلان را گمراه ساخت، وبراى سرپرستى مسلك فاسد خود شخصى را بنام حكيم نورالدين قائم مقام خود ساخت.
واز جمله فرقه هاى باطنيه يكى هم گروه بهائي است، مؤسس اين مسلك شخص است بنام محمد على شيرازى كه در قرن نوزدهم در ايران اين مسلك گمراه كن را پايه گذارى نمود، ميگويند اين شخص در ابتداء شيعهء اثنا عشرى بود، اما بعدها از مسلك شيعه جدا شد وبراى خود مدعى مسلكى شد، واظهار كرد كه مهدى منتظر است،  سپس دعوا نمود كه الله تعالى در وجود اوحلول كرده واو اكنون اله شده است، تعالى الله عما يقوله الكافرون.
وانكار بعث، حساب، بهشت ودوزخ را نموده ودرين مورد ازبراهم وبودائى ها پيروى نمود، ميان اسلام، يهوديت ومسيحيت جمع كرد، واظهار ميكرد كه در ميان اين اديان كدام فرقى وجود ندارد، منكر نبوت خاتم المرسلين گرديد، وبسيارى از احكام اسلام را رد كرد، بعد ازينكه هلاك شد، شخصى ديگرى بنام بها جاى او را گرفت، وعده زيادى از مردم از او پيروى كردند، ونام مسلك خود را بهائيه گذاشت.

اين فرقه ها در حاليكه  ادعاى اسلام را دارند كافر مىباشند، زيرا اينها دشمنان اسلام اند، وكمر به هدم وويران ساختن اسلام بسته اند.
پس بر تو انسان عاقل لازم است تا بدانى كه اسلام محض ادعاى زبانى نيست، بلكه اسلام معرفت قرآن وحديث وعمل كردن به آن است، پس در قرآن واحاديث پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) تعمق كنيد، نور وهدايت وراه راست را پيدا ميكنيد، وسرانجام سعادت ابدى در بهشت براين حاصل ميشود.اى انسان عاقل!  اى آنكه تا هنوز از شرف اسلام بىنصيب مانده ئى اين ييغام را كه بخاطر نجات وسعادت تو است برايت ييش ميدارم:
از عذاب سخت الهى در قبر وجهنم كه بعد از مرگ در انتظار تو است خود را نجات ده. 
واين كار چندان مسئله مشكل نيست، فقط خداوند جل جلاله را بصفت پروردگار، محمد (صلى الله عليه وسلم) را بعنوان پيغمبر، واسلام را بصفت دين خود قبول كنيد، وبصدق اين كلمه مباركه را تكرار كنيد: لا إله إلا الله محمد رسول الله، نمازهاى پنجگانه را اداء كنيد، زكات مال خود را بپردازيد، ماه مبارك رمضان را روزه بگيريد، واگر قدرت داشتيد حج بيت الله را اداء كنيد.
 اسلام خود را برملا وآشكاره كنيد؛ زيرا نجات وسعادتى وجود ندارد مگر به اسلام.
ومن به خداى بزرگ وبا عظمت قسم ياد ميكنم كه اسلام دين حق است وخداوند بغير از آن دين ديگرى را نمى پذيرد.
ومن خدا، فرشتگان، وهمه مخلوقات را گواه ميسازم، واعتراف ميكنم كه: لاإله إلا الله محمد رسول الله، واعتراف ميكنم كه اسلام حق است ومن از جمله مسلمانان هستم، واز خداوند ميخواهم كه اولاد وهمه برادران مرا در حالت مسلمان بودن ازين جهان بسوى آخرت انتقال دهد، وهمه مارا در بهشت با صحبت حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) جمع كند، واز خداوند متعال مسألت ميجويم كه هر كسيكه اين كتاب را بخواند، ويا بشنود نفعى ببيند، آيا ابلاغ كردم؟ خدايا گواه باشيد.
والله أعلم وصلى الله وسلم على نبينا محمد وآله وصحبه، والحمد لله رب العالمين.                                                
پايانبدان اى انسان خردمند كه پروردگارت تو را از عدم آفريده، اين پروردگار خدا  ومربى همه مخلوقات است، ومؤمنان خردمند خداوند تعالى را به چشم نديده اند، اما بوسيله دلائل به وجود آنذات، وخالق بودن او وبه اينكه آنذات تدبير كننده تمام مخلوقات است ايمان دارند.
واز جمله دلائل  به معرفت خداوند:
دليل اول :  
جهان، انسان، وحيات است. واين همه حادث بوده آغاز وانجام دارند، محتاج بغير اند واين حقيقت روشن است كه محتاج بغير حتماً مخلوق ميباشد، ومخلوق حتماً خالقى وآفريدگارى دارد، واين خالق بزرگ الله تعالى است، والله همان ذات است كه خود فرموده است: اوخالق ومدبر همه كائنات است، واين را خداوند در آن كتابهاى كه به پيغمبران خود فرستاده  ذكر نموده است، وپيغمبران عليهم السلام كلام خداوند را براى مردم رسانيده است، وآنهارا به ايمان وعبادت يگانگى خداوند دعوت كرده اند، خداوند در قرآنكريم ميفرمايد: [إِنَّ رَبَّکُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَکَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ]
آيه 54 سوره الأعراف
ترجمه: هرآينه پروردگارتان همان الله است كه آفريده است آسمانها وزمين را در شش روز سپس استوا نمود برعرش، پنهان ميكند شب را در روز كه مى طلبد شب را به سرعت، وآفريده آفتاب ومهتاب وستاره گان همگى فرمانبردار خداوند است، آگاه شوكه اورا است آفريدن وفرمان، وبه غايت بزرگ خداوند پروردگار عالميان.
معناى اجمالى آيه مباركه:
مفهوم اجمالى اين أي