شهل) و تعدادي از مهاجرين حاضر بوده‌اند.
- حواشي و حرف و نقلهاي اضافة زيادي در طول تاريخ توسط غاليان و دروغپردازان به اين واقعه افزوده شده است كه يا خبر واحد است يا راوي آن دروغگو وجعال و كذاب است يا با ساير قرائن و مدارك موجود همخواني ندارد آنچه كه به تواتر رسيده و همه بر آن متفقند اين جمله پيامبرصلی الله عليه وسلم است: (من كنت مولاه فهذا علي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه) (حتي جملات بعدي: وانصر من نصره و اخذل من خذله احتمالاًً پس از آن اضافه شده است) براي همين عمده بحث ما در اين تحقيق در زمينه همين سخن نبي اكرم است ولي در انتها براي روشن شدن ذهن خوانند گان موارد حاشيه اي دروغ را نيز بررسي مي كنيم.قبل از ورود به بحث اصلي ذكر اين نكته بسيار لازم است كه بدانيم تمام كساني كه در واقعه غدير و به خصوص در سقيفه حاضر بوده اند جز اولين و وفادارترين اصحاب پيامبر محسوب مي شده اند (اصحاب به مهاجرين مكه و انصار يعني مردم مدينه گفته مي شود) اكنون پيش از ورود به بحث اصلي بهتر است نظر پيامبر اكرم و قرآن را در مورد اصحاب بدانيم. البته محققين شيعه براي گريز از پاره اي تعارضات سعي مي كنند اين تعداد از اصحابي كه در سقيفه حاضر شده اند را مربوط به آياتي كنند كه در آن خداوند به منافقين مدينه اشاره مي كند. اكنون بايد بدانيم آيا به واقع اينگونه بوده است. 
به طور كلي منافقين نه در زمان حيات پيامبر اكرم صلی الله عليه وسلم و نه بلافاصله پس از رحلت ايشان نقشي در تصميم گيريها به عهده نداشته اند. ضمن اينكه بسياري از احاديثي كه از پيامبر اكرم صلی الله عليه وسلم روايت مي شود و در حقيقت يكي از اركان اصلي دين اسلام يعني سنت را تشكيل مي دهد از زبان و روش همين اصحاب به ما منتقل شده است و اگر مطابق عقيده شيعه همه اصحاب به جز سه نفر را مرتد بدانيم در صحت نيمي از آنچه به نام اسلام در دست داريم خدشه وارد مي شود. جالب است که بدانيم خلفاي راشدين، همگي از قريش بوده اند و همگي در مکه به پيامبرصلی الله عليه وسلم ايمان آورده و جزو مهاجرين بوده ا ند آياتي که شيعه به عنوان منافقين به آن اشاره مي کند همگي در مدينه نازل شده و ما در آيات مکي حتي يک آيه هم نداريم که در آن کلمه منافق وجود داشته باشد و اين نشان مي‌دهد منافقين در بين مردم مدينه بوده اند و نه در بين مهاجرين (در نتيجه خلفاي راشدين نيز  بر خلاف تصورات واهي شيعه - نعوذبالله - مشمول آيات منافقين نمي‌شوند) 
- چهار نكته بسيار جالب، وجود دارد كه توجه به آنها  مي تواند جلوي بسياري از سفسطه ها و مغلطه‌ها را بگيرد.
1- فاصلة زماني بسيار اندك بين حادثه غدير و سقيفه (حدود 70 روز) 
 2 - فاصلة بسيار اندك ميان واقعه غدير و وفات پيامبر و وفات پيامبر با انتخاب ابوبكر، زيرا اگر فواصل زماني بين اين وقايع زياد بود، مي شد اتهام توطئه و دسيسه چيني عده‌اي و يا انحراف اخلاقي و عقيدتي جامعه (‌به خصوص انصار) يا فراموشي بيعت و يا...  بهانه كرد ولي خوشبختانه همين فاصله زماني اندك، مي‌تواند بيانگر بسياري از ابهامات باشد.
3- نكتة بسيار مهم آنكه: درست است كه نتيجة سقيفه به انتخاب ابوبكر ختم شد ولي پايه گذار اولية تجمع در سقيفه، انصار بوده اند، (به نيت انتخاب سعد ابن عباده براي خلافت) و اصولاً سقيفه، محل تجمع مردم مدينه، براي تصميم گيريهاي مهم بوده است. و نه محل تجمع مهاجرين (مردم مکه)
4- حضور ابوبكر در روز وفات پيامبرصلی الله عليه وسلم در هاله اي از ابهام است. برخي روايات مي گويد او در منزل زن دومش در سنح (حومه مدينه بوده) برخي روايات مي گويد او در مدت 13 روزي كه پيامبر اكرم بيمار بوده اند امام جماعت بوده. برخي روايات او را در سپاه اسامه  مي داند. (1)  ولي به احتمال بسيار قوي ايشان در اين ايام امام جماعت بوده اند زيرا عمر در سقيفه به اين نكته اشاره مي كند و كسي هم رد نمي كند. (البته شيعه براي رد اين مطلب به يكي دو خبر واحد و بي اعتبار اشاره مي كند)
سئوالاتي كه با تقابل اين دو رويداد (غدير و سقيفه) براي محقق، مطرح مي‌شود به قرار زير است(2) :
1.	(پرسش كليدي) چرا پيامبر صلی الله عليه وسلم پس از آن جمله معروف در غدير خم به طور روشن، واضح و قاطع نمي‌فرمايند: علي(ع) پس از من، اولين خليفه و يا جانشين بلافصل من است و از كلمة مولي كه داراي 27 معني مختلف است استفاده مي‌كنند زيرا مسلم بوده اين موضوع به هر طريق توسط عده اي زير سئوال مي رود و در آن ايجاد شك و شبهه مي شود و جاي آن داشته كه موضوع دقيقا تفهيم شود با عباراتي نظير اينكه: (علي جانشين و اولين خليفه بلافصل پس از من و تعيين شده از سوي خداست) و در ادامه نيز صحبت از دوستي و دشمني (وال من والاه و عاد من عاداه‌) است و از كلماتي كه اشاره به مبادي حكومتي دارد مانند: خلافت،‌ جانشيني، رياست، امارت و... خبري نيست همچنين به جاي سخن از دوستي و دشمني  بايد سخن از پيروي و تبعيت و اطاعت باشد زيرا در موارد حكومتي، مردم بايد از حاكم اطاعت كنند و نه اينكه او را دوست داشته باشند. و اگر معتقد باشيم بيعت (‌خلافت‌) بايد با دوستي همراه باشد و دوستي لازمة بيعت است پس آيا بيعت حضرت علي (ع) با خلفاء نيز مبتني بر دوستي بوده است؟ خداوند در قرآن در آيه مربوطه: [يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا أَطِيعُوا اللهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ] {النساء:59}: دوبار مي‌فرمايد: (اطاعت كنيد) يعني لازمه حكومت اطاعت مردم است. ولي پيامبرصلی الله عليه وسلم در ادامه سخنان خود مي‌فرمايند: خدايا دوست داشته باش دوست او را و دشمن باش با دشمن او... چرا طبق آيات الهي به جاي سخن از اطاعت، سخن از دوستي و دشمني است؟ يعني بايد مي فرمودند: خدايا دوست داشته باش هرکه او را اطاعت کند و دشمن باش هر که از او سرپيچي يا مخالفت کند.
2.	پيامبرصلی الله عليه وسلم به صورت واضح و صريح و به صورت عملي طي 23 سال، روش خواندن نماز و ساير آداب و رسوم اسلام را به مردم ياد داد با اينهمه ميان فرق و مذاهب اسلامي اينهمه تفاوت در برگزاري اين امور مشاهده مي‌شود. چگونه ممكن است در مورد امري كه صددرصد مي تواند اختلاف برانگيز باشد (خلافت و جانشيني) ايشان از كلمه اي (مولي) استفاده كنند كه داراي 22 معني مختلف است و به صورت شفاف بيان نفرمودند كه علي اولين خليفه و جانشين بلافصل من است؟ نكته ديگر اينكه در لزوم انجام هيچيك از واجبات دين بين شيعه و سني اختلاف نيست يعني شيعه و سني متفقا اقرار به توحيد، نبوت و انجام نماز و روزه و حج و جهاد و... را از واجبات مي دانند و فقط در مورد جانشيني پيامبر اختلاف وجود دارد.
3.	چرا خداوند در آيه ابلاغ، به پيامبر مي فرمايد تو را از شر مردم حفظ مي‌كنيم (به عبارت ديگر يعني در ابلاغ پيام خداوند به خود ترسي راه مده) ولي نعوذ بالله خود خداوند از آوردن نام حضرت علي (ع) خودداري كرده است!
4.	(پرسش كليدي) مي دانيم خطابهايي كه در قرآن وجود دارد با توجه به وضعيت اكثريت موجود بوده مثلاً خط