! اين چه ديكتاتوري بوده كه با دختر رييس مخالفان (علي) ازدواج مي كند؟!!! پس ايكاش تمام ديكتاتورهاي تاريخ با مخالفان خود همينگونه رفتار مي كردند!
-	حضرت عثمان رضي الله عنه روزي در زمان خلافتش به کساني که به او ايراد مي‌گرفتند که چرا اقوام خود را روي کار آورده اي در حاليکه عمر و ابوبکر چنين نمي کردند پاسخ مي دهد: آنها از ترس مردم به اقوام خود مقامي نمي دادند و من از ترس خدا مي دهم عجيب است يعني وجدان جمعي جامعه(1)  اينقدر بيدار و آزاد بوده که خليفه مقتدري چون حضرت عمر جرات نمي کرده به اقوام خود حتي سمت و مقامي بدهد آنگاه شما مي گوييد خفقان و ديکتاتوري بوده است؟!!! 
-	شما به خلفاء ايراد مي گيريد که چرا از ثبت احاديث جلوگيري کردند ولي: چرا در زمان حضرت علي (ع) نيز حديثي ثبت نشده؟(2)  چرا شخص پيامبر در زمان حياتشان  دستور ثبت و نوشتن احاديث را ندادند؟(3)  پس متوجه مي شويم که حضرت عمر(رض) و حضرت ابوبکر(رض) و حتي حضرت علي (ع) دقيقا مانند سنت و روش پيامبر اكرم صلی الله عليه وسلم عمل کردند. اگر دقت کنيد بيشتر منازعات و سوء تفاهمات و گمراهي ها و فرقه بازيها دقيقاً از زماني شروع شد که احاديث و داستانها را مکتوب کردند!
- داستانهاي فراواني در تاريخ وجود دارد كه نشان مي دهد سخت گيري حضرت عمر فقط در زمينه مسائل شرعي بوده و در مواردي كه به شخص خود او مربوط مي شده حتي ذره اي سخت گيري به خرج نمي داده است. 
-	 در لابه لاي متون تاريخي بعد از آن هم سئوال و جوابهايي ميان طرفين ماجرا وجود دارد ولي باز هم اشاره اي به غدير نمي شود. براي نمونه: 
حضرت عمر به مناسبت خاصي از ابن عباس مي پرسد: " چرا علي به ما ملحق نشد و همكاري نكرد؟ چرا قريش از خاندان شما جانبداري نكردند؟ در حاليكه پدرت عم پيامبر و تو خود پسر عم او هستي؟" ابن عباس پاسخ داد: " نمي دانم" . عمر گفت: " ولي من از دليل آن آگاهم، زيرا قريش مايل نيستند كه اجازه دهند نبوت و خلافت در خاندان شما جمع شود براي اينكه بدينوسيله احساس غرور و شادماني خواهيد كرد." (4)  ابن عباس مي گويد:" اي امير مومنان در مورد اين مطلب كه قريش خود رهبرشان را انتخاب كردند و به گزينش درستي رهنمون شدند امكان صحت آن در صورتي است كه انتخاب رهبر در قريش در همان مفهوم كه انتخاب خداوند از ميان قريش باشد صورت مي‌گرفت. و در مورد اين جمله كه: قريش مايل نبودند اجازه دهند نبوت و خلافت با ما باشد تعجبي ندارد زيرا خداوند بسياري از مردم را كه آنچه او برايشان فرستاده بود دوست نداشتند و عملشان بيهوده ماند توصيف مي فرمايد ". در اينجا عمر عصباني مي‌شود و مي گويد: "من چيزهاي زيادي درباره تو شنيده ام ولي به خاطر احترامي كه نسبت به تو دارم از آن صرفه نظر مي‌كنم به من گفته شده است كه شما فكر مي كنيد ما خلافت را با ظلم و به خاطر رشك و حسد از شما گرفته ايم." ابن عباس پاسخ مي دهد: " و اما در مورد ظلم امري است بديهي و در رابطه با حسد و رشك آن هم مسلم است. شيطان بر آدم رشك برد و ما فرزندان آدم هستيم."  عمر به شدت متغير شده و متقابلاً مي گويد: " افسوس اي بني هاشم قلوب شما پر از كينه، بدخواهي و دعوي دروغين است." ابن عباس مي‌گويد:" اي اميرالمومنين آرام باش و درباره قلوب مردمي كه خداوند همه گونه ناپاكي را از آنها دور ساخته و آنانرا كاملا ناب كرده است صحبت مكن. علاوه بر اين شخص پيامبر نيز از بني هاشم بوده است." عمر گفت: " بگذار اين موضوع را كنار بگذاريم... (5)  "
-	چرا ابن عباس، همه بني هاشم را مشمول آيه تطهير دانسته. در صورتيكه ابولهب، عموي پيامبر نيز از بني هاشم است. يا عقيل برادر حضرت علي كه از زمين تا آسمان با آن حضرت تفاوت دارد و... از اينها گذشته چرا شيعه فقط 5 نفر را مشمول آيه تطهير مي داند؟
-	اين چه خفقان و يا ديكتاتوري بوده كه جواني مانند ابن عباس (در حاليکه سنش زير 20 سال است) مي‌تواند به خليفه اي مانند حضرت عمر، چنين جملاتي را بگويد!!!
-	چرا در اين موقعيت كه اثري از تقيه و مماشات و مصلحت و... وجود ندارد ابن عباس به غدير و آيات الهي(آيه ابلاغ) و ساير احاديث به قول شيعه منصوص،  اشاره اي نمي كند؟
بنا به فرض محال براي عدم اشاره حضرت علي (ع) به واقعه غدير توجيهاتي بتراشيم. چرا آن تعداد معدود از انصار كه در سقيفه علي علي مي كردند و مي گفتند: لا نبايع الا عليا(بيعت نمي‌كنيم مگر با علي) اشاره اي به غدير و آيات الهي نكردند؟ (حضرت ابوبکر رضي الله عنه که هنوز روي کار نيامده بود تا خفقان براه بيندازد!!!) ولي ابوبكر فقط با ذكر يك حديث، حرفش را به كرسي نشاند؟ چرا 250 نفري كه شيخ شرف الدين در الفصول المهمه نوشته از طرفداران علي بودند اشاره اي به غدير نمي كنند؟ آيا همه آنها اهل تقيه و مماشات بودند  و رعايت مصلحت را مي كردند؟ پس متوجه مي‌شويم كلي گويي، بازي با كلمات و قياسهاي نا به جا بلاي جان نويسندگان ماست! متاسفانه در رابطه با اين سئوال بسيار مهم، حتي يك پاسخ قاطع و سر راست و مشخص وجود ندارد. زيرا اصولا براي چيزي که وجود خارجي نداشته و نبوده نمي توان پاسخ درست پيدا کرد! من تمام كتابهاي تاريخي را در اين زمينه زير و رو كردم و فقط به يك روايت جعلي در اين زمينه برخورد كردم كه آن را به موقع مورد بررسي قرار مي‌دهم. 
-	البته ممكن است در پاسخ به تمام اين پرسشها اين ايراد بچه گانه وارد شود كه تاريخ نويسان از ترس خلفاء يا به عللي ديگر از ذكر اين واقعه (يعني اشاره به واقعه غدير در جريان سقيفه) امتناع كرده اند. ولي آيا طنزي جالب تر از اين وجود دارد. واقعه غدير كه تمام دعواها پيرامون آن است، در وسط بيابانهاي عربستان اتفاق مي افتد و توسط 110 نفر از اصحاب نقل شده و توسط مورخين در تاريخ ثبت مي شود و پس از 14 قرن به دست علامه اميني مي افتد تا از آن 11 جلد كتاب بنويسد ولي در جريان سقيفه (در مدينه) و 70 روز بعد همه به آن اشاره كرده اند ولي مورخين ثبت نكرده اند!!! اصولاً موارد ديگري بر ضد خلفاء در تاريخ ثبت شده پس چرا كسي از آنها نمي ترسيده ولي در اين يك مورد خاص همه با هم تباني كرده اند تا چيزي را ثبت نكنند! (‌جالب است كه بدانيد عدم اشاره به واقعه غدير در سقيفه بني ساعده در هيچ يك از كتب مورخين شيعه نيز وجود ندارد) به طور خلاصه: چطور اصل واقعه توسط 110 نفر در تاريخ ثبت شده ولي مورخين، اشاره به آن واقعه را از روي ترس، ذكر نكرده‌اند؟ 
-	ممكن است افرادي مانند روحاني مسجد محل بگويد كه در سقيفه به واقعه غدير اشاره شده و به كتب احتجاج طبرسي و يا كتاب سليم ابن قيس استناد كنند ولي اهل فن به خوبي مي دانند اين دو كتاب جعلي متعلق به شيعه بوده و 3 يا 4 قرن پس از اين وقايع سروكلة اين كتابها پيدا شده به عنوان مثال دکتر محمد جواد مشکور (شيعه و استاد دانشگاه تهران) در کتاب تاريخ شيعه و فرقه هاي اسلامي تا قرن چهارم (انتشارات اشراقي تهران جمهوري اسلامي  چاپ سوم 1362 ص13) مي نويسد: مطلبي که بر ما مجهول است آن است که چرا در اجتماع سقيفه کسي از مهاجر و انصار سخني از حديث غدير با وجود مسلمي