ده نه اين كه كسي بايد در حال ركوع زكوه بدهد! 
-	به همين دليل حتي يك روايت هم در تاريخ وجود ندارد كه نبي اكرم صلی الله عليه وسلم در حال ركوع زكوه داده باشند براستي چرا ايشان به اين آيه عمل نكرده و در حال نماز زكوه نداده اند!!!
-	از امام محمد باقر (ع) سئوال مي كنند آيا منظور خداوند در اين آيه از الذين آمنوا  حضرت علي بوده؟ ايشان مي فرمايند حضرت علي نيز داخل در شمول مومنين است. 
-	چرا حضرت علي در خطبه ها يا نامه هايي كه بين ايشان و مخالفين رد و بدل مي شود به اين آيه مهم كه در تاييد خلافت ايشان بوده است اشاره‌اي نمي كنند. (و همچنين ياران ايشان در جنگها و مخاصمات به اين آيه اشاره اي نمي كنند)
-	اين روايت يا شان نزول از دو طريق نقل شده پس خبر واحد است. 
-	در بين سلسله روات اين روايت اين نامها وجود دارد: ايوب ابن سويد و عتبه ابن ابي حكيم و غالب بن عبيدا الله: ايوب را امام احمد و ابن معين و غيره ضعيف مي دانند و نجاري در تفسيرش گفته: يتكلمون فيه و عتبه را ابن معين و احمد سست دانسته اند (ولي ابن حبان او را در ثقات ذكر كرده) غالب ابن عبيداله نيز منكر الحديث متروك بوده است.
-	از سوي ديگر، روايات متواتر و صحيح السندي وجود دارد كه شان نزول اين آيه را در خصوص عباده ابن صامت مي داند (كه داستان داوري او و شهادتش و اينكه پيامبر به دست خودشان، قبر او را حفر كردند و... در نزد شيعه بسيار معروف است)
در انتها اميدوارم  برادران هموطن من از مباحث اين قسمت خشمگين نشوند زيرا همان علي که پيشواي من و تمام برادران اهل سنت است (در كنار بقية اصحاب بزرگوار نبي‌اكرم) فرموده است: حق  را بگو هر چند تلخ باشد. پس من با استمداد از الطاف بي نهايت الهی اين قسمت را با اين حديث به پايان مي رسانم: 
سخن حق را بپذير حتي اگر از دشمنت باشد و باطل را رها کن حتي اگر از دوستت باشد.
گر چه من هيچگونه تلخي در اين مباحث نمي بينم و اگر هم چيزي تلخ باشد به مذاق انسانهاي دگم و متعصب و کج فهم است و کساني که تنها راه باز ماندن دکانشان، طرح همين مسائل تفرقه برانگيز بوده و هست.(1) براستي مگر نبي اكرم ـ نعوذبالله ـ پادشاه بودند كه بايد براي خود، جانشين تعيين كنند؟
در اينجا الزم مي دانم پيرامون كلمه اي كه شيعه زياد آنرا به كار مي برد توضيحي بسيار مختصر دهم: به نظر من اعتقاد به ولايت داراي سه بعد است كه مرحلة اول آن بسيار خوب و پسنديده و مرحله دوم آن ظلم و مرحلة سوم آن شرك و موجب خلود جاويدان در آتش جهنم مي شود: 
1-	اعتقاد به ولاء (با فتح واو) و موه و مولي بودن نزديكان پيامبر به خصوص فرزندان حضرت علي و دوست داشتن آنها و طبق مرام و روش آنها عمل كردن. اين بسيار امر خوب و پسنديده اي است و در اين زمينه نيز هيچ اختلافي بين شيعه و سني وجود ندارد. (البته به عنوان مثال شما بايد احاديث منتسب به امامان را با سلسله روات صحيح و منطبق با قرآن براي اهل سنت ثابت كنيد) 
2-	اعتقاد به ولايت با كسر واو و اعتقاد به وجود نص و فرمان الهي از سوي خدا در خلافت بلافصل حضرت علي. اين چون دروغ است و آن هم دروغي كه به ذات اقدس الهي بسته اند و منشاء لعن و نفرين به اصحاب، پس ظلم است (و من اظلم ممن افتري علي الله كذبا – قرآن كريم) 
3-	اعتقاد به ولايت تكويني و اينكه ائمه صفات الهي دارند (مانند خدا همه جا حاضر و ناظرند و صداي همه را مي شنوند در حيات و ممات و هيچگونه امكانو احتمال خطايي در مورد آنها متصور نيست و )و داستانهاي آنچناني و... اينها همگي شرك محض و از نوع شرك جلي و آشكار بوده و معتقد آن مستقيماً وارد دوزخ مي شود بي هيچ شكي. 
------------------------------------------------------------------------------------
1) من مطمئنم حتي اگر در آينده دوربيني ساخته شود كه بتواند از گذشته فيلمبرداري كند و مطالب مبحث ما را ثابت كند ( گر چه در اين تحقيق ، حتي مطمئن تر از دوربين فيلمبرداري براي شما موضوعات مورد اختلاف را ثابت كرديم ) بازهم عده اي كه انباشته از جهلند و كينه ها و تعصبات  و آموزه هاي ارثي ، آري اين افراد باز هم نمي توانند زير بار حرف حق بروند . در حاليكه روزي يكي از دوستانم حسب اتفاق از من پرسيد : آيا موضوع غدير خلافت بوده ؟ من گفتم نه او پرسيد چرا ؟ و من فقط در جواب او گفتم : براي اينكه مولي معاني مختلفي دارد ولي هيچ كدام از اين معاني معني خليفه ،‌امام ، امير و جانشين نمي دهد . آنگاه در كمال تعجب ديدم آن شخص كه شيعه هم بود ، قبول كرد و گفت : راست مي گويي . ولي اكنون شما تمام اين تحقيق را بده به دست يكي از ابوجهل هاي زمانه . محال است جز خشم و كينه چيزي عايدت شود . خلاصه حديث انت به منزله هارون كه پيامبرصلی الله عليه وسلم  در جريان جنگ تبوك به حضرت علي فرمودند از تاريخ طبري: 
•	منافقان در هر سه جنگ مهم: احد و بدر و تبوك، پيامبرصلی الله عليه وسلم را ترك مي كنند حضرت عمر و حضرت ابوبكر در هر سه اين جنگها حضور داشته اند. (توبه 82 و 83) سال نهم هجرت جنگ تبوك: ابن اسحاق (شيعي) گويد پيمبر، علي ابن ابي‌طالب را به سرپرستي خانوادة خود در مدينه به جاي گذاشت و گفت با آنها بماند و سباع ابن عرفطه غفاري را در مدينه جانشين خويش كرد (وقتي موضوعي را ابن اسحاق و طبري متفقاً بگويند نمي شود آنرا انكار كرد) و منافقان شايعه انداختند كه علي ابن ابي طالب را به جاي گذاشت از آنرو كه همراهي وي را خوش نداشت و چون منافقان اين سخن بگفتند علي سلاح برگرفت و بيرون شد و در جرف به پيامبر رسيد و گفت: اي پيمبر خدا منافقان پنداشته اند كه مرا به جاي گذاشتي (شايعه پردازي عليه حضرت علي را مقايسه كنيد با شايعه سازي در آخرين حج كه منجر به توقف در غدير و بيان جمله من كنت مولاه شد)  از اين رو كه همراهي مرا خوش نداشتي گفت: دروغ گفته اند ترا براي كارهاي اينجا واگذاشتم برگرد و مراقب خانة خويش و خانة من باش مگر خوش نداري كه براي من چنان باشي كه هارون براي موسي بود جز اينكه از پي من پيمبري نيست. علي سوي مدينه بازگشت. ص 1236 تاريخ طبري 
نبي اكرم فرموده اند: اختلاف امتي رحمه: اختلاف امت من ماية رحمت است. ما در هيچ كجاي تاريخ سراغ نداريم كه حتي بين نزديكترين و صميمي ترين دوستها و دوستيها هيچگونه اختلافي پيش نيامده و هميشه همه با هم اتفاق نظر داشته باشند (البته در مدينه فاضله و در اوهام و خيالات ايده آليستي شيعه بايد اينچنين باشد) حتي در يك خانواده نيز بعضاً اختلاف شديد بين اعضاي آن پيش مي آيد در مجالس قانونگذاري و... نيز شاهد چنين مواردي بوده ايم. هر چند در جريان سقيفه حضرت علي به ابن عباس مي گويد: اني اكره عن اختلاف: من از اختلاف كراهت دارم. پس چرا بايد اين اختلاف سليقه را دشمني ايشان با خلفاء و وسيله اي براي كوبيدن و تكفير صحابه و به كرسي نشاندن عقائد فرقه اي و اغراض سياسي خود كنيم. آري هر جا اختلافي نباشد سكون و سكوت فرا مي رسد و همه چيز مي گندد و از بين مي رود. البته انتقاد سازنده و با نيت پاك.
ربنا اصلح لنا ان اخطانا او نسينا<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:58.txt">درباره حضرت ع