 و برگهاي مربوطه، قطعاً و به طور صددرصد، دروغ محض است و تحليلهاي اين چنيني بچه گانه تر از آن افسانه ها!!!)
-	اشتباه بزرگ ديگر عموم مردم و نويسندگان ما در بررسي و موضع گيري در برابر اين دو نفر آن است كه آنها را (خواسته يا ناخواسته) در كنار حضرت علي(ع) يا پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلم  مي بينند و تجزيه و تحليل مي كنند در حاليكه شيعه پيامبر صلی الله علیه و سلم  يا حضرت علي(ع) را معصوم مي داند ولي حتي برادران اهل سنت، حضرت عمر و حضرت ابوبكر را معصوم و عاري از خطا و اشتباه نمي‌دانند. يا اينكه به اين حديث پيامبر صلی الله علیه و سلم  استناد مي كنند كه علي با حق است و حق با علي است. ولي ما مي دانيم خود حضرت علي (ع) در جايي فرموده اند: افراد، ملاك و معيار شناخت حق نيستند بلكه حق و باطل را معياري است كه بايد افراد طبق آن شناخته شوند. ولي ما بر خلاف سخن حضرت‌علي(ع) و فقط به صرف نام افراد، حق و باطل را مي‌شناسيم. و حتي محققين ما اسناد و مدارك تاريخي و آيات قرآن و... را با اين مبنا (يعني نام افراد) و با اين پيش ذهن، بررسي و تجزيه و تحليل مي كنند.(3) 
اكثر قريب به اتفاق عوام و علماء و محققين شيعه بنا به 6  دليل اصلي، با حضرت عمر و حضرت ابوبكر دشمن بوده و آنها را تكفير كرده و جهنمي مي دانند. اين دلايل عبارتند از:
1-	غصب خلافت.
2-	علت اصلي شهادت حضرت فاطمه (س) و محسن، جنين او.
3-	غصب فدك.
4-	بنيانگذاري ظلم به اهل بيت كه منجر به شهادت امام حسين (ع) شد.
5-	تحريف دين و مسير جامعه اسلامي.
6-	سوزاندن احاديث.
7-	اتهامات متفرقه ديگر 

اكنون اين موارد را با مراجعه به متون معتبر تاريخي و حوادث و سخناني كه مورد تاييد علماي شيعه است و همچنين با ديد عقل محض و آيات قرآن و نهج البلاغه و به دور از تعصبات مذهبي، مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌دهيم. با عنايت به اين نكته كه: عمل و سخن، پرده از نيات دروني بر مي‌دارد و چهرة واقعي افراد را نشان  مي دهد. 
در اينجا ذكر اين نكته خالي از لطف نيست كه يك نفر محقق بايد مانند يك قاضي يا بازپرس، بي‌طرف باشد و اگر شخصي را به عنوان متهم (و نه مجرم) دستگير كرد و يا به او ظنين شد بايد تمامي شواهد و مداركي كه به نفع يا به ضرر اوست را با بي طرفي كامل جمع آوري كند و تحويل محضر دادگاه دهد. ولي متاسفانه محقق شيعه از آنجا كه پيش از شروع تحقيق، اين دو نفر را محكوم كرده است فقط مداركي را جمع آوري مي‌كند كه به ضرر اين دو نفر است آن هم بدون بررسي صحت و سقم راويان و اسناد و متن اين مدارك و يا اعتبار نويسنده و كتابي كه اين مدارك در آنها بوده و از سوي ديگر سعي مي‌كند تمام مداركي كه به نفع اين دو نفر است را به هر طريق ممكن زير سئوال ببرد. ما در اين روش، شيوه علمي و بي طرفانه را انتخاب كرده ايم. و هر چند نويسندة اين سطور، شيعه است ولي خود را حين نوشتن اين مطالب، كاملاً از پوستة مذهبي خارج مي‌كند.
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) در كتب شيعه از اين دو نفر به تعابیر : فلان و فلان ،‌آن دو نفر، شيخين ، غاصبین خلافت ، و در كتب اخير با عنوان : عناصر نفوذي ياد مي‌كنند ! (‌خدا همه ما را ببخشد )
2) گنه كرد در بلخ آهنگري 	به شوشتر زدند گردن مسگري 
3) در يک سريال جنايي ، مامور به رييس  گفت :" پرونده تحقيقات در مسير خودش است "  رييس پاسخ داد : نه بلكه پرونده و مسير تحقيقات به سمتي مي رود  كه تو مي‌خواهي‌! تحقيقات محققين گرانقدر و فاضل شيعه نيز بر همين منوال است يعني مسير تحقيق به سمتي مي رود که آنها مي‌خواهند برود و نه به سمتي که بايد برود !!!1-	غصب خلافت (اتهام مشترك بين حضرت عمر و حضرت ابوبكر)
•	با توجه به سئوالات بيشماري كه در بخش غدير و سقيفه، و تقابل آن دو بيان كرديم و اينجانب، موفق به يافتن پاسخي مناسب و منطقي براي آنها نشدم‌ مي‌توان با اطمينان کامل، اين موضوع را منتفي دانست. زيرا با وجود چنين سئوالات و قرائن فراوان و بدون جواب، نه تنها انسان در اين موضوع شك نمي‌كند بلكه به يقين مي‌رسد كه هدف و منظور سخنان پيامبر صلی الله علیه و سلم  در غدير، انتصاب حضرت علي(ع) به عنوان جانشيني خودشان نبوده است. البته هضم اين موضوع براي اينجانب (كه شيعه هستم) بسيار سخت و سنگين است ولي از گفتن حقيقت، چاره اي نيست. اگر ما انتظار داريم برادران اهل سنت، شيوه و روش امامان ما (علي‌الخصوص حضرت علي) و اصول تئوري و ايدئولوژيكي مكتب تشيع را قبول كنند، يا لااقل اتحاد واقعي حاصل شود، راهي جز پذيرفتن واقعيت و كنار گذاشتن دروغ و بهتان نيست. ضمن اينكه بايد به اين نكته توجه كنيم كه نبودن نص بر انتخاب  حضرت علي (ع) ذره اي از كمالات والاي ايشان كم  نمي‌كند و ماهيت و هدف تشيع اصيل و واقعي و جوهرة اصلي اين مذهب ظلم ستيز و پويا بر مبناي وجود نص بر انتخاب حضرت علي(ع) نمي باشد. نكتة قابل ذكر ديگر اين كه ما ساحت مقدس آفريدگار جهان را بالاتر از تمامي مخلوقات و حتي بالاتر از پيامبران و امامان و... مي‌دانيم پس نبايد براي كوبيدن حريف يا خوشايند اطرافيان و يا هر دليل ديگر، دروغي بر خداوند وارد كنيم كه گناه آن بسي بزرگتر و نابخشودني‌تر است. (و من [وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللهِ كَذِبًا] {الأنعام:21} : كيست ظالمتر از آنكه بر خدا دروغ مي بندد؟) 
•	اينكه چرا حضرت عمر و حضرت ابوبكر با وجود شخص لايقتر از خود منصب خلافت را رها نكردند. مرا به ياد سخن دختر بچه اي مي اندازد كه  مي پرسيد: چرا اين فلسطيني‌ها بلد نيستند چكار كنند همه با هم اسلحه به دست بگيرند انصار حزب‌الله هم از لبنان حمله كند آنها از داخل و حزب الله هم از خارج و اسراييل را بگيرند. ايران هم که به آنها کمک مي کند! براي ما پس از 1400سال، صدور حكم، بسيار راحت است ولي بايد ديد آيا در آن شرايط و در آن مكان و زمان و در بحران سقيفه، وضعيت به همين راحتي بوده يعني اگر حضرت ابوبكر از خلافت كناره مي گرفت حضرت علي (ع) خليفه مي‌شد؟ بسيار بعيد است سران مقتدر دو قبيله اوس و خزرج و حتي افراد مكاري كه در تيرة بني‌اميه بودند چنين اجازه‌اي به يك نفر جوان 33 ساله که تمامي بزرگان و دلاوران آنها را کشته بود مي‌دادند(1) . و تنها‌: مسن بودن و سالخورده بودن و همراهي هميشگي ابوبكر با پيامبر صلی الله علیه و سلم  و رابطه خويشاوندي او با پيامبر صلی الله علیه و سلم  و روحيه مصلحت نگر و نرم او و سخني كه او از زبان پيامبر گفت (الائمه من قريش) و از همه مهمتر اينكه قبيله او در تعارضات سياسي و منازعات قبيله اي  هيچ جايگاهي در تاريخ عرب به خصوص قريش نداشته (2) ، و باز مهمتر از همه اينكه او در سقيفه حضور داشت توانست اكثريت را مجاب به پذيرفتن خلافت او كند (آن هم به سختي و دشواري و مخالفتهاي فراوان)
•	مي دانيم كه از نظر شيعه، عدالت يكي از شروط امام جماعت است و مي دانيم كه حضرت علي (ع) پشت سر خلفاء نماز مي خوانده اند. اگر غصب خلافت، مانع عدالت باشد اين قضيه چگونه توجيه پذير است؟ مگر اينكه به همان حيله قديمي توريه و ت