ني‌اميه در بدر و احد و... ريخته بودند تا حدودي فراموش شده و... با اينهمه بني اميه ساز مخالف مي زنند. مجسم كنيد ايشان در سن جواني (33 سالگي) بدون اقبال عمومي به خلافت مي‌رسيد و ماجراي خونهايي كه ريخته بود نيز هنوز در خاطره بني اميه بود، آيا مي‌توان تصور كرد آنها ساكت مي‌نشستند‌؟ و آيا اصرار ابوسفيان بر بيعت با حضرت علي (ع) دانستن همين نكات نبوده است. به خصوص با توجه به پاسخي كه حضرت علي (ع) به ابوسفيان مي‌دهد‌: چقدر كينة تو نسبت به اسلام، طولاني شد‌!!! البته برادران عزيز من كه يد طولاني در مغالطه كاري و تفسير و تحريف و توجيه دارند مثلاً ممكن است بگويند كه حضرت عمر با دادن حكومت شام به معاويه، باعث بروز مشكلات بعدي براي حضرت علي (ع) شد ولي عين اين ايراد را عثمان به حضرت علي (ع) مي‌گويد و حضرت پاسخ مي‌دهند‌: " آيا تو نمي داني كه معاويه از يرفا غلام حضرت عمر، بيشتر از خود حضرت عمر مي‌ترسيد؟"  به همين نحو بررسي كنيد مشكلات عظيمي كه پس از رحلت پيامبر صلی الله علیه و سلم  اتفاق افتاد و با وجود عدم همكاري برخي از انصار و بيشتر بني هاشم، ابوبكر با قدرت كامل توانست اين مشكلات را برطرف كند...
•	متاسفانه برخي از نويسندگان شيعه وقتي در برابر يك سري سئوالاتي قرار مي گيرند كه پاسخي براي آن ندارند دست به دامن استدلالهاي بسيار بچه گانه‌اي مي شوند مانند اينكه حضرت عمر و حضرت ابوبكر براي نابودي احاديث مربوط به حضرت علي و غدير و..‌. نوشتن حديث را ممنوع كرده و احاديث موجود را سوزانده و از ميان بردند. ولي جاي تعجب است كه پس چگونه فقط واقعة غدير توسط 110 نفر از اصحاب روايت شده و به دست ما هم رسيده است؟ مگر اينكه معتقد باشيم فقط مواردي كه اكنون امكان داشته مورد پاسخ واقع شود از ميان رفته و مواردي كه به نفع ما مي‌تواند واقع شود از ميان نرفته است. گرچه فقط يك ذهن بيمار ماليخوليايي چنين استدلال مغشوشي را قبول مي‌كند. 
•	شيعه معتقد است پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلم  توسط جبرييل از غيب خبر داشته و همچنين چهره باطني افراد را مي ديده اند. شما معتقديد حضرت عمر و ابوبكر باعث تحريف اسلام شدند. با اين وجود، چگونه ممكن است پيامبر صلی الله علیه و سلم  آنها را اين همه به خود نزديك كرده. از آنها دختر گرفته، علمدار لشكر و امير حجاج و امام جماعت قرار داده. اجازه داده براي خريد زمين مسجد و تدارك جنگها و آزاد كردن برده ها هزينه كنند... در حاليكه پيامبر صلی الله علیه و سلم  آخرين رسول خدا بوده و پس از آن همه سختي ها و شهدا اين دو نفر بيايند موجب تحريف اسلام (اين آخرين دين) شوند؟!!! با عنايت به اينكه  مي‌دانيم ابوبكر به پشتوانة مواردي كه ذكر شد توانست به خلافت برسد. چگونه است كه خداوند براي حفظ اسلام (در موارد متعددي مانند نبرد خندق و غار ثور و ليله‌المبيت و نبرد بدر و...) به طرق مختلف حافظ اسلام بوده ولي دقيقاً آنجا كه بايد ميوه و ثمرة كار چيده شود با زمين قهر مي‌كند؟ براستي آيا انتخاب حضرت ابوبكر از امدادهاي الهي نبود. به خصوص با توجه به وقايع بعدي و شورش اهل رده و احتمال نابودي اسلام و متعاقب آن تثبيت اسلام به نحوي كه در زمان حضرت عمر دو ابرقدرت ايران و روم به زانو در مي‌آيند. 
•	خداوند دشمن پيامبر صلی الله علیه و سلم  را ابتر و دم بريده مي نامد و مي فرمايد: پيامبر نسلش دائم و برقرار است. وقتي خداوند بقاء نسل پيامبر صلی الله علیه و سلم  را تضمين كرده چگونه ممكن است ـ بنا بر اولي ـ بقاء آيين او را تضمين نكند؟
•	اگر جامعة ما منحرف نشده و ما سني ها را منحرف شده مي دانيم، انصافاً و بالاغيرتاً اكنون: ما مسلمان تريم يا سني ها؟ 
•	اگر بناست كوچكترين خطاي هر رييس حكومتي دامنه اش تا قيام قيامت كشيده شود به اين ترتيب، جايگاه بيشتر مسئوولين جمهوري اسلامي در اعماق جهنم خواهد بود! 
•	هيچ كجاي تاريخ سراغ نداريم كه يك تمدن يا ابرقدرت پس از طي مراحل قدرت و اوج، سقوط نكرده باشد. شايد اين يكي از قوانين و سنن تغيير ناپذير الهي است. از تمدن ايران گرفته تا روم و مصر و چين. در زمان خود ما ابرقدرت شوري كه براحتي از هر فرو پاشيد و مطمئن باشيد چنين بلايي بزودي بر سر آمريكا نيز خواهد آمد. پس چرا علت انحطاط تمدن اسلامي را حضرت عمر و حضرت ابوبكر مي دانيد؟ 
•	امام خميني در اوايل انقلاب مي‌گفتند: " ما  نمي گوييم مي توانيم اسلام را كامل پياده كنيم زيرا ما وارث قرنها خرابكاري و ظلم و ستم و... هستيم. " پس چرا ما از حضرت عمر و حضرت ابوبكر، انتظار داريم فرهنگ چند هزارساله اعراب جاهلي را يك شبه تغيير داده باشند تا به شهادت امام حسين (ع) منجر نشود؟ 
•	با اين شيوة استدلالات بچه گانه، به نظر مي رسد منحرفين و پايه گذاران اصلي خط انحراف، بسيار زيركانه از ديد محققين تيز بين! شيعه فرار كرده‌اند.  زيرا ما طبق متون معتبر كه مورد تاييد شيعه و سني است مي دانيم كه ابتدا انصار در سقيفه مشغول انتخاب خليفه بودند و بعد از آن به حضرت عمر و حضرت ابوبكر، خبر مي رسد و آنها با عجله خود را به آن محل مي‌رسانند. پس اين انصار، بودند كه قبل از دفن پيامبر صلی الله علیه و سلم  به فكر انتخاب خليفه افتادند و آنها بودند كه باعث تحريك حضرت عمر و حضرت ابوبكر و روي كار آمدن حضرت ابوبكر شدند‌. آنها (‌به خصوص قبيله اوس) بودند كه ابتدا با ابوبكر بيعت كردند (براي چشم و همچشمي با خزرج و خليفه نشدن سعد ابن عباده) و در يك كلام، آنها سنگ اول بدعت و شكستن بيعت و انحراف را گذاشتند.(9)  همانطور كه آنها اولين حاميان و بيعت كنندگان با پيامبر صلی الله علیه و سلم  بودند!!!(10) 
•	شايد هم پايه گذاران خط اصلي انحراف، مالك اشتر و محمد ابن ابي بكر و عمار ياسر و طلحه و زبير (11) باشند زيرا اگر محققين سني بخواهند مانند محققين شيعه قضاوت كنند دستشان بسيار پر‌تر از ماست. ما مي دانيم كه حضرت علي به عثمان مي‌گويد: از پيامبر شنيدم در اين امت امامي كشته مي‌شود كه با مرگ او باب اختلاف تا قيامت در اين امت گشوده مي‌شود... و مي دانيم كه ايشان براي جلوگيري از اين امر، مرتب با شورشيان صحبت كرده و بين حضرت عثمان و آنها حالت ميانجي را داشته و فرزندانش حسن و حسين را براي دفاع از خانه او مي گمارد (و حتي در جايي خواندم كه پس از مرگ عثمان، فرزندانش را ضرب و شتم مي‌كند) خوب، چه كساني سركرده شورشيان بودند: طلحه، زبير، عمار ياسر، مالك اشتر نخعي و محمد ابن ابي‌بكر. (و اگر كمي به عقب برگرديم ابوذر!!!) پس طبق تحليل نويسندگان شيعه اين افراد پايه گذار تحريف و گشاينده باب اختلاف و تفرقه در جامعه اسلامي شدند. زيرا مي بينيم دقيقاً  شهادت عثمان، دستاويز و علت العلل سه جنگ داخلي ميان مسلمانان پس از خلافت حضرت علي شد (جنگ جمل، صفين و نهروان) سخنان حضرت علي (ع) به عثمان نيز ادعاي ما را تاييد مي‌كند.  اتفاقات و شرايطي كه بلافاصله پس از آن مي‌افتد نيز سخن ما را تاييد مي‌كند. ضمن اينكه به طور قطع مي‌دانيم  آب را به خانه ع