ند با توجه به شناختي که از جامعه عرب داشتند بايد مي گفتند علي جانشين من پس از من براي حکومت بر شماست. ولي نکته اينجاست که پيامبر اكرم، اصلاً خليفه نبودند که بخواهند براي خودشان، جانشين تعيين کنند. و هدف ايشان از بعثت حسب گفته خود ايشان: بعثت لاتمم مکارم الاخلاق بوده است ولي برادران روحاني من طبق ميل ذاتي خود فکر مي کنند هدف بعثت، حکومت و رياست بر مردم بوده و علي يا پيامبر نيز نعوذ بالله، مشتاق آن!!! 
•	براي فهميدن معناي واقعي يک کلمه در سخنان پيامبرصلی الله علیه وسلم، تطبيق آن با قرآن و ساير سخنان پيامبرصلی الله علیه وسلم است. پيامبر اکرم در ادامه همين سخنان مي گويد (اللهم وال من والاه و عاد من عاداه) خدايا دوست داشته باش هر که او را دوست دارد و دشمن باش هر که او را دشمن دارد. وال با مولي از يک ريشه است و معني دوستي مي‌دهد و نه خلافت! شايد يکي از دلايل پيامبر اکرم از بيان اين جمله اين باشد که کسي فکر نکند منظور ايشان از کلمه مولي خليفه است شرايط آن لحظه يعني دشمني سپاه يمن و اختلاف و شایعه پراکني ها با علي بر سر غنايم اين موضوع را قويا تاييد مي کند. وگرنه پيامبرصلی الله علیه وسلم بايد مي گفت خدايا دوست داشته باش هر که او را اطاعت يا پيروي مي کند. حتي اگر به قرآن نيز رجوع کنيم و طبق سفارش پيامبرصلی الله علیه وسلم که مي فرمايند سخنان مرا با قرآن تطبيق کنيد و اگر مطابق آن بود قبول کنيد مي بينيم در قرآن نيز در رابطه با نزديکان و اهل بيت پيامبرصلی الله علیه وسلم آمده: بگو من اجري از شما نمي خواهم جز دوستي (موده) با نزديکانم. دقت کنيد که مي فرمايد: اجري نمي خواهم جز دوستي خاندانم (و نه خلافت آنها!). و اگر علي خليفه بلافصل بود نيازي نبود پيامبر اکرم اينهمه سفارش اهل بيت را به مردم بکند بلکه بايد سفارش مردم را به اهل بيت مي کرد. (ممکن است بگوييد " پيامبر علم غيب داشته " ولي مردم که علم غيب نداشتند چرا کسي يكبار هم از پيامبرصلی الله علیه وسلم نپرسيد که: علي خليفه است و شما بايد سفارش ما را به او بکنيد و نه سفارش او را به ما!!!)
•	تمام 27 معني مولي معني نزديکي را مي دهد و نه معناي فرمانروايي و جانشيني را. همسايه نزديک انسان است. دوست نزديکترين فرد به انسان است. پسرعمو، آزاد شده و... اينها همه به انسان نزديکند. جالب اينجاست که فقط معني سرپرست و حاکم است که معناي نزديکي در آن نيست. و شيعه دقيقا همين معناي مخالف را پذيرفته است.
در انتهاي اين مبحث، نكته اي ظريف به ذهن من خطور كرد كه خيلي دوست دارم بدانم روحانيون عزيز چه پاسخي براي آن سر هم مي‌كنند: دقت كنيد اصولاً دين و اصول ديني بايد مفهومي بسيار ساده و آسان و قابل فهم داشته باشد تا همه مردم اعم از پير و جوان و با سواد و بيسواد و عرب و عجم با هر زبان و فرهنگي آنرا بفهمند و به آن ايمان بياورند تا روز قيامت نيز هيچ جايي براي عذر و بهانه باقي نباشد و اگر فهم دين و مباني آن سخت و دشوار و پيچيده باشد اصولا نه كسي آنرا مي فهمد و نه حتي كسي در صدد فهم آن بر مي آيد و نه مي‌توان از آن دفاع كرد  و روز قيامت نيز خداوند نمي تواند كسي را به خاطر عدم فهم موضوعي پيچيده و غير قابل فهم مجازات كند. تمام اديان الهي نيز آسان و قابل فهمند. درباره اسلام دقت كنيد كه خداوند پيامبري را فرستاد تا آن پيامبر به مردم بگويد من فرستاده خدايم (نبوت) و شما بايد فقط يك خدا را پرستش كنيد و به يك خدا ايمان داشته باشيد (‌توحيد) و اگر چنين كنيد و مرتكب گناه نشويد (‌تقوي و عمل صالح) در آن جهان به بهشت مي رويد و گرنه به دوزخ مي‌رويد (معاد) نگاه كنيد به همين راحتي ‌و آساني و سادگي! دين اسلام يعني اعتقاد و پذيرفتن همين چهار كلمه (ان‌الدين عندالله اسلام) و تسليم شدن در برابر همين چهار كلمه (حضرت علي: الاسلام هو التسليم، اسلام يعني تسليم شدن) اكنون نگاه كنيم كه تشيع صفوي چه چيزهاي درهم و برهمي را به عنوان اصلي ترين اصول براي پيروانش تشريح مي كند كه عدم اعتقاد به آنرا نيز موجب دوزخي شدن مي داند! اصولي كه حتي بزرگترين علماء و روحانيون شيعه نيز پس از نگارش صدها جلد كتاب در طول 14 قرن هنوز موفق به اثبات آن نشده اند. به عنوان مثال همين موضوع غدير و معرفي حضرت علي (ع) به عنوان جانشين پيامبر اكرم(3) . آنها مي گويند براي تفسير آيه ابلاغ (يا ايها الرسول بلغ...) بايد به سخنان نبي اكرم در غدير مراجعه كنيم و ما وقتي به سخنان نبي اكرم مراجعه مي‌كنيم به كلمه اي بر مي خوريم (مولي) كه داراي 27 معني متفاوت و مختلف است كه معني خليفه و جانشين به هيچ وجه از آن مستفاد نمي شود و اينجاست كه علماي دو طرف (‌شيعه و سني) قرنهاست بر سر تعريف كلمه مولي و اينكه آيا معناي اولي الامر و اولي‌بالتصرف از آن استخراج مي شود يا خير، صدها صفحه كاغذ را سياه كرده اند و وارد بحثهاي بي سرو ته و دشوار صرف و نحو عربي شده اند. سئوال من اينجاست آيا خداوند به خاطر عدم فهم و درك چنين موضوع پيچيده و لاينحلي (حتي براي دانشمندان ادبيات عرب) ساير انسانها را به دوزخ مي برد و اصولا آيا اين است روش تبيين و تفهيم مهمترين اركان دين به مردم؟!!!  يعني امامت و خلافت، و چرا ساير اصول دين (يعني نبوت و توحيد و معاد) را همه فهميدند (زيرا پيامبر اكرم طي توضحيات خود و خداوند در آيات قرآن  براحتي و با بياني ساده و شيوا و روان اين 3 اصل را توضيح دادند)  ولي هنگام توضيح چنين اصل مهمي (شيعه امامت را بالاتر از نبوت مي داند و معتقد است شرايط زمان رسول اكرم به نحوي بود كه ايشان حتما مي بايست جانشين تعيين مي كردند و... و كليد فهم و قبول ساير اصول دين پذيرش امامت است و...) ناگهان سخن به ايهام و ايجاز و كلمات گنگ و دو پهلو و شان نزولهاي متعدد و متفاوت كشيده مي شود؟ فباي حديث بعده يومنون(4) 
----------------------------------------------------------------------------------------------
1) علت اینكه من از نویسندگان غربی و غیر مسلمان سخن می آورم آن است كه این افراد متهم به سنی بودن نیستند . 
2) تاریخ اعراب قبل و پس از نبی اكرم خلفاء و روساء و پادشاهان فراوانی داشته ولی عجیب است كه حتی یك نفر از آنها در هیچ شعر و سخنرانی و نامه ای برای معرفی جانشین پس از خود از كلمه مولی استفاه نكرده است !!!! 
3) نكته جالی اینكه شهید مطهری در كتاب سیری در امامت متوجه این تعارضات لاینحل شده و به خیال خود به راه حل جدید دست پیدا كرده و پس از 14 قرن بحث و كشمكش میان علمای سنی و شیعه حرف جدید می زند كه: متكلمین شیعه اشتباه كرده اند كه امامت را با خلافت یكی گرفته اند ! البته باز سئوال به جای خود باقی می ماند كه: در كجای ادبیات عرب مولی معنی امام می دهد ؟ آری تا دست از دروغ و اشتباه بر نداریم موضوع همچنان لاینحل باقی می ماند و با هیچ دوز و كلكی نیز نمی توان دروغ را ماست مالی كرد . 
4) پس به كدامین سخن بعد از آن ایمان می آورند سوره مرسلات آیه 50بسياري از مواقع پاسخ قضاياي پيچيده در جلوي چشم انسان است ولي شيطان با استفاده از تعصبات و احساسات كور