َيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ] {الإسراء:36}: ‌انسان آنچه را به آن علم و دانش ندارد نبايد پيروي كند و حتي نبايد به آن فكر كند. براي همين از آنجا كه هيچ مدرك معتبر و محكمي دال بر گنهكاري خلفاء وجود ندارد و اكثر قريب به اتفاق مسلمين (حتي در بين شيعيان) خلفاء را به عنوان مسلمان مي‌شناسند. به همين دليل، بيان هر داستان و حتي نكته اي بر خلاف اين، موجب گناهي بزرگ و ورود به آتش دوزخ خواهد شد. زيرا خلاف صريح آيه قرآن و مدارك معتبر تاريخي و اجماع مسلمين و رعايت شرط عقل و ادب است. 
•	اگر حضرت علي (ع) در اين زمان حاضر بودند، مطمئناً شيعه و تمام مسلمين را از بيان سخنان تفرقه افكن منع مي كردند و از دروغ و بهتان هايي كه به عمر و ابوبكر وارد شده تعجب كرده و ما را در اين زمينه به شدت مواخذه مي كردند.
•	ابوبكر و عمر از فرمان پيامبر، سرپيچي نكرده و در امر خلافت مرتكب سوء استفاده و... نشدند. با توجه به قرائن، امارات، اسناد و مدارك و شواهد بيشمار موجود، پيامبر براي پس از خود جانشيني تعيين نفرمودند. ضمن اينكه لزوم اصل خاتميت نيز بر همين مبنا استوار است.
•	وقتي ثابت شد كه پيامبر اكرم براي پس از خود جانشيني تعيين نفرموده‌اند ديگر نمي توان براي ابوبكر و عمر پاپوشهاي بيهوده ساخت و با ايرادهايي واهي مانند اينكه در سقيفه اجماع و دموكراسي نبوده آنها را زير سئوال برد.(2)  
•	نكتة بسيار مهمي وجود دارد كه شيعه از آن غافل مانده و در صورت توجه به آن بسياري از شبهات او پاسخ داده مي  شود و آن توجه به اين آية قرآن است: قل انما ان بشر مثلكم: اي پيامبر بگو من نيز بشري مانند شما هستم. دقت كنيد كه مواردي كه در آن تمايزهايي آن هم فقط به خطر هدف نبوت وجود داشته در قرآن كريم دقيقاً وجود دارد اين موارد عبارتند از: وحي ـ عدم اشتباه و خطا در دريافت و ابلاغ دستورات خدا يا همان وحي به مردم ـ عمل و التزام عملي شخص پيامبر به آنچه كه مردم را به آن فرا مي خواند ـ ولي در ساير موارد ايشان نيز مانند بقية مردم بوده اند. پس تمامي گفتارها و رفتارهاي پيامبر در يكي از 3 شق زير بايد تعريف شود: 1- يا ايشان طبق دستور مستقيم خداوند عمل مي‌كرده اند (البته اينگونه هم نبوده كه خداوند، مرتب براي هر موردي آيه نازل كند) 2- يا با مشورت با ساير اصحاب تصميمي را اتخاذ مي‌كرده اند (مانند اتخاذ روش جنگي در بدر و همچنين در احد) 3- يا اينكه طبق نظر شخصي خود (كه ناشي از طبيعت و ماهيت بشري ايشان بوده ـ علاقه و رغبات شخصي و...) سخني را بيان مي كرده اند. و هر گاه نيز در اين زمينه مرتكب اشتباهي مي‌شدند سريعاً  از طريق وحي مطلع مي شدند. به همين دليل بيشتر سخناني كه ايشان در رابطه با حضرت علي (ع) بيان فرموده اند در همين شق سوم مي گنجد. كه صد البته اشتباه نيز نكرده و ما نيز معترفيم كه علي يكي از قاضي ترين و داناترين و شجاع‌ترين اصحاب و حتي وصي و برادر پيامبر، بوده است ولي بي هيچ شكي هيچ نص واضح و روشني مبني بر خلافت منصوص ايشان (كه طبق فرمان خداوند بوده باشد) وجود ندارد. 
•	نيت حضرت عمر و ابوبكر بدون ذره اي شك و ترديد از زمان پذيرش اسلام (در شرايط خفقان زاي مكه) تا زمان وفات، مثبت و خالي از هر گونه سوء نيتي بوده است.
•	اين دو نفر به جز در روز پر آشوب و خطرناك سقيفه در تمامي مراحل قبلي و بعدي جز خوبي و نيكي، هيچگونه برخوردي با ساير مسلمانها نداشتند چه برسد به خاندان پيامبر!
•	شايد اشتباه آنها اين بوده كه با وجود شخص لايقتر از خود يعني حضرت علي (ع) از حكومت كناره گيري نكردند. البته اين قضاوت ماست و ما به هيچ وجه نمي‌توانيم به اين راحتي، شرايط اجتماعي، سياسي و فرهنگي 1400 سال پيش را تجزيه و تحليل كنيم. 
•	تمام اعتقادات شيعه يك صحت جزئي و اوليه دارد ولي در قرون بعدي بعلت نفوذ انديشه هاي غاليان و نفوذ فرهنگ مسيحيت و يهود و ايراني و هندي به آنها شاخ و برگ داده شده و دچار غلو و خرافه و زياده روي شده و علت اينكه علماي شيعه براي تمام اشتباهات و نتيجه گيريهاي غلط خود يك يا چند آيه و حديث و داستان در چنته دارند وجود همين صحت اوليه و جزئي است.براي مثال:  پيامبر اكرم جهت طلب آمرزش و آموزش عبرت گيري به ديگران به قبرستان بقيع مي‌رفته اند ولي ساختن گنبد و بارگاه و ضريح و زيارتنامه خواني و دور ضريح گشتن (مانند كعبه) زدن قفل و طلب شفا و بوسيدن درو ديوار و براه انداختن گروه اركستر و... به هيچ وجه در سنت و روش ايشان جايي نداشته و قطعاً از فرهنگ ايراني مسيحي وارد فرهنگ شيعه شده است. به همين ترتيب زياده رويهاي ديگر را بررسي كنيد مانند سفارش به دوستي با علي(3)  كه سر از ولايت مطلقه فقيه و خلافت و امامت و.. و درآورده است. 
•	اينجانب مشتاقانه در پي دانستن عيوب و اشتباهات كار خود هستم البته پاسخ به ايرادات و سئوالات بايد 1 - در چارچوب قرآن باشد (يعني اگر مفاد حديثي مخالف معناي آيات قرآن باشد نمي توان آن آيه را با حديث، توجيه و تفسير و تحريف كرد) و اصولا با حديث نمي توان آيه قرآن را نسخ كرد و كارآيي حديث جايي است كه مفاد آيات، نامعلوم و مبهم بوده و يا توضيح كاملي وجود نداشته باشد. 2- حديث يا روايت تاريخي با ذكر سلسله روات و منبع مورد استفاده باشد 3- از كتبي كه در قسمت منابع، سنديت آن رد شد نباشد. 4- اگر آيه اي از قران شاهد آورده شود بايد حتما توسط آيات قبل و بعد و همچنين ساير آيات قران تاييد و تفسير و تجزيه و تحليل شود و نه توسط افسانه‌هاي تاريخي. 
•	شيعه معتقد است: ماجراي خواستگاري حضرت علي از دختر ابوجهل دروغ است. ابن سباء افسانه است. ازدواج ام كلثوم با عمر ساختگي و جعلي است. خطبه علي در ستايش عمر جعلي و دروغ است. 80 بار طلب آمرزش علي براي خلفاء روي منبر جعلي و دروغ است. نامه هاي علي به استاندرانش كه اگر كسي ايشان را بر خلفاء برتري داد حد مفتري بزنند دروغ است. امام جماعت بودن ابوبكر در آخرين روزهاي حيات پيامبر اكرم دروغ است. اينكه فقط ابوبكر حق داشته در خانه اش را به مسجد باز بگذارد دروغ است. و تمامي احاديث پيامبرصلی الله علیه و سلم در ستايش اصحاب (به جز حضرت علي) درو غ است... ما نيز اصراري نداريم كه تمام اينها راست است ولي براحتي مي توانيم نتيجه گيري كنيم كه اكثر افسانه سرايي هاي شيعه نيز دروغ و جعلي است. 
•	زعماي شيعه در طول قرنهاي گذشته و به خصوص پس از صفويه چنان جوي در اذهان مردم ايجاد كرده اند كه هر چه كتاب وجود دارد متعلق به شيعه است و تمام پاسخها نزد شيعه است و تمام دانشمندان اين طرف هستند در صورتيكه در اين تحقيق متوجه شديد موضوع، دقيقاً عكس اين است. 
•	چنانچه شيعه  به دور از احساسات مذهبي، افسانه هاي تاريخي دروغين وارد شده در فرهنگ خود را كنار بگذارد و برادران سني نيز تعصبات و تقدسات بيهوده روي برخي از شبه اصحاب را كنار بگذارند و از نگاه عقل به مسائل نگاه كنند هر دو به ماهيت اسلام ناب و رضايت پيامبر و خشنودي خدا و وحدت كلمه دست پيدا خواهند كرد. و اگر ما دست از سب و لعن خلفاي آنها برداريم و 