 است. ایشان در مورد پیامبر اعظم صلى الله علیه وسلم چنین می‌سرایند:
ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد /*/ دلِ رمیده‌ی ما را انیس و مونس شد
نگارِ من که به‌مکتب نرفت و خط ننوشت /*/به غمزه مسئله آموز صد مدرّس شد
به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا /*/ فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد
به صدر مصطبه‌ام می‌نشاند اکنون دوست /*/ گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد
خیال آب خضر بست و جام اسکندر /*/ بجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
طرب سرای محبت کنون شود معمور /*/ که طاق ابروی یار منش مهندس شد
لب از ترشح می پاک کن برای خدا /*/ که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
کرشمه‌ی تو شرابی به عاشقان پیمود /*/ که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد
چو زر عزیز وجود است نظم من آری /*/ قبول دولتیان کیمیای این مس شد
ز راه میکده یاران عنان بگردانید /*/ چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد

* * *
علامه مولانا عبدالرحمن جامی ـ رح ـ (۸۹۸- ۸۱۷ ه‍.ق.) ملقب به نورالدین، صاحب کتاب معروف «شرح جامی»، شاعرِ عارف و صوفیِ سوخته‌دل جام، از بزرگ‌ترین شاعرانی به حساب می‌آید که در مدح پیامبر صلى الله علیه وسلم شعر سروده‌اند و شعر او ورد زبان ادبا و علما و اهل دل بوده و هست. در نعت رسول امت علیه السّلام می‌سراید:
ای نامزد به نام تو در نامه‌ی قبول /*/ یا ایها النّبی و یا ایّها الرسول
باران رحمتی تو که از آسمان جود /*/ بر عاشقان تشنه جگر کرده‌ای نزول
حاشا که از تو روی نتابم خلیل وار /*/ چون نیست آفتاب تو را آفت افول

و در سلام به روضه‌ی پاک ایشان می‌گوید:
سلامٌ علیک ای نبیّ مکرم /*/ مکرّم‌تر از آدم و نسل آدم
سلامٌ علیک ای ز آباءِ علوی /*/ به صورت مؤخر به معنی مقدّم
سلامٌ علیک ای ز آغاز فطرت /*/ طفیل وجود تو ایجاد عالم
سلامٌ علیک ای ز اسماءِ حسنی /*/ جمال تو آیینه‌ی اسم اعظم
سلامٌ علیک ای به ملک رسالت /*/ ترا خاتم المرسلین نقش خاتم
سلامٌ علیک ای شناسا به صد سر /*/ که روح الأمین در یکی نیست محرم
سلامٌ علیک ای ز ابر نوالت /*/ مرا کشتزار اَمل سبز و خرّم
هزاران تحیت ز حق باد فایض /*/ به روح تو و آل و صحب تو هر دم

در نعتی دیگر می‌گوید:
هزار آفرین باد بر جان تو /*/ به هر آفرین از جهان آفرین
سگ بندگان تو جامی که هست /*/ سگان تو را بنده‌ای کمترین
به سر در رهت گر تواند شتافت /*/ نباید دگر پای او بر زمین
و در جایی دیگر عجزش را چنین اظهار می‌دارد:
حدّ ثنایش بجز خدا که شناسد /*/ من که و اندیشه‌ی ثنای محمّد

* * *
اللهم صلّ على محمّد وعلى آله وصحبه وسلّم.
ناله‌های آشنا
زبیر حسین پور
نگاهی به حدیث حنین الجذع در شعر پارسی

یکی از احادیث بسیار مشهور که به درجه‌ی تواتر رسیده است[۱]، حدیث «حَنِیْنُ الْجِذْعِ» می‌باشد.
حنین به معنای: آرزو، اشتیاق، میل، طلب، احساس غربت و دلتنگی می‌آید.[۲] و جذع، تنه‌ی درخت را می‌گویند؛ و در این‌جا  منظور تنه‌ی درخت خرماست. حنین الجذع، یعنی: گریه‌ی آن ستون که به خاطر اشتیاق فراوان و عشق شدید به رسول الله صلىٰ الله علیه وسلم از جدایی آن‌حضرت می‌گریست؛ و در ادبیات فارسی از آن به نام «استن حنّانه» یاد می‌کنند. حنانه، مؤنث حنان است و حنان: کسی که می‌پذیرد و قبول می‌کند از کسی که اعراض کرده است. و به معنای: آرزو کننده‌ی چیزی، رحمت کننده،‌ بخشاینده، ذوالرحمة، مهربان، نوحه کننده و نالان آمده است.[۳] و نیز حنان نامی از نام‌های خداوند است؛ چنان‌که گویند: یا حنّانُ یا منّانُ.[۴] پس در این‌جا همان معنای آرزو کننده، مهربان، نوحه (گریه) کننده و نالان مراد است.

معجزه‌ی بزرگ
ستون حنانه از معجزات بزرگ پیامبر اسلام صلىٰ الله علیه وسلم و دلیلی صریح و آشکار است بر رسالت ایشان؛ که این‌چنین معجزه‌ی بزرگی را خداوند به دیگر پیامبران نداده است. ابن أبی حاتم از پدرش از عمرو بن سواد نقل کرده که امام شافعی رحمه الله فرمودند: خداوند آن‌چه را که به محمّد صلىٰ الله علیه وسلم داده، به هیچ پیامبری نداده است! من گفتم: خداوند به عیسىٰ علیه السلام زنده کردن مردگان را داده بود. امام فرمود: خداوند متعال به محمّد صلىٰ الله علیه وسلم «حنین الجذع» را دادند تا این‌که صدایش را شنید و این از زنده کردن مردگان برتر است.[۵]
داستان از این قرار است که وقتی مسجد النبی بنا شد، در بنای سقف و ستون‌های مسجد از تنه‌ی درخت خرما استفاده شد[۶] و هنگامی که پیامبر خدا صلىٰ الله علیه وسلم برای سخنرانی می‌ایستادند و قیامشان طولانی می‌شد، گاهی این ایستادن برای وی سخت بود، لذا تنه‌ی نخلی آورده شد و در جایی که آن‌حضرت صلىٰ الله علیه وسلم می‌ایستاد، گودالی حفر شده و در آن‌جا نصب گردید[۷] و پیامبر صلىٰ الله علیه وسلم به طرف همین ستون نماز می‌خواندند[۸] و به هنگام سخنرانی بر همین ستون تکیه می‌دادند و به ایراد سخن می‌پرداختند.[۹] تا این‌که جمعیت مردم زیاد شد و به علت ازدحام همه نمی‌توانستند به خوبی چهره‌ی مبارک ایشان را مشاهده کرده و صدایشان را بشنوند[۱۰]. لذا یکی از صحابه یا زنی از انصار که غلامش نجاری بود[۱۱]، عرض کرد: یا رسولَ الله! آیا برای شما منبری درست نکنیم که بر آن بایستی و مردم شما را ببینند و صدایتان را بشنوند؟[۱۲] پیامبر صلىٰ الله علیه وسلم فرمودند: آری، اگر می‌خواهید.[۱۳] پس آن شخص منبری سه پلّه درست کرد[۱۴] و در موضعی که رسول خدا صلىٰ الله علیه وسلم آن را گذاشته بودند، قرار داده شد.[۱۵] و این منبر از درخت گز ساخته شده بود.[۱۶]
وقتی که پیامبر صلىٰ الله علیه وسلم روز جمعه بالای منبر رفت، آن ستون و ساقه‌ی درخت ـ که قبلاً تکیه‌گاه آن‌حضرت > بود ـ از درد هجران شروع کرد به گریه و ناله[۱۷]، تا جایی که از شدت گریه‌اش مسجد به لرزه در آمد[۱۸] و وقتی که صحابه گریه‌ی وی را شنیدند، آن‌ها نیز بسیار گریستند.[۱۹]
پیامبر صلىٰ الله علیه وسلم وقتی گریه‌ی ستون را مشاهده کردند، به طرفش رفته و با دست مبارک خویش آن را نوازش دادند تا این‌که آرام گرفت[۲۰] و در روایتی آمده که: او را در آغوش گرفت.[۲۱]
بعد از آن پیامبر صلىٰ الله علیه وسلم به اصحاب فرمود: این ساقه‌ی درخت به من نالید.[۲۲]
سپس خطاب به او گفت: ای ستون آرام بگیر؛ اگر می‌خواهی تو را در بهشت می‌نشانم تا از جوی‌ها و چشمه‌های آن‌جا آب بنوشی و نشو و نمایت خوب بشود و ثمره‌ی نیکو بدهی تا نیکان و دوستان خدا از میوه‌ات بخورند و اگر می‌خواهی تو را نخلی می‌سازم چنان که بودی؟ پس آن ستون آخرت را بر دنیا برگزید؛ پس پیامبر صلىٰ الله علیه وسلم فرمود: ترجیح داد که او را در بهشت غرس نمایم.[۲۳]
بعد از این آن‌حضرت صلىٰ الله علیه وسلم به سوی منبر برگشته و حمد و ثنای خدا را به جا آوردند و فرمودند: همانا این درخت خرما از شدت اشتیاقش به رسول الله ـ که از وی جدا گشته بود ـ نالان شد[۲۴]؛ پس قسم به خدا! اگر به طرفش نمی‌رفتم که او را در آغوش بگیرم، تا روز قیامت آرام نمی‌گرفت.[۲۵]
حضرت ابوسعید رضی الله عنه می‌گوید: فردای آن روز که به مسجد رفتم، دیدم که آن ستون تغییر یافته؛ گفتیم: چه شده؟ جواب رسید: دیشب پیامبر صلىٰ الله علیه وسلم و ابوبکر و عمر رضی الله عنهما آمدند و آن را تغییر دادند.[۲۶] و در روایت دیگری از ابوسعید رضی الله عنه آمده که پیامبر صلىٰ الله علیه وسلم دستور دادند که گودالی حفر شود و در آن دفن گردد.[۲۷]
و هنگامی که مسجد النبی جهت توسعه تخریب شد، حضرت أُبیّ بن کعب رضی الله عنه آن ستون را برداشتند و نزد ایشان نگه‌داری می‌شد تا این‌که فرسوده شده و موریانه آن را خورد و پوسیده و از هم پاشیده شد.[۲۸]

حدیث حنین الجذع در شعر فارسی
در ادبیات فارسی تنها شخصیتی که بیش از دیگر شاعران به این موضوع پرداخته و در جاهای متعددی از اشعارش بدان اشاره کرده است، حضرت مولانا جلال الدین محمّد بلخی مولوی رومی رحمه الله است؛ مولانا در مثنوی معنوی به طور کامل این داستان را به نظم درآورده است:
استن حنانه از هجر رسول /*/ ناله می‌زد همچو ارباب عقول
در میان مجلس وعظ آن‌چنان /*/ کز وی آگه گشت هم پیر و جوان
در تحیر ماند اصحاب رسول /*/ کز چه می‌نالد ستون با عرض وطول
گفت پیغمبر چه‌خواهی ای‌ستون /*/ گفت جانم ازفراقت گشت خون
از فراق تو مرا چون سوخت جان /*/ چون ننالم بی تو ای جان جهان
مسندت من بودم از من تاختی /*/ بر سر منبر تو مسند ساختی
پس رسولش‌گفت کای نیکودرخت /*/ ای شده با سِرّ توهمراز بخت
گر همی خواهی ترا نخلی کنند /*/ شرقی و غربی ز تو میوه چنند
یا در آن عالم حَقَت سروی کند /*/ تا تر و تازه بمانی تا ابد
گفت آن خواهم که دائم شد بقاش /*/ بشنو ای غافل کم از چوبی مباش[۲۹]
شیخ عطار نیشابوری رحمه الله نیز در منطق الطیر، به حنانه اشاره دارد و در قسمتی از نعت آن حضرت صلىٰ الله علیه وسلم چنین می‌سراید:
چون به منبر بر شد آن دریای نور /*/ ناله‌ی حنانه می‌شد دور دور
آسمانِ بی ستون پر نور شد /*/ وان ستون از فرقتش رنجور شد[۳۰]
شیخ عطار در مصیبت‌نامه اشتیاق استن حنانه به رسول اکرم صلى الله علیه وسلم را به عشقی آتشین توصیف کرده و خطاب به ایشان می‌گوید:
عشق حنانه چو آتش از تو خاست /*/ آن حنین او چنین خوش از تو خاست
مولانا از استن حنانه به نام ستون صبر یاد می‌کند و می‌سراید:
یا رسول الله ستون صبر را /*/ استن حنانه کردی عاقبت[۳۱]
در جایی دیگر رفتن به روی منبر را چنین توصیف می‌نماید:
باده خمخانه گردد مرده مستانه گردد /*/ چوب حنانه گردد چونکِ بر منبر آید[۳۲]
مولانا عبدالرحمن جامی نیز از آن جمله شعرایی است که از حنین حنانه یاد کرده و در ضمن معجزات پیامبر صلىٰ الله علیه وسلم می‌سراید:
حنانه آمد در حنین از فرقت آن نازنین /*/ آن دم که شد منبر نشین بر سامعان گوهر فشان[۳۳]
محتشم کاشانی نیز در قصیده‌ای که در توحید حضرت باری تعالى سروده است، ناله‌های ستون حنانه را از نشانه‌های بارز قدرت الهی می‌داند و چنین می‌سراید:
بر آورنده ز حنانه دور ازو ناله /*/ چو تکیه‌گاه دگر ز منبرش پیدا
ملا فیض کاشانی هم در غزلیاتش تلمیحاً بدین سو اشاره دارد:
آن دل که تویی در وی غمخانه چرا باشد /*/ چون گشت ستون مسند حنانه چرا باشد[۳۴]
اگر جز جان تو مسند کند دوست /*/ فغان کن ناله می‌کن حنانه می‌باش[۳۵]
شاعر مشرق زمین، دکتر اقبال لاهوری که خود را از وصف آن سرور صلىٰ الله علیه وسلم عاجز می‌داند، این چنین اظهار عجز می‌کند:
من چه گویم از تولایش که چیست؟ /*/ خشک چوبی از فراق او گریست[۳۶]

آیا جمادات ادراک دارند
خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَٰکِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ