الد بن مخلد القطوانی ، أبو الهیثم البجلی است، در سال 213 فوت کرده، بیشتر محدثین از جمله امام بخاری از او حدیث نقل کرده، ابن حجر گفته : او صدوق است، و ابوداود نیز همین را گفته، یحیی بن معین گفته : ایرادی بر وی نیست، اما امام احمد گفته : او (حدیث) منکر دارد، ابن عدی هم گفته او چندین حدیث منکر دارد. "سیر أعلام النبلاء"

18- شریک بن عبدا...
اگر منظور (شریک بن عبد الله بن أبی شریک النخعی) باشد؛ او کوفی است و درسال 178 هجری فوت کرد، امام بخاری حدیث متصل از او روایت نکرده، اما مسلم - أبو داود - الترمذی - النسائی - ابن ماجه از او روایت کردند، ابن حجر گفته : او انسان عادل و فاضل و عابدی بود که نسبت به اهل بدعت بسیار سخت گیر و شدید بود، فردی صدوق است اما اشتباه زیاد می کند، بعد از آنکه قاضی کوفه شد حفظ او تغییر کرد. ابن معین هم وی را توثیق کرده است.
و اگر منظور (شریک بن عبد الله بن أبی نمر القرشی) باشد؛ او از ساکنان مدینه بود که در سال 140 هجری درگذشت، حافظ ابن حجر گفته : صدوق است اما اشتباه زیاد می کند، نسایی گفته : او قوی نیست، و ابن معین گفته : ایرادی بر او نیست، بیشتر محدثین از جمله امام بخاری از او حدیث روایت کردند. " تهذیب الکمال" و " سیر أعلام النبلاء".

19- صعصعه بن صوحان
صعصعة بن صوحان العبدی، أبو عمرو ، وگفته شده أبو طلحة ، و یا أبو عکرمة، کوفی است که در زمان خلافت معاویه رضی الله عنه فوت کرده است، ابن حجر و ذهبی هر دو وی را ثقه دانسته اند، نسائی هم او را توثیق کرده است، او همراه سپاه علی رضی الله عنه در جمل حضور داشت، حافظ ابن حجر در کتاب " تهذیب التهذیب" گفته : ابن حبان درباره او گفته : او دچار اشتباه می شد. ابن سعد وی را ثقه دانسته است. " تهذیب الکمال".
از محدثین تنها ابوداود و نسایی از او حدیث روایت کردند.

20- هشام بن الحکم
هشام بن حکم کوفی رافضی است، او فردی مجسمه و مشبهه بود، و کفریات زیادی داشت، چنانکه ابن حزم گفته : هشام بن حکم و شاگردش ابو علی صکاک می گویند : علم خدا جدید است، و او از ازل چیزی نمی دانست تا آنکه آن چیز روی داده بعد بدان علم پیدا می کند.
از او نقل شده که گفته : طول خدا هفت وجب به اندازه وجب خودش است!
ندیم گفته : او از شاگردان جعفر صادق رحمه الله بود، و مذهب را دستکاری نمود و سخن درباره امامت را آشکار ساخت. " سیر أعلام النبلاء"
احادیث همچون شخصی نوشته نمی شود.
در پایان لازمست که به نکته وارده در فتوای (6914) نیز اشراف داشته باشید.

والله اعلم
وصلی الله علی نبینا محمد وعلی اله وصحبه وسلم

سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com
منظور از مقدم بودن جرح بر تعدیل
شماره فتوى 7744 

منظور از مقدم بودن جرح بر تعدیل چی میباشد؟ لطفا مفصل توضیح دهید؟

الحمدلله،
این مسئله زمانی مطرح است که در مورد یک راوی ما بین اهل علم بر سر تجریح یا تعدیل وی اتفاق نظر نباشد، که در این هنگام برای ترجیح یکی بر دیگری یکسری ضوابط وجود دارد، از جمله قاعده ای (نه چندان کلی و فراگیر) زیر که درست آن چنین است :

«جرح مفسر بر تعدیل مجمل مقدم است».

یعنی اگر کسی که قائل بر جرح راوی باشد، اطلاع بیشتری از راوی داشته باشد و علت جرح را بیان کند، در آنصورت جرح راوی (بر تعدیل وی) ترجیح داده می شود، مگر آنکه کسی که قائل بر تعدیل راوی است بگوید: «من می دانم سببی که باعث جرح او شده از بین رفته و باقی نمانده»؛ در اینصورت حکم به تعدیل راوی خواهد شد، زیرا قائل بر تعدیل اطلاعات بیشتری (از راوی) دارد.

مثلا یکی از ائمه جرح و تعدیل می گوید : فلانی ثقه است، ولی دیگری می گوید : ثقه نیست، چون من دیدم که او شراب می خورد! یا فلانی به من گفت که دیدم فلانی شراب می خورد.

در اینجا قول جارح را بر معدل ترجیح می دهیم، چونکه او اطلاع بیشتری از وضعیت راوی بیان کرده است.

نکته ظریفی که نباید از آن غافل ماند اینست که : گاهی سبب تجریح یک راوی موجب جراحت او نمی شود و گاهی می شود؛ بعنوان مثال : مردم کوفه معتقد بودند که نبیذ حرام نیست، آنها معتقد بودند که هر مایع مست کننده ای که از خرما و انگور ساخته شود حرام است، اما سوای آن حرام نیست! حال اگر فرد جارح بگوید که فلان راوی را (که اهل کوفه است) دیدم (یا شنیده ام درباره وی) که نبیذ می خورد، با این علت جرح او مؤثر واقع نمی شود، اما اگر بگوید : فلان راوی را (که اهل بصره است) دیدم (یا درباره او شنیدم) که نبیذ می خورد، این علت برای تجریح او مؤثر واقع می شود، زیرا مردم بصره معتقد به تحریم نبیذ بودند.

هدف از بیان این مثال آن بود که اسباب جرح راوی نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است، و فرد طالب علم باید به این نکات مهم و تعیین کننده هم اشراف داشته باشد، تا دچار اشتباه نشود.

امام سیوطی در کتاب " تدریب الراوی" گفته : «هرگاه درباره یک راوی هم جرح و هم تعدیل وارد شود و علت جرح تشریح شده باشد، در اینحالت جرح او بر تعدیل مقدم است هرچند که تعداد افرادی که وی را تعدیل کردند بیشتر باشد. این صحیح ترین قول نزد فقهاء و اصولیون است، و خطیب بغدادی این قول را از جمهور علماء نقل کرده، زیرا کسی که قائل بر جرح راوی است آگاهی بیشتری نسبت به احوال او دارد که تعدیل کننده وی این آگاهی را ندارد».

شبیه همین سخن را امام نووی رحمه الله در کتاب ( التقریب : 309/1) آورده است.

و حافظ ابن حجر رحمه الله در (شرح النخبة ص:155) گفته : «جماعت علماء جرح را بر تعدیل مقدم می دانند، اما این امر زمانی است که سبب جرح روشن باشد، و از جانب کسی بیان گردد که به اسباب جرح راویان آشنایی داشته باشد، چرا که اگر سبب جرح راوی روشن نباشد نمی تواند موجب لطمه وارد کردن به معدل (کسی که راوی را تعدیل کرده) شود، و همچنین اگر از جانب شخصی نا آشنا به اسباب جرح وارد شود باز موجب لطمه به نظر معدل نخواهد شد.

هرگاه یک راوی از جانب شخصی آشنا به اسباب جرح و تعدیل، تجریح شود و کسی وی را تعدیل نکرده باشد (یعنی فقط از جرح او گفته باشند) در اینحالت جرح راوی پذیرفته است حتی اگر بصورتی مجمل بیان شده و اسباب جرح ذکر نشده باشد، زیرا مادامیکه سخنی از تعدیل وی وارد نشده باشد پس راوی در حالتی مجهول است، و اعمال قول جرح بر اهمال آن اولاتر است».

وعلامه البانی رحمه الله در نوار صوتی "سلسلة الهدی و النور" شماره 85 چنین می گوید: «الجرح مقدم علی التعدیل إذا کان الجرح مؤثراً»
«جرح بر تعدیل مقدم است هرگاه جرح کارامد و سودمند باشد».

یعنی اسبابی که موجب تجریح راوی می شود به حد و درجه ای برسد که باعث جرح راوی شود.

و باز گفته : «ولیس یخفی علی المتقنین لهذا العلم أن الجرح مقدم علی التعدیل، وبخاصة إذا کان المعدِّل معروفاً بالتساهل». "سلسلة الأحادیث الضعیفة" (13/ 148).
یعنی: «بر اساتید این علم پنهان نیست که : جرح بر تعدیل مقدم است، خصوصا اگر فرد تعدیل کننده به تساهل در امر تعدیل معروف باشد».

توصیه می شود برای آشنایی با مسئله "تعارض جرح و تعدیل" کتاب "مصطلح حدیث" را از همین سایت دانلود کنید.

والله اعلم
وصلی الله علی نبینا محمد وعلی اله وصحبه وسلم

سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com
<?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><a class="text" href="w:text:113.txt">برادري در راه خدا چيست؟</a><a class="text" href="w:text:114.txt">دلایلی بر وجود پروردگار متعال</a><a class="text" href="w:text:115.txt">شروط «لا اله الا الله»‌ </a><a class="text" href="w:text:116.txt">معنای لا إله إلا الله محمد رسول الله</a></body></html>برادري در راه خدا چيست؟
عبدالله‌ ناصح علوان

برادري در راه خدا يک عطيۀ مقدس و تابش رباني و نعمت الهي است که خداوند متعال آن را به دل بندگان مخلص و دوستان برگزيده خود و مردم تقوي پيشه القا مي‌کند. خداوند متعال در سورۀ انفال چنين فرموده است:
«وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» [الأنفال: 63]. «اگر همه آنچه در زمين است صرف مي‌کردي نمي‌توانستي ميان دل‌هايشان انس و الفت برقرار سازي، ولي خداوند (با هدايت آنان به ايمان و دوستي و برادري) ميانشان انس و الفت انداخت». 
و در سورۀ آل عمران نيز فرموده است: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ» [آل عمران: 103]. «و همگي به رشته (ناگسستني قرآن) خدا چنگ زنيد و پراکنده نشويد و نعمت خدا را برخود به ياد آوريد که بدانگاه که (براي همديگر) دشمناني بوديد و خدا ميان دل‌هايتان (انس و الفت برقرار کرد و آن‌ها را به هم) پيوند داد، پس (در پرتو نعمت او براي هم) برادراني شديد».
همچنين برادري نيروي ايمان دروني است که احساس عميق به عاطفه، محبت، احترام و اعتماد متقابل را در ميان تمام کساني که رشته‌هاي عقيده اسلامي و روابط تقوي و ايمان آنان را به هم پيوند مي‌دهد برمي‌انگيزد. بنابرآنچه ذکر شد اين احساس راستين برادري در دل فرد مؤمن درست‌ترين و خالصانه‌ترين عواطف را که موجب موضعگيري‌هاي مثبت مي‌شود مانند: همياري، ايثار، مهر و محبت، گذشت، تسلي خاطر هنگام سختي و بار تکفل هنگام ناتواني لا ايجاد مي‌کند.
بنابر آنچه ذکر شد برادري در راه خدا صفتي ملازم با ايمان و خوي توأم با پرهيزکاري است، زيرا هيچ برادري بدون ايمان و هيچ ايماني بدون برادري نيست، چنانکه هيچ دوستي بدون تقوي و هيچ تقوي بدون دوستي نيست.
اما اينکه هيچ برادري بدون ايمان نيست به دليل اين فرموده خداوند تبارک و تعالي در سوره حجرات است: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» «فقط مؤمنان برادران همديگرند»، اما اينکه هيچ دوستي بدون تقوي نيست به دليل اين سخن خداوند متعال است: «الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ».
بدون ترديد هرگاه برادري بر مبناي ايمان نباشد براساس منافع شخصي خواهد بود و اگر دوستي برپايه تقوي نباشد، در نخستين کشمکش بر سر امور دنيا به کاشتن بذر کينه و دشمني منجر مي‌شود.
به دست‌آوردن سود و رسيدن به منافع موجب کينه و دشمني مي‌شود و اين کينه و دشمني بي‌درنگ در نخستين رقابت بر سر سود و منافع شخصي جلوه‌گر مي‌شود!!
بايد اذهان داشت که فرد مسلمان بدون داشتن روحيه برادري درست و دوستي پر خلوص، دارا