نُ مُدْرِكِ بْنِ مُنِيبٍ الْأَزْدِيُّ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ، قَالَ: رَأَيْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي الْجَاهِلِيَّةِ وَهُوَ يَقُولُ لِلنَّاسِ: " قُولُوا: لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ تُفْلِحُوا "، فَمِنْهُمْ مَنْ تَفَلَ فِي وَجْهِهِ، وَمِنْهُمْ مَنْ حَثَا عَلَيْهِ التُّرَابَ، وَمِنْهُمْ مَنْ سَبَّهُ، حَتَّى انْتَصَفَ النَّهَارُ، فَأَقْبَلَتْ جَارِيَةٌ بِعُسٍّ مِنْ مَاءٍ فَغَسَلَ وَجْهَهُ أَوْ يَدَيْهِ وَقَالَ: «يَا بُنَيَّةُ، لَا تَخْشَى عَلَى أَبِيكِ عَيْلَةً وَلَا ذِلَّةً» فَقُلْتُ: مَنْ هَذِهِ؟ قَالُوا: زَيْنَبُ بِنْتُ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وَهِيَ جَارِيَةٌ وَضِيئَةٌ
(معجم الکبیر للطبرانی ، ج20 ، ص:342 ، مکتبة ابن تیمیة _قاهره)

یعنی: مدرک بن منیب از پدرش و وی از جدش روایت کرده‌ که: پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم را در دوران جاهلیت دیدم که می‌گفت ای مردم! بگویید لا اله الا الله تا رستگار می‌شوید. در آن اثنا برخی از مردم بر چهرۀ رسول خدا تف انداختند؛ یکی بر ایشان خاک می ریخت؛ یکی ناسزا میگفت تا اینکه ظهر شد آن گاه دختر نوجوانی با ظرفی آب آمد و پیامبر چهره و دستهایش را شست و فرمود: دخترم! مترس از اینکه پدرت شکست می‌خورد و تحقیر می‌شود. پرسیدم: این دختر کیست؟ گفتند: زینب دختر رسول خداست، او دختری پاکیزه بود.»

و روایت طویلی که در باب نحوۀ هجرت سیده زینب از مکه به مدینه و آزار و اذیتهایی که متحمل شد و سقط جنین نمود وارد شده و در حین آن آمده است:
«هِيَ خَيْرُ بَنَاتِي، أُصِيبَتْ فِيَّ» (المعجم الكبير للطبرانی ج20 ص 421 ، قاهره) یا « هِيَ أَفْضَلُ بَنَاتِي أُصِيبَتْ فِيَّ» (مستدرک حاکم ، ج2 ص 219 _بیروت) یا « زَيْنَبُ خَيْرُ بَنَاتِي أُصِيبَتْ فِيَّ» (المعجم الأوسط للطبرانی ج5 ص 80 _ قاهره)
و بعد از اینکه علی بن حسین (زین العابدین) از این حدیث با خبر شد ، به عروة بن زبیر که راوی این خبر بود گفت : حدیثی به من رسیده که در آن مقام فاطمه کم شده؟ عروه گفت: بخدا دوست ندارم که شرق و غرب عالم مال من باشد و من کسی باشم که مقام فاطمه را کم می کند ، بخدا دیگر این حدیث را روایت نمی کنم.
در مورد رقیه رضی الله عنها که دو بار همراه شوهرش، سیدنا عثمان بن عفان رضی الله عنه به حبشه هجرت کرده بود ، از قول رسول خدا صلی الله علیه وسلم آمده است:
«صَحِبَهُمَا اللَّهُ، إِنَّ عُثْمَانَ أَوَّلُ مَنْ هَاجَرَ بِأَهْلِهِ بَعْدَ لُوطٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ» (الآحاد والمثاني ج5 ص376 ، ابن ابی عاصم _ریاض)
و در مورد ازدواج ام کلثوم رضی الله عنها که او نیز همسر عثمان ذی النورین بود ، از قول رسول خدا صلی الله علیه وسلم چنین وارد شده است:«مَا زَوَّجْتُ عُثْمَانَ أُمَّ كُلْثُومٍ إِلَّا بِوَحْيٍ مِنَ السَّمَاءِ»(مجمع الزوائد ، ج9 ص 83 ، هیثمی _قاهره)
هر چند هیثمی سند روایت را حسن می داند اما در واقع روایت ضعیف است.

سوال دوم: از بین صحابی در لشکر عبیدالله بن زیاد درمقابل حضرت حسین رضی الله عنه وجود داشته؟
هیچکدام از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وسلم، نه در بین یاران حسین علیه السلام و نه در بین سپاه عمر بن سعد ، نبوده اند؛ اشخاصی که به عنوان اصحاب النبی معرفی شده اند و ادعا شده در سپاه عمر بن سعد یا در لشکر حسین علیه السلام بوده اند؛ یا صحابی بودن آنها ثابت نیست و یا اینکه حضور آنها در واقعۀ کربلا قطعی نیست.

سؤال سوم: در مورد شبهه دفاع نکردن پیامبر از سمیه و بلال که شکنجه شدن در قیاس با شبهه شیعه که حضرت علی هم از فاطمه دفاع نکرد مفصلا توضیح بدید؟
این قیاس شیعه سراسر باطل است ، چونکه:
1. در همان عصری که سمیه و بلال شکنجه می شدند ، رسول اکرم صلی الله علیه وسلم نیز مورد آزار و شکنجۀ مشرکین قرار می گرفت ، حتی که رسول خدا را در خانۀ خودش مورد آزار قرار میدادند ، چنانکه ؛ ابولهب، حکم بن ابي ‌العاص بن اميه، عقبه ‌بن ابي ‌معيط، عدي‌ بن حمراء ثقفي، ابن الاصداء هذلي. اينها همه همسايگان رسول‌اکرم صلى الله عليه وسلم بودند، و همه رسول خدا را آزار میدادند، بعضي شکمبۀ گوسفند بر سر رسول اکرم می ‌افکندند؛ بعضی ديگر ، شکمبۀ گوسفند را در ظرف غذای رسول خدا که بر آتش بود، می انداختند. کار به جايي رسيده بود که خواستند موقع نماز و به وقت سجود، رسول خدا را با تخته سنگی به شهادت برسانند که لطف خدا مانع شد؛ حکم بن ابی العاص، طنابی بر گردن رسول خدا انداخته بود و به قصد خفه کردن رسول خدا آن را فشار می داد که در همان موقع ابوبکر صدیق سر رسید و مداخله کرد.
پس زمانی که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم با آن قلت و با آنکه هنوز آیۀ جهاد نازل نشده بود و در عین حال نه خودشان و نه دیگر یارانشان امنیت جانی نداشتند، چگونه می توانستند، به کمک سمیه و بلال بشتابند؟ بحث سر این نیست که چرا رسول خدا صلی الله علیه وسلم از سمیه و بلال دفاع نکردند؛ بحث سر این است که اصولاً رسول خدا نمی توانستند کمکی بکنند ، چون در اقلیت بودند و خودشان و یارانشان نیز مورد شکنجه قرار می گرفتند.

2. فرق دیگر بین این دو موضع این است که رسول اکرم صلی الله علیه وسلم تا آخرین لحظات زندگی مبارکشان علیه کفار و مشرکین قیام کرد و هیچگونه سازشی با آنها نشان نداد، ولی حضرت علی چه کرد؟؟ با همانهایی که زنش را کشتند!(بزعمهم) و بچه اش را سقط کردند و طناب در گردنش انداختند؛ مسامحه کرد،مصاهره کرد، فرزندانش را به نام آنها مسمی کرد ، مشورت داد و در رکابشان بود و ...
پس میبنید که فرقها از کجا تا به کجاست!

سؤال آخر: حضرت ابوهریره و معاویه جزو مهاجرین بوده اند چون من جایی خوندم که در سال هفتم هجری ایمان آوردند؟
ابوهریره از مهاجرین اهل یمن بودکه در سال هفتم هجری و مصادف با "جنگ خیبر" به مدینه آمد؛ اما معاویه از مهاجرین به حساب نمی آید، چرا که بنابر قول مشهور او در "فتح مکه" (وبنابر قول ضعیفتر ، مدتی قبل از آن) مسلمان شد و در شمار "طلقاء" قرار گرفت، اما به هر حال این ثابت است که هجرت معاویه بعد از فتح مکه بوده و بنابر حدیث صحیح و صریح نبوی «لا هجرةَ بعد الفتح»؛ پس معاویه از جملۀ مهاجرین نیست و کسی را نمی شناسیم که ادعا کرده باشد، معاویه از مهاجرین است!

التماس دعا
به مناسبت وحدت میان شیعه و سنی
شماره مقاله: 550
نویسنده: علی حسین امیری

جناب دکتر محمد حسینی قزوینی(قطب علمی تشیع صفوی در جهان) در مورخ5/12/1389 ساعت22 در شبکه ماهواره ای ولایت برنامه ای داشتند پیرامون وحدت میان شیعه و اهل سنت و در خلال صحبتهای خود، به دشمنی مسیحیان و یهودیان اشاره کردند و اینکه مسیحیان قاتل حضرت عیسی را یهودی می دانند ولی برای ایجاد اتحاد، واتیکان بیانیه ای را صادر کرد که ما حاضریم از این عقیده که یهودی حضرت مسیح را کشته است، دست برداریم و منظورش این بود که جهت ایجاد اتحاد میان شیعه و سنی می بایست از عقاید خود کناره گیری کنیم و هر کدام برای تحقق این امر، یک قدم برداریم و از فلان عقیده خود دست بکشیم.
سپس خطابش به اهل سنت بود که ایشان حاضر به عقب نشینی از هیچ عقیده ای نیستند و آیا مثلا حاضرند مومن بودن ابوطالب را بپذیرند و این مسئله نزد شیعه خیلی مهم است!!! خطاب به جناب قزوینی می گویم: شما که لالایی بلدی چرا خوابت نمی بره؟!! مثلا شیعه از کدام عقاید خویش دست برداشته؟! شما هنوز بر سر مسئله قمه زنی در شک و شبهه هستید و آنرا قطعا حرام نمی کنید و تنها بخاطر وهن شیعه آنرا جایز نمی دانید!! آیا شما حاضرید از افسانه شهادت حضرت فاطمه توسط خلیفه دوم و آتش زدن خانه و اصابت درب به پهلو و سقط جنین دست بردارید؟ چون این افسانه نقش مهمی را در ایجاد تفرقه بازی می کند، ولی شما هرساله بر آن بیشتر پافشاری می کنید و حتی دهه فاطمیه می گیرید.[1]
پس تمام این سخنانی که گفتید شامل حال خودتان می شود نه اهل سنت و اما در مورد ایمان ابوطالب باید گفت: به مورد طنزآمیز و خنده داری اشاره کردید. شما یا خودتان را به خواب زده اید و یا واقعا جاهل و نادان هستید. ایمان داشتن یا نداشتن ابوطالب چه ربطی به عقاید شما دارد؟!! عقاید شما همچون خلافت الهی حضرت علی و امامت، جزء مهمترین اصول به حساب می آیند که نزد شما از نبوت هم بالاتر است. پس این چه قیاسی است که می کنید؟! و ظاهرا شما هیچ چیزی را نزد اهل سنت پیدا نکردید که به چنین مواردی روی آورده اید.
و مثلا چنانچه اهل سنت قبول کنند که ابوطالب ایمان داشته آیا شما حاضرید قبول کنید که حضرت علی دارای خلافت الهی و بلافصل نبوده؟ و آیا حاضرید منکر چنین مسئله ای شوید؟ یا منکر امام زمان، خمس مال مردم، عصمت ائمه و دیگر عقایدتان می شوید؟ برای خواننده گرامی لازم به تذکر است عقایدی را که شیعه به عنوان عیبجویی از اهل سنت مطرح می کند، بر فرض صحت نیز خیلی مهم نیستند[2] و اعتقاد و یا عدم اعتقاد به آنها خیلی حائز اهمیت نبوده و نقش چندانی ندارد، ولی عقاید شیعه بر روی کل جامعه و امت اسلامی تاثیرات مختلف سیاسی و دینی و اجتماعی را دارد و بسیار کلی تر و خطرناک هستند(نمونه آن رهبر شیعیان است که خود را ولی امر کل مسلمین جهان می داند و همینطور نائب بر حق امامی معصوم و من عندالله که سخنش همچون وحی الهی است) پس لازم به تذکر است که این عقاید ضاله و مخرب و ویرانگر تشیع قلابی است که از ابتدا مانع ایجاد وحدت واقعی میان مسلمین گشته است، عقایدی که همچون سنگریزه می مانند و قابل حل شدن با سواد اعظم مسلمین نیستند و تازه سواد اعظم مسلمین را به حل شدن با خود دعوت می کند و انتظار دارند با دلایل خود، اهل علم و تحقیق را قانع سازند که مذهب ایشان بر حق است،
یعنی در یک کلام: ای یک و نیم میلیارد مسلمان اهل سنت، لطف کنید و بیایید صحابه را غاصب خلافت الهی حضرت علی بدانید و ایشان را لعن کنید و همچون ما زیارت عاشورا بخوانید و هر ساله در ماه محرم بر سر و روی خود بکوبید و روی قبور را گنبد و بارگاه بسازید و برای ظهور امام زمان نیز، دعای ندبه بخوانید و در مصائب و مشکلات، امامان را همچون خداوند صدا بزنید و از قبور ایشان حاجت بطلبید و رهبر ما از فقیهان شیعه را به عنوان ولی امر مسلمین جهان و نائب امام معصوم قبول کنید و اجازه دهید ولایت فقیه ما به کشور شما نیز صادر شود و غیره....، خواننده گرامی خود قضاوت کند که آیا با داشتن چنین عقایدی، اصلا ایجاد اتحاد ممکن است و آیا شیعه حاضر به ایجاد اتحاد با خوارج و نواصب هست یا خیر؟ با اینکه خوارج تنها با علی دشمنی می کرده اند و بسیاری دیگر از