 كاملاً آماده شدند سپس تكبير سوم را گفت و حمله كرد و مردم نيز بر مشركين حمله‌ور شدند و نعمان و افرادش برق‌آسا حمله كردند و چنان جنگي به نمايش گذاشتند كه نظير آن ديده نشده بود و در نهايت خداوند مسلمين را پيروز گرداند.

 

وفات خالد بن وليد 21 هـ
خالد در حالي كه بر بستر مرگ بود گفت: در جنگ‌هاي زيادي شركت كرده‌ام و در بدن من هيچ جايي نيست مگر آن كه اثري از زخم شمشير و نيزه بر آن است. و اكنون مانند شتر به مرگ طبيعي روي بستر خودم مي‌ميرم، بزدلان آرام نيابند.

و همچنين گفت: اگر شبي عروسي مي‌كردم يا به فرزندي مژده داده مي‌شدم چنان خوشحال نمي‌شدم كه از ملاقات با دشمن در شبى سرد صبح كنم، خوشحال مي‌شدم.


شهادت عمر -رضي الله عنه-

امير المؤمنين عمر بن خطاب –رضی الله عنه- به دست ابو لؤلؤ مجوسي كشته شد، عمر -رضی الله عنه- مشغول نماز صبح بود كه ابو لؤلؤ با خنجري مسموم دو ضربه به او زد، و عمر وقتي قاتلش را شناخت گفت: خدا سپاس مي‌گويم كه به دست مسلماني كشته نشده‌ام كه روز قيامت به خدا برهاني بياورد و بگويد كه برايت سجده‌اي برده‌ام.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:34.txt">شوري</a><a class="text" href="w:text:35.txt">نام و نسب او</a><a class="text" href="w:text:36.txt">آغاز  واسباب فتنه </a><a class="text" href="w:text:37.txt">جنگ ها</a><a class="text" href="w:text:38.txt">مهمترين كارهاي عثمان -رضي الله عنه</a><a class="folder" href="w:html:39.xml">اعتراضاتي كه بر عثمان شده است</a><a class="text" href="w:text:52.txt">كشته ‌شدن عثمان -رضی الله عنه-</a></body></html>شوري
عمر -رضی الله عنه- وقتي ضربه خورد شش نفر را براي خلافت نامزد كرد و آنها عثمان بن عفان، علي بن ابي طالب، طلحه بن عبيدالله، زبير بن عوام، عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابي وقاص -رضی الله عنهم-، بودند، امام بخاري داستان شوري را در صحيح خود بيان كرده است، و او دو قضية مهم كه بحث و مناقشه‌هاي زيادي پيرامون آن شده است را براي ما بيان كرده است، پس وقتي ما مي‌گوييم كه بايد تحقيق كنيم، الحمدلله مي‌توانيم تحقيق كنيم و به آنچه درست و حقيقت است رهنمود شويم، و براي چنين قضايايي مي‌توانيم روايت‌هاي درست و صحيحي بيابيم. 

بخاري در مورد كشته شدن عمر -رضی الله عنه- داستاني طولاني بيان كرده تا اينكه به اينجا مي‌رسد كه به عمر گفته شد: اي امير المؤمنين! وصيت كن و جانشيني براي خود تعيين نما. عمر گفت: براي اين كار از اين افراد كسي را سزاوارتر نمي‌بينم افرادي كه پيامبر وفات نمود و از آنها راضي بود، و آنها علي، عثمان، زبير، طلحه، سعد و عبدالرحمن بن عوف را نام برد. 

و گفت: عبدالله بن عمر در جمع شما حاضر مي‌شود اما او در خلافت حقي ندارد، اگر فرمانروايي و خلافت به سعد رسيد او شايسته است، و اگر به او نرسيد از او كمك بگيريد، و بدانيد كه من او را به خاطر ناتواني يا خيانتي عزل نكردم. 

در اين وقت آن شش نفر -رضی الله عنهم- گرد هم آمدند و عبدالرحمن گفت: سه نفر را از ميان خود انتخاب كنيد. زبير گفت: من به نفع علي كنار مي‌روم[1]. و طلحه گفت: من به نفع عثمان كنار مي‌روم. و سعد گفت: من به نفع عبدالرحمن بن عوف كنار مي‌روم. و اينگونه سه نفر طلحه و زبير و سعد بن ابي وقاص كنار رفتند. و سه نفر به عنوان نامزد خلافت باقي ماندند يعني علي بن ابي طالب و عثمان و عبدالرحمن بن عوف، عبدالرحمن به علي و عثمان گفت: هر كدام از شما دو نفر از اين مسئوليت كناره‌گيري كند ما اختيار را به او وا مي‌گذاريم تا از دو نفر ديگر آن را كه بهتر است انتخاب كند آنگاه علي و عثمان سكوت كردند.

عبدالرحمن بن عوف گفت: انتخاب را به من وا مي‌گذاريد؟ سوگند به خدا كه بر من لازم است تا بهترين شما را انتخاب كنم.

علي و عثمان گفتد: بله، آن وقت عبدالرحمن دست يكي را گرفت و گفت: تو خويشاوند پيامبر هستي و در پذيرفتن اسلام پيشگام بوده‌اي، تو را به خدا سوگند مي‌دهم كه اگر تو را به عنوان امير انتخاب كردم عدالت كني، و اگر عثمان را به عنوان امير و خليفه انتخاب كردم از او اطاعت كني. سپس پيش عثمان رفت و همين حرف‌ها را به او گفت. و وقتي عبدالرحمن از آن دو عهد گرفت، گفت: عثمان دست خود را بلند كن، و با عثمان بيعت كرد، و علي نيز با عثمان بيعت نمود و اهل خانه آمدند و با او بيعت كردند[2].

اين بود روايت بيعت با عثمان -رضی الله عنه- چنان كه در صحيح بخاري آمده است.

و تفصيلات ديگري دارد كه در روايت صحيح آمده است كه عبدالرحمن بن عوف سه روز نشست و از مهاجران و انصار مي‌پرسيد و گفت: سوگند به خدا هيچ خانه‌اي از خانه‌هاي انصار و مهاجران را نگذاشته‌ام مگر از آنها پرسيده‌ام، و ديدم كه آنها هيچ كسي را با عثمان برابر قرار نمي‌دهند[3].

يعني بلافاصله با عثمان بيعت نشد و بلكه عبدالرحمن بعد از عهد گرفتن از عثمان و علي تا سه روز صبر كرد و مشوره نمود و بعد از آن عثمان را انتخاب كرد. متأسفانه كتابهاي جديدي كه از حيات و زندگى اصحاب سخن مي‌گويند به روايت بخاري توجه نمي‌كنند و روايت دروغين ابو مخنف را كه در تاريخ طبري آمده است بيان مي‌دارند، و اينك متن روايت ابو مخنف: 

وقتي عمر بن الخطاب ضربه خورد، به او گفتند: كسي را به عنوان جانشين خود انتخاب كن، گفت: چه كسي را جانشين خود كنم؟ اگر ابو عبيده بن جراح زنده مي‌بود او را جانشين خود مي‌كردم، و اگر پروردگارم از من مي‌پرسيد مي‌گفتم از پيامبرت شنيدم كه مي‌گفت ابو عبيده امين اين امت است، و اگر سالم مولاي حذيفه زنده مي‌بود او را جانشين خود مي‌كردم، اگر پروردگارم از من مي‌پرسيد مي‌گفتم از پيامبرت شنيدم كه مي‌گفت: سالم به شدّت خدا را دوست دارد. 

مردي به او گفت: عبدالله بن عمر را جانشين خود كن، گفت: خداوند تو را بكشد و نابودت كند، سوگند به خدا كه اين سخن را به خاطر خدا نگفتي، واي بر تو چگونه مردي را به عنوان جانشين خود انتخاب كنم كه نتوانست زنش را طلاق دهد، ما سهميه‌اي در كارهايتان نداريم، علاقه‌مند نيستم كه از خانواده‌ام كسي اين كار را به عهده بگيرد، اگر كار خوب و خيري بوده است از آن بهره‌مند شده‌ايم، و اگر شرّي بوده از ما دور مي‌شود، براي خاندان عمر كافي است كه يك نفر از آنها بازخواست شود و در مورد امت محمد زير سؤال قرار بگيرد، من خودم را به زحمت انداخته‌ام و خانواده‌ام را محروم كرده‌ام، و اگر نه گناهي كرده باشم و نه پاداشي به من برسد خوشبتخت هستم، و نگاه كنيد اگر كسي را جانشين خود قرار دهم كسي براي خودش جانشين تعيين كرده كه از من بهتر بوده است، و اگر كسى را به عنوان جانشين تعيين نكنم، كسي براي خودش جانشين تعيين نكرده كه از من بهتر بوده است، و خداوند هرگز دين خود را نابود نمي‌كند.

آنگاه مردم بيرون رفتند و دوباره آمدند و گفتند چيزي مي‌گفتي و مسئوليت را به كسي مي‌سپردي بهتر بود، گفت: بعد از آنچه به شما گفتم تصميم گرفتم كه فكر كنم و فرمانروايي بر شما را به فردي از شما بسپارم كه از همه‌تان شايسته‌تر است كه شما را به سوي حق سوق مي‌دهد، و به سوي علي اشاره كرد، بيهوش شدم و د