ان -رضی الله عنه- اين واليان را نمي‌توان عيبي براي آنها شمرد، بلكه شهري كه آنها به عنوان والي آن مقرر شده بودند عيب داشت، و آيا اين واليان كفايت و لياقت خود را ثابت كردند يا نه؟ و گواهي علماء در مورد اين فرمانداراني كه عثمان -رضی الله عنه- آنها را مقرر كرده بود بيان خواهد شد.

و علي -رضی الله عنه- خويشاوندان خود را به عنوان والي و فرماندار انتخاب كرد[5] اما هيچ كس بر او اعتراض نكرد، و ما نيز بر او اعتراض نمي‌كنيم، و اينها كه بر عثمان خرده مي‌گيرند كه خويشاوندانش را والي قرار داده است يا شيعه هستند يا سني.

اگر شيعه باشند به آنها مي‌گوييم كه علي بن ابي طالب نيز خويشاوندانش را والي و فرماندار قرار داد، پس هر دو قضيه يكسان هستند، اگر عثمان را به خاطر آن كه خويشاوندانش را والي قرار داده مي‌توان عيب‌جويي كرد پس اينكه علي خويشاوندانش را والي قرار داده نيز مي‌تواند جايي براي اعتراض و عيب‌جويي او باشد، و اگر از اين كار نمي‌توان بر علي ايراد گرفت، پس همچنين عثمان را به خاطر اين كار نبايد عيب‌جويي كرد، بلكه كساني كه عثمان -رضی الله عنه- آنها را به عنوان والي مقرر كرد از آنان كه علي -رضي الله عنه- فرمانداري را به آنها سپرد بهتر بودند به استثناي عبدالله بن عباس. و اگر كسي كه بر عثمان -رضی الله عنه- اعتراض مي‌كند سنّي باشد به او مي‌گوييم تو بايد از اين دو چيز يكي را بگويي يكي اينكه عثمان -رضی الله عنه- از روي رودرواسي آنها را به عنوان والي مقرر كرد و آنها شايستگي اين مقام را نداشتند. و دوم اينكه بگويي عثمان گمان مي‌برد كه آنها شايستگي فرمانداري و والي بودن را دارند، و بنابراين آنها را والي قرار داد، و اصل و قاعده كلي اين است كه بايد دربارة افرادي چون عثمان -رضی الله عنه- گمان نيك داشت، و بعد از همه اينها به سيره و زندگي افرادي كه عثمان -رضی الله عنه- آنها را والي قرار داد نگاه مي‌كنيم. و علماء در مورد اين واليان چنين شهادت مي‌دهند. 

 اول- معاويه بن ابي سفيان -رضي الله عنه-:

مسلمان‌ها همه اتفاق دارند كه معاويه بن ابي سفيان از بهترين واليان بود، بلكه اهل شام او را به شدت دوست مي‌داشتند، و عمر بن الخطاب او را به عنوان والي و فرماندار شام مقرر كرده بود. و عثمان فقط اين را كرد كه او را بر همان مقامش باقي‌گذاشت و فرمانداري‌هاي ديگري را به او سپرد. و معاويه در زمان پيامبر كاتب و نويسنده وحي بود، و از بهترين واليان بود و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مي‌فرمايد: «بهترين حاكمان شما كساني هستند كه شما آنها را دوست مي‌داريد، و آنها شما را دوست مي‌دارند، و شما براي آنها دعا مي‌كنيد، و آنها براي شما دعا مي‌كنند»[6].

و معاويه -رضی الله عنه- اينگونه بود.

دوم- عبدالله بن سعد بن ابي السرح:
او از اصحاب پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- بود و سپس از دين خدا برگشت و مرتد شد، و بعد از آن توبه كرد و به سوي خدا بازگشت، و برگشت تا با پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بيعت كند، عثمان گفت: اي پيامبر خدا با او بيعت كن، او توبه كرده است، اما پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- با او بيعت نكرد، سپس عثمان براي بار دوّم و سوّم به او گفت، آنگاه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- دستش را دراز نمود و او با پيامبر بيعت كرد[7]، و او از آنچه بر آن بود برگشت و به سوي خدا توبه كرد. و از بهترين واليان بود و آفريقا را او فتح كرد.

و امام الذهبي در مورد او مي‌گويد: او از حد فراتر نرفت و از وقتي كه در سال فتح مكه مسلمان شد كاري نكرد كه از او انتقاد گرفته شود، و او يكي از مردان عاقل و سخاوتمند بود[8].

و فتوحات زيادي كه در آفريقا بدست آمد توسط او انجام گرفت.

سوم- سعيد بن العاص -رضی الله عنه-: 
او يكي از اصحاب برگزيده پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- بود، امام الذهبي در مورد او مي‌گويد: او امير، شريف، سخاوتمند، بردبار، متين، داراي قاطعيت و عقل و شايسته خلافت بود[9].

چهارم- عبدالله بن عامر بن كريز: 
او سرزميني كسري و خراسان را فتح كرد و دولت فارس در زمان عثمان بدست او كاملاً از بين رفت، و سجستان و كرمان و ديگر شهرها را فتح كرده و امام الذهبي در مورد او مي‌گويد. او از پادشاهان بزرگ عرب و افراد دلير و سخاوتمندشان بود[10].

پنجم- وليد بن عقبه -رضي الله عنه-: 
نزد شعبي از جهاد حبيب بن سلمه و فتوحاتش سخن گفتند، او گفت اگر وليد و جهاد و فرمانروايي او را مي‌ديديد چگونه بود.

وليد بن عقبه پنج سال فرماندار كوفه بود در خانه او به روي همه كس باز بود و هر كس كه مي‌خواست پيش او مي‌رفت و با او سخن مي‌گفت و مردم او را دوست مي‌داشتند، ولي اهل كوفه چنان كه گفته‌اند افراد درستي نبوده‌اند. 

دو اعتراض بر وليد بن عقبه شده است. 

اول اينكه مي‌گويند اين آيه در مورد وليد نازل شده است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ﴾. (الحجرات: 6). «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بياورد، درباره آن تحقيق كنيد، مبادا به گروهى از روى نادانى آسيب برسانيد و از كرده خود پشيمان شويد».

معروف است كه اين آيه هنگامي نازل شد كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- الوليد بن عقبه را فرستاد كه زكات اموال بني المصطلق را جمع‌آوري كند وقتي كه وليد به سوي آنها رفت ديد كه بسوي او مي‌آيد بنابراين ترسيد و بسوي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- برگشت و گفت آنها خواستند مرا بكشند، آنگاه پيامبر خشمگين شد و خالد بن الوليد را بسوي آنها فرستاد، سپس خداوند آيه نازل كرد و پيامبر را دستور داد تا تحقيق كند، و وقتي تحقيق كردند افراد قبيله بني المصطلق گفتند ما براي جنگ بيرون نيامده بوديم، بلكه وقتي ديديم كه فرستاده پيامبر دير كرد و نيامد زكات‌هاي خود را برداشته و خواستيم كه خود آن را بياوريم. 

اعتراض دوم: مي‌گويند كه وليد در حالي كه مست بود نماز صبح را خواند و بجاي دو ركعت چهار ركعت خواند و به مردم گفت هنوز بيشتر بخوانم، مردم به او گفتند امروز داري اضافه مي‌روي. سپس پيش عثمان رفتند و از وليد شكايت كردند و عثمان او را به مجازات شراب‌خواري شلاق زد، و در صحيح مسلم آمده كه عثمان او را به مجازات شراب نوشيدن شلاق زد[11].

پس دو اعتراض بر وليد مي‌شود مورد اول نزد مفسران معروف است و امام احمد[12] آن را با سند حسن روايت كرده است كه اين آيه در مورد وليد نازل شده است، اما لازم نيست كه فاسق قرار داده شود، چون خداوند حكمي كلي براي همه كساني كه خبري را نقل مي‌كنند ارائه داده است و اگر خداوند او را فاسق ناميده است، آيا به معناي آن است كه در تمام عمر فاسق باشد؟ خداوند متعال مي‌فرمايد: ﴿وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَا