ثي نام برده‌اند.

حارث‌بن ابي‌ضرار يک نفر جاسوي را اعزام کرده بود که براي او اخبار مربوط به لشکر اسلام را گزارش کند. مسلمانان او را دستگير کردند و به قتل رسانيدند. وقتي خبر عزيمت رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- و به قتل رسيدن جاسوس حارث بن ابي‌ضرار به او و همراهانش رسيد، سخت دچار بيم و هراس شدند، و اعراب باديه‌نشين که با او همراه شده بودند، پراکنده شدند. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- به موضع مُرَيسيع[2] رسيدند و طرفين آمادة نبرد شدند.

رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- صفوف سپاهيانشان را آراستند. رايت مهاجرين را به دست ابوبکر صديق، و رايت انصار را به دست سعدبن عباده دادند. ساعتي به تيراندازي متقابل پرداختند؛ آنگاه، رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمان حمله دادند. عده‌اي از آنان کشته شدند. پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- زنان و کودکانشان را اسير کردند، و چارپايان و گوسفندان را به غنيمت گرفتند. از لشکر اسلام، تنها يک تن به قتل رسيد، که او را نيز مردي انصاري به گمان آنکه دشمن است به قتل رسانيد.

اين مطلبي است که صاحبان مغازي و سِير آورده‌اند؛ اما، ابن قيم گفته است: اين توهمي بيش نيست؛ زيرا، اصلاً کارزاري صورت نگرفته است، بلکه رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- به اتفاق رزمندگان اسلام پيرامون آن چشمه را مورد حمله قرار دادند، و زنان و کودکان ايشان را به اسارت گرفتند و اموال ايشان را مصادره کردند؛ چنانکه در حديث صحيح آمده است که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در حاليکه بني‌المصطلق بي‌خبر بودند، برايشان يورش بردند. متن حديث را نيز آورده است [3].

يکي از اسيران، جُويريه دختر حارث، رئيس قبيله بود که در سهم ثابت بن‌قيس قرار گرفت. وي با او قرارداد مکاتبه تنظيم کرد، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- مبلغ مکاتبة او را پرداخت کردند و او را به همسري خويش درآوردند. مسلمانان نيز به موجب اين ازدواج، يکصد خانوار از بني‌المصطلق را که اسلام آورده بودند آزاد کردند و گفتند: اينان خويشاوندان همسر رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- هستند! [4]

راجع به وقايع و حوادث اثناي اين غزوه، از آنجا که باعث و باني آن رويدادها سرکردة منافقان، عبدالله بن ابي و يارانش بوده‌اند، بهتر است ابتدا به بررسي بخشي از عملکردهاي منافقان در جامعه اسلامي بپردازيم.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- دليل بر صحت قول ابن اسحاق اينست که بنا به روايت صحيح داستان افک، قضيه مذکور پس از نزول آيه حجاب روي داده، و آيه حجاب در ارتباط با زينب نازل شده، و زينب در آن زمان همسر رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بوده است؛ زيرا، آن حضرت از او درباره عايشه پرسيدند: گفت: من گوش و چشمم را نگاه مي‌دارم! و عايشه گفت: او تنها کسي بود که در ميان همسران نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- - با من رقابت داشت! و عقد ازدواج آن حضرت با وي در اواخر سال پنجم پس از غزوه بني‌قريظه صورت گرفته است. اما، اينکه در داستان افک آورده‌اند که سعدبن معاذ و سعدبن عبادة درباره افک با يکديگر کشمکش پيدا کردند، باتوجه به اينکه سعدبن معاذ به دنبال غزوه بني‌قريظه وفات يافته است، ظاهراً، بايد توهم راويان باشد؛ چنانکه ابن اسحاق داستان افک را از زهري از عبيدالله بن عبدالله بن عتبه از عايشه روايت کرده، و ضمن آن نامي از سعدبن معاذ نبرده است، بلکه از اسيدبن خضير ياد کرده است. ابومحمدبن حزم گويد: اين درست است، و هيچ شکي در اين نيست، و ياد کردن سعدبن معاذ در اين داستان توهمي بيش نيست؛ نيز نک: زادالمعاد، ج 2، ص 115. آن عده از سيره‌نويسان نيز که وقوع اين غزوه را در سال پنجم هجرت گزارش کرده‌اند، عقد ازدواج پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- با زينب را به سال چهارم يا اوائل سال پنجم هجرت برده‌اند، و گفته‌اند که آوردن نام سعدبن معاذ توهم نيست، بلکه کاملاً قطعي است، والله اعلم.
[2]- «مُرَيسيع» نام يکي از چشمه‌هاي بني‌المصطلق در ناحيه قُديد به سمت ساحل دريا بوده است.
[3]- نکـ: صحيح البخاري، کتاب العتق، ج 1، ص 345؛ نيز نکـ: فتح الباري، ج 5، ص 202، ج 7، ص 431.
[4]- زادالمعاد، ج 2، ص 112، 113؛ نيز: سيرةابن‌هشام، ج 2، ص 289، 290، 294-295.عملکردهاي منافقان پيش از اين غزوه
بارها آورده‌ايم که عبدالله بن اُبّي نسبت به اسلام و مسلمين کينة ديرينه داشت، و به‌ خصوص با رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- به شدت کينه‌توزي مي‌کرد؛ زيرا، اوس و خزرج در ارتباط با رياست و پادشاهي وي يک سخن شده بودند، و براي او تاجي درست کرده بودند؛ همزمان اسلام در مدينه ظهور کرد و آنان را از ابن اُبّي منصرف گردانيد، و او همواره چنين مي‌انديشيد که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمانروايي و پادشاهي را از او باز گرفته است.

کينه‌توزي عبدالله بن‌ابّي و آتش گرفتن او از ظهور اسلام، از آغاز هجرت، پيش از تظاهر او به اسلام و پس از تظاهر او به اسلام، همواره آشکار بود.

* روزي رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- بر الاغي سوار بودند و براي عيادت سعدبن عباده مي‌رفتند. وقتي از کنار عبدالله بن اُبّي و همراهانش گذشتند، عبدالله‌بن ابي بين‌اش را محکم در دست گرفت و گفت: «لاتُغَبِّروا علينا!» بر سر ما گرد و خاک نکنيد! و هنگامي که آن حضرت براي آن جماعت قرآن تلاوت کردند، گفت:

(اجلس في بيتک، ولا تؤذنا في مجلسنا) [1].

«در خانه‌ات بنشين، و در مجالس ما آزارمان مده!»

اينها مربوط به پيش از تظاهر او به اسلام بود. هنگامي نيز که پس از جنگ بدر تظاهر به اسلام کرد، همچنان دشمن خدا و رسول خدا و مسلمانان بود، و تمامي همّ و غمّ او تفرقه‌افکني در جامعة اسلامي و تضعيف کيان اسلام بود، و با دشمنان اسلام همراهي مي‌کرد. چنانکه آورديم، در ماجراي بني‌قينُفاع دخالت داشت. همچنين، در جنگ احد دردسرها فراهم کرد و نيرنگ‌ها زد، و به انحاء مختلف به تفرقه‌انگيزي و پريشان‌سازي و ايجاد هرج و مرج در صفوف سپاهيان اسلام مي‌پرداخت.

شدت مکر اين منافق و نيرنگبازي او را در ارتباط با مسلمانان از اينجا مي‌توان فهميد که پس از تظاهر به اسلام، هر روز جمعه، هنگامي که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بر منبر مي نشستند تا برخيزند و خطبه بخوانند، از جاي برمي‌خاست و مي‌گفت: (هذا رَسول‌الله بين اظهرکم؛ اکرمکم الله و اعزکم به؛ فانصروه و عزروه، و اسمعواله و اطيعوا!) اين رسول خدا است که در ميان شما است؛ خداوند در پرتو وجود او شما را کرامت و عزت بخشيده است. شما نيز او را ياري کنيد و از او پشتيباني کنيد، و در برابر او در مقام سمع و طاعت باشيد! آنگاه مي‌نشست، و رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- برمي‌خاستند و خطبه مي‌خواندند.

نمونه‌اي از بي‌شرمي اين منافق آنکه در نخستين جمعه پس از جنگ اُحُد با آن همه دردسر آفريني و با آن نيرنگهاي زشتي که به مسلمانان زده بود از جاي برخاست تا همان سخنان را که هميشه مي‌گفت بگويد. مسلمانان اطراف جامة او را گرفتند و مي‌کشيدند، و به او مي‌گفتند: بنشين، اي دشمن خدا! 