تو شايستگي اين سخنان را نداري، با آن کارهايي که کرده‌اي؟! او نيز پاي روي گردن مردم نهاد و از ميان جمعيت نمازگزاران خارج شد، و مي‌گفت: به خدا، انگار که گويي بد و بيراه گفته‌ام که برپاي خاسته‌ام تا او را تقويت و تأييد کنم!؟ مردي از انصار بر در مسجد او را ملاقات کرد. به او گفت: واي بر تو؛ بازگرد تا رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- براي تو از خداوند طلب مغفرت کند! گفت: به خدا نمي‌خواهم برايم طلب مغفرت کند! [2]

با يهوديان بني‌نضير نيز عبدالله بن‌ابّي ارتباط داشت و با آنان برعليه مسلمانان توطئه مي‌کرد؛ تا آنجا که به ايشان قول داد: اگر شما را اخراج کردند، ما هم با شما از مدينه خارج مي‌شويم؛ و اگر با شما کارزار کردند، ما شما را ياري مي‌کنيم!؟ [3]

همچنين، در گيرو دار جنگ احزاب، از هر بهانه‌اي براي ايجاد پريشاني و نگراني و افکندن ترس و وحشت در دلهاي مسلمانان سوء استفاده مي‌کردند؛ چنانکه خداوند متعال در سورة احزاب داستانشان را گزارش فرموده است:

﴿وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً﴾ [4].

«و آن هنگام که منافقان و آن کساني که بيمار دل بودند، مي‌گفتند: خدا و رسول خدا جز فريب به ما وعد و وعيد نداده‌اند!؟»

تا آنجا که مي‌فرمايد:

﴿يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلاً﴾[5].

«مي‌پندارند که احزاب هنوز نرفته‌اند!؟ و اگر احزاب بيايند، اينان دوست دارند که اي کاش مي‌توانستند در ميان اعراب باديه‌نشين باشند و از اخبارتان جويا شوند؛ هرچند که اگر در ميان شما نيز مي‌ماندند، جز اندکي در کارزار شرکت نمي‌جستند!؟»

از سوي ديگر، دشمنان اسلام، يهوديان، منافقان، و مشرکان، همگي به خوبي مي‌دانستند که عامل پيروزي اسلام برتري مادّي و کثرت اسلحه و عدّه و عُدّه و ارتش و لشکر نيست؛ بلکه فضائل انساني و ارزشهاي اخلاقي و الگوهاي برازنده‌اي است که جامعة اسلامي و همة کساني که به نحوي با اين دين سروکار دارند، از آن برخوردارند، و نيز نيک مي‌دانستند که منبع اين همه برازندگي شخص رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- هستند که مَثَل اعلاي همة فضائل اخلاقي و انساني در حد اعجاز هستند همچنين به دنبال گردش گردونة جنگ‌هاي پياپي در طول پنج سال، دريافته بودند که يکسره کردن کار اين دين و پايبندان و هوادارانش از طريق به کار گرفتن اسلحه ممکن نيست؛ بنابراين، تصميم گرفتند که يک جنگ تبليغاتي وسيع را از ستاد اخلاق و فضيلت و آداب و رسوم اجتماعي رهبري کنند، و شخصيت رسول ‌اعظم -صلى الله عليه وسلم- را نخستين هدف اين تبليغات دروغين و گمراه کننده قرار دهند؛ و طبعاً، از آنجا که منافقان همواره در ميان صفوف مسلمين نقش ستون پنجم را ايفا مي‌کردند، و ساکن مدينه نيز بودند، و در هر زمان مي‌توانستند با مسلمانان در ارتباط باشند، و افکار و احساسات آنان را تحت‌تأثير قرار دهند، مأموريت اين تبليغات را منافقان، و در رأس همة آنان ابن‌ابّي، بر عهده گرفتند.

اين نقشة منافقان انگاه آشکارا بازشناخته شد که رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- با اُمّ‌المؤمنين زينب بنت جحش، پس از آنکه زيدبن حارثه وي را طلاق داد، ازدواج کردند. از جمله آداب و رسوم ريشه‌دار در ميان قوم عرب اين بود که فرزند خوانده را همانند فرزند صُلبي مي‌دانستند، و معتقد بودند که همسر فرزند خوانده براي هميشه براي مردي که آن فرزند را به پسرخواندگي گرفته است، حرام خواهد بود. وقتي که نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- با زينب ازدواج کردند، منافقان دو روزنة مناسب بنا به پندار خودشان براي ايجاد جوّ نامناسب بر ضدّ پيغمبر اسلام پيدا کردند: يکي اينکه زينب بنت جحش همسر پنجم ايشان بود، و قرآن ازدواج با بيش از چهار زن را مجاز ندانسته بود؛ بنابراين، چگونه مي‌توانست اين ازدواج براي آن حضرت درست بوده باشد؟! دوم اينکه زينب همسر فرزند ايشان- پسرخوانده ايشان بود؛ بنابراين، ازدواج با همسر پسرخوانده بزرگترين گناه کبيره- به موجب آداب و رسوم قوم عرب- محسوب مي‌گرديد. اين بود که در اين زمينه تبليغات منفي گسترده‌اي را به راه انداختند، و داستانها و افسانه‌ها در اين باره ساختند و پرداختند. گفتند: محمد به طور ناگهاني چشمانش به زينب افتاده و تحت تأثير زيبايي او قرار گرفته، و به عشق او گرفتار آمده، و به او دل بسته است؛ پسر او زيد نيز از اين مطلب باخبر شده، و راه رسيدن به زينب را براي او هموار کرده است. اين تبليغات ساختگي را آن چنان انتشار دادندکه حتي در زمان ما آثار اين تبليغات در کتابهاي تفسير و حديث برجاي مانده است.

اين تبليغات سوء، در صفوف عوام و ضعفاي مسلمين بسيار اثر گذار بود، تنها نازل شدن آيات بينات قرآن بود که مي‌توانست اين بيماري‌هاي پديد آمده در دل‌ها و سينه‌ها را بهبود بخشد. از جمله شواهد انتشار وسيع اين تبليغات، آنست که خداوند سورة احزاب را با اين سخن خويش آغاز فرموده است:

﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيماً حَكِيماً﴾[6].

«هان اي پيامبر، تقواي الهي پيشه کن و مطابق ميل کافران و منافقان کار مکن؛ که خداوند عليم و حکيم است».

اينها اشاراتي گذرا، و تصويرهاي کوچک شده‌اي از عملکردهاي منافقان پيش از غزوة بني‌المصطلق است، و پيامبر بزرگ اسلام، تمامي اين آزارها را با صبر و شکيبايي و نرمش و مدارا تحمّل مي‌کردند. عموم مسلمين نيز از دردسرآفريني‌هاي منافقان همواره برحذر بودند، و صبورانه رفتارهاي ناخوشايند آنان را در خورد مي‌کردند؛ زيرا، بر اثر آن رسوايي‌هاي پياپي، ديگر منافقان را به خوبي شناخته بودند؛ چنانکه خداوند متعال مي‌فرمايد:

﴿أَوَلاَ يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فِي كُلِّ عَامٍ مَّرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ لاَ يَتُوبُونَ وَلاَ هُمْ يَذَّكَّرُونَ﴾[7].

«و آيا نمي‌بينند که اينان در هر سال يک بار يا دو بار آزمون مي‌شوند، اما نه توبه مي‌کنند و نه اينان به خود مي‌آيند؟!»
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سيرةابن هشام، ج 1، ص 584؛ 587؛ صحيح البخاري، ج 2، ص 924؛ صحيح مسلم، ج 2، ص 109.
[2]- سيرةابن‌هشام، ج 2، ص 105.
[3]- مضمون آيه 11، سوره حشر.
[4]- سوره احزاب، آيه 12.
[5]- سوره احزاب، آيه 20.
[6]- سوره احزاب، آيه 1.
[7]- سوره توبه، آيه 126.عملکردهاي منافقان در غزوهء بني المصطلق
1. شعار دادن منافقان بر عليه پيامبر

رسول خدا -صلى الله عليه وسلم-، پس از فراغت يافتن از جنگ با بني‌المصطلق در مريسيع اقامت داشتند، و مردمان از اطراف به آنجا مي‌آمدند. همراه عمربن خطاب، خدمتکاري بود که او را جهجاه غفاري مي‌ناميدند. بر سر آب، خدمتک