د؛ مگر عده‌اي کوردل و بيماردل، و نيز به استثناي سه تن از ياران رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- ؛ حتي مستمندان و تنگدستان نزد پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- مي‌آمدند و از ايشان درخواست مي‌کردند که آنان را به جنگ اعزام کنند و مرکب و سازوبرگ جنگي در اختيارشان قرار دهند، و وقتي که آنحضرت در پاسخ مي‌گفتند: (لا أجد ما أحملکم عليه!) من مرکبي ندارم که در اختيار شما قرار بدهم!؟ بازمي‌گشتند، در حالي که از شدت اندوه، اشک از چشمانشان مي‌پاشيد که چرا چيزي ندارند در راه خدا انفاق کنند؟![1]

همچنين، مسلمانان در بذل مال و دادن صدقات و انفاق في‌سبيل‌الله بر يکديگر سبقت مي‌گرفتند. چنانکه عثمان کارواني را که مشتمل بر دويست شتر با سازوبرگ کامل، و دويست اوقيه نقره بود و براي تجارت به شام آماده کرده بود، در راه خدا صدقه داد. پس از آن يکصد شتر ديگر را با سازوبرگ کامل صدقه داد. آنگاه يکهزار دينار طلا آورد و بر گريبان رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- نثار کرد. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- دينارهاي طلا را با دستان مبارکشان بالا و پايين مي‌انداختند و مي‌گفتند: (ما ضر عثمان ما عمل بعد اليوم)[2]. از پس امروز، عثمان هر عملي را که مرتکب بشود به او زيان نخواهد رسانيد! علاوه بر اينها، باز هم صدقه داد و صدقه داد، تا جايي که ميزان صدقات وي بر نهصد شتر و يکصد اسب، گذشته از زر و سيم، بالغ گرديد.

عبدالرحمان بن عوف دويست اوقيه نقره آورد. ابوبکر تمامي دارايي‌اش را- که چهار هزار درهم بود- آورد، و براي خانواده‌اش جز خدا و رسول‌خدا چيزي ننهاد، و او نخستين کسي بود که صدقه‌اش را آورد. عمر نصف دارايي‌اش را داد. عبّاس مبالغ قابل توجهي صدقه داد. طلحه و سعدبن عُباده و محمدبن مسلمه نيز هر يک مبالغي صدقه دادند. عاصم بن عدي نود وَسق خرما آورد. ديگران نيز کم و زياد صدقاتشان را آوردند و نثار کردند، تا جايي که بعضي از مسلمانان به اندازة يک مُدّ طعام يا دو مُدّ طعام صدقه دادند؛ زيرا بيش از آن در توانشان نبود. زنان نيز تا آنجا که توانستند زيورآلات و دستبندها و خلخال‌ها و گوشواره‌ها و انگشتري‌هايشان را نزد رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- فرستادند و نثار کردند.

باري، هيچکس به بخل و امساک نگراييد، مگر منافقان که داوطلبي مسلمانان را بخاطر بذل اموال و دارايي‌هايشان و اعلام داوطلبي مسلماناني را که جز نيروي کارشان چيزي در اختيار نداشتند، سرزنش و نکوهش مي‌کردند، و آنان را به باد مسخره مي‌گرفتند [3].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- مضمون آيه 92، سوره توبه (برائت).
[2]- جامع ترمذي، «مناقب عثمان بن عفّان»، ج 2، ص 211.
[3]- مضمون آيه 79، سوره توبه (برائت).حرکت سپاه اسلام بسوي تبوک
لشکر اسلام به اين ترتيب مجهّز و مهيا گرديد. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- محمدبن مسلمة انصاري را- و به قولي، سِباع بن عُرفُطه را- در مدينه کارگزار خويش گردانيدند، و علي‌بن ابيطالب را براي رسيدگي به خانوادة خودشان جانشين خويش گردانيدند، و به او امر کردند که با آنان در مدينه اقامت کند. منافقان وي را به بادِ سرزنش گرفتند. او نيز از مدينه خارج شد، و به رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- پيوست. آنحضرت وي را به مدينه بازگردانيدند و گفتند:

(ألا ترضى أن تکون مني بمنـزلة هارون من موسى؟ إلا أنّه لا نبي بعدي؟)

«نمي‌پسندي که منزلت تو نسبت به من، منزلت هارون نسبت به موسي باشد؟ البته جز اينکه پس از من پيامبري نخواهد بود!؟»

رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- روز پنجشنبه به قصد تبوک آهنگ شمال کردند. لشکر اسلام بسيار بزرگ، و متشکل از سي‌هزار رزمنده بود. تاکنون مسلمانان هرگز چنين سپاهي نياراسته بودند. اما، به رغم آن همه بذل اموال و نثار دارايي‌هايشان، مسلمانان نتوانسته بودند اين لشکر را به طور کامل مجهز گردانند، و از جهت توشة راه و مرکب سواري، لشکر اسلام بسيار در تنگنا بود، به گونه‌اي که هر هجده مرد تنها يک شتر در اختيار داشتند که به نوبت بر آن سوار مي‌شدند. آنقدر از برگ درختان تغذيه کرده بودند که لب‌هايشان آماس کرده بود، و با وجود آنکه تعداد شترانشان در حدّ کفايت نبود، ناگزير شدند تعدادي از اشترانشان را بکشند، تا بتوانند آبهاي موجود در شکمبة آنها را بنوشند؛ به همين جهت، سپاه اسلام را در غزوة تبوک «جيش العُسره» ناميده‌اند.

سپاهيان اسلام، در مسير غزوة تبوک، از وادي حِجر- يعني وادي القُري، سرزمين قوم ثمود، که در آن وادي صخره‌هاي عظيم را مي‌بريدند و مي‌تراشيدند و بناهاي سنگي مي‌ساختند، گذشتند. رزمندگان مسلمان از چاهي که در آن وادي بود آب برداشتند. وقتي از آنجا دور شد، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمودند: از آب اين چاه ننوشيد، و از آن براي نماز وضو نسازيد، و خميرهايي را که با اين آب درست کرده‌ايد علوفه اشترانشان گردانيد و به آنها لب نزنيد! آنگاه به مسلمانان دستور دادند از چاهي که ناقة صالح -عليه السلام- از آن آب مي‌خورده است آب بردارند.

* در صحيح بخاري و صحيح مسلم از ابن عمر روايت کرده‌اند که گفت: وقتي نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- از وادي حِجر مي‌گذشتند، فرمودند:

(لا تدخلوا مساکن الذين ظلموا أنفسهم أن يصيبکم ما أصابهم إلا أن تکونوا باکين).

«به خانه‌هاي کساني که بر خويشتن ستم روا داشته‌اند وارد نشويد، مبادا که آن عذاب‌ها که به آنان رسيده است شما را نيز برسد؛ مگر آنکه در حال گريستن داخل شويد!»

آنگاه سرشان را با پارچه پيچيدند و به سرعت تاختند، تا از آن وادي بيرون شدند[1].

در بين راه، نياز سپاهيان به آب شدت گرفت. ناگزير شکايت به نزد رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- بردند. آنحضرت در پيشگاه خداوند دست به دعا برداشتند، و خداوند سبحان آنچنان باراني نازل فرمود که همة مردم سيراب شدند، و به قدر نيازشان نيز آب برداشتند.

وقتي به نزديکي تبوک رسيدند، پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- خطاب به رزمندگان فرمودند:

(إنکم ستأتون غداً إن شاءالله تعالى عين تبوک، وإنکم لن تأتوها حتى يضحي النهار، فمن جاءها فلا يمس من مائها شيئاً حتى آتي).

«شما فردا انشاءالله تعالي به پاي چشمه تبوک مي‌رسيد، وقتي که شما به آن چشمه برسيد، هنگام چاشت و نزديک نيمروز خواهد بود. هرکس به اين چشمه رسيد، نبايد به آب آن دست بزند تا من سر برسم!»

معاذ گويد: وقتي بر سر آن چشمه رسيديم، پيش از ما دو تن ديگر به آنجا رسيده بودند، و از چشمة تبوک اندکي آب روان شده بود. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- از آن دو پرسيدند: به آب اين چشمه دست زديد؟ گفتند: آري! پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- نيز آنچه خدا مي‌خواست به ايشان گفتند. آنگاه از آب چشمه با دستانشان قطره قطره جمع کردند تا قدري آب فراهم آمد. با آن آب دست و صورتشان را شستند، و آن آب را به چشمه بازگردانيدند؛ آب فراواني از چشمه جوشيدن گرفت، و مردم هر اندازه که خواستند از آن چشمه آب برگرفتند. پس از آن، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- به م