 مسلم، ج 3، ص 1392، ح 1771؛ تلقیح فهوم اهل الائر، ص 4.12. وفد نَجران: نجران، شهر بزرگي بوده است در فاصلة هفت منزل از مکه به سمت يمن، که مشتمل بر هفتاد و سه آبادي بوده، و يک سوارکار تيزتک از ابتدا تا انتهاي آن را يکروزه طي مي‌کرده است، و يکصد هزار جنگجو داشته و تمامي مردم آن نصراني بوده‌اند.

ورود وفد نجران در سال نهم هجرت بوده، و هيأت نمايندگي آنان متشکل از شصت مرد بود که بيست و چهار تن از آنان از اشراف نجران بودند، و در ميان آنان سه تن از پيشوايان و رهبران مردم نجران حضور داشتند. يکي از آنان را «عاقب» مي‌گفتند که امارت و حکومت نجران بر عهدة او بود، و نام وي عبدالمسيح بود. دومي را «سيد» مي‌گفتند که امور فرهنگي و سياسي نجران بر عهدة او بود، و نام وي اَيهَم يا شُرحبيل بود. سومي را «اُسقف» مي‌گفتند که پيشوايي ديني و رهبري روحاني اهل نجران را برعهده داشت، و نام وي ابوحارثه بن علقمه بود [2].

وقتي وَفد نجران به مدينه وارد شدند، و با پيامبر اسلام ديدار کردند، آنحضرت از آنان سؤالاتي کردند، و ايشان از آنحضرت سؤالاتي کردند؛ آنگاه، آنان را به اسلام فراخواندند، و قرآن بر آنان تلاوت کردند؛ اما، آنان اسلام را نپذيرفتند، و از آنحضرت پرسيدند که دربارة عيسي -عليه السلام- چه مي‌گويند. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- آن روز را درنگ کردند تا اين آيات برايشان نازل گرديد:

﴿إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِندَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثِمَّ قَالَ لَهُ كُن فَيَكُونُ * الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلاَ تَكُن مِّن الْمُمْتَرِينَ * فَمَنْ حَآجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ﴾[3].

«مَثَل عيسي در نزد خداوند، مثل آدم است که خداوندا او را از خاک برساخت، آنگاه به او گفت: بشو! و چنان شد. حق از جانب خداي توست، بنابراين، از شک‌آورندگان مباش. اينک، هر آنکس که درباره عيسي با تو بگومگو کند، پس از آنکه دانش حقيقي تو را رسيده است، به آن کسان بگو: بياييد، پسرانمان را پسرانتان را و زنانمان را و زنانتان را و عزيزان و نزديکانمان را و عزيزان و نزديکانتان را فراخوانيم، آنگاه مباهله کنيم، و لعنت خداوند را بر دروغگويان ثابت و مقرر گردانيم!»

صبح روز بعد، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- در پرتو اين آية شريفه‌اي که بر آنحضرت نازل شده بود، به آنان بازگفتند که دربارة عيسي‌بن مريم -عليهما السلام- چه مي‌گويند، و آن روز وفد نجران را واگذاردند تا در کار خويش بيانديشند. سرانجام، از اينکه به گفتة رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- دربارة عيسي -عليه السلام- اقرار کنند، خودداري کردند. فرداي آن روز، وقتي که از پذيرفتن اظهارات پيامبراسلام در ارتباط با سخنشان دربارة عيسي -عليه السلام- خودداري کردند، و حاضر نشدند که اسلام بياورند، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- آنان را به مباهله فراخواندند، و خود آنحضرت حسن و حسين را زير عباي مخملي که بر دوش داشتند با خود آوردند، و فاطمه پشت سر ايشان راه مي‌آمد. وقتي نجرانيان آنهمه جديت و آمادگي را از سوي آنحضرت ديدند، با يکديگر خلوت کردند و به مشورت پرداختند. عاقب و سيد هر دو به يکديگر گفتند: مباهله نخواهيم کرد! بخدا، اگر پيامبر باشد و روياروي ما قرار گيرد و مُلاعنه کند، نه ما روي رستگاري را خواهيم ديد و نه نسل آيندة ما، و بر روي زمين سر مويي يا بُن ناخني نيز نخواهند ماند، جز آنکه نابود گردد! بالاخره، رأي همگي آنان بر آن قرار گرفت که رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- را در کار خويش حَکَم گردانند. نزد آنحضرت آمدند و گفتند: هرچه بخواهيد ما به شما مي‌دهيم! رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- پذيرفتند که از آن پس مردم نَجران جزيه بدهند، و بر سر ساليانه دو هزار حُلّه، يکهزار در ماه رجب هر سال، و يکهزار در ماه صفر هر سال، و همراه هر حُلّه يک اوقيه نقره، با آنان مصالحه کردند، و به آنان از سوي خدا و رسول امان دادند، و آنان را به طور کامل در دينشان آزاد گذاردند، و در اين ارتباط براي آنان دستخطّي نگاشتند. هيأت نمايندگي مردم نَجران از آنحضرت خواستند که مردي امين را از جانب خويش به نزد آنان بفرستند. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- نيز امين اين امت، ابوعبيده بن جرّاح را بسوي مردم نجران اعزام فرمودند تا وجه‌المصالحه را از آنان دريافت کند.

از آن پس، آيين اسلام در ميان مردم نجران شيوع يافت، و چنين آورده‌اند که سيد و عاقب پس از مراجعت از مدينه به نجران اسلام آوردند، و نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم-، علي را بسوي اهل نجران اعزام فرمودند تا مبالغ زکات و جزيه را از آنان وصول کند و به نزد آنحضرت ببرد، و پرواضح است که قيد کلمة زکات (صدقات) در اين روايات در ارتباط با مواردي است که از مسلمانان بايد گرفته شود [4].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- زادالمعاد، ج 3، ص 48.
[2]- فتح الباري، ج 8، ص 94.
[3]- سوره آل عمران، آيات 59-61.
[4]- فتح الباري، ج 8، ص 94-95؛ زاد المعاد، ج 3، ص 38-41. روايات در باب چگونگي ورود و ملاقات وفد نجران نابسامان‌اند، تا آنجا که بعضي از محققان بر آن شده‌اند که ديدار وفد نجران با رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- دو بار روي داده است. ما نيز بطور خلاصه آنچه را که در ارتباط با وفد نجران در نظرمان مرجح آمد، آورديم.13- وَفد بني حنيفه: ورود هيأت نمايندگي بني‌حنيفه به مدينه نيز در سال نهم هجرت بود. اينان هفده تن بودند که يکي از آنان مُسيلمة کذّاب- مُسيلمه بن ثُمامه بن کثيربن حبيب‌بن حارث از مردم بني حنيفه- بود [1].  وفد بني‌حنيفه نخست به خانة مردي از انصار وارد شدند، آنگاه نزد پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- آمدند و اسلام آوردند. روايات در ارتباط با مسيلمة کذّاب مختلف است. بررسي مجموع اين روايات نشان مي‌دهد که مسيلمه از خويشتن کبر و نخوت و استکبار نشان مي‌داده، و تمام فکر و ذکرش رسيدن به امارت و سروري بوده است، و همراه ديگر اعضاي آن هيأت در نزد رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- حضور نيافته است. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- نيز، ابتدا خواستند با گفتار و رفتار محبت‌آميز دل او را به دست بياورند، اما وقتي که ديدند فايده‌اي نمي‌بخشد، از جانب او احساس خطر کردند.

پيش از آن، نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- در عالم رؤيا ديده بودند که گنجينه‌هاي زمين را نزد آنحضرت آورده‌‌اند، و از آن ميان دو دستبند زرين به دست آنحضرت افتاده است، اما براي دست ايشان بزرگ است!؟ و اين مطلب باعث اندوه و نگراني ايشان شد. آنگاه به ايشان وحي رسيد که در آن دو دستبند بدمند. آنحضرت نيز در آندو دميدند و آن دو دستبند در دم ناپديد شدند. حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- اين دو دستبند را که با اين اوصاف در عالم رؤيا ديدند، به دو کذّاب تعبي