؟ گفتند: 

(فإن دماءکم وأموالکم وأعراضکم عليکم حرام کحرمة يومکم هذا في بلدکم هذا في شهرکم هذا).

«اينک، خونهاي شما و اموال شما و آبروهاي شما محترم است و حريم حرمتش را بايد همچون حرمت امروز در اين شهر و در اين ماه رعايت کنيد!»

(وستلقون ربکم فيسألکم من أعمالکم. ألا، فلا ترجعوا بعدي ضلالاً يضرب بعضکم رقاب بعض).

«باري، خدايتان را ملاقات خواهيد کرد، و او راجع به اعمال شما از شما پرس و جو خواهد کرد؛ بنابراين، پس از من به قهقرا نرويد و گمراه نشويد و گردن يکديگر را نزنيد!»

(ألا هل بلِّغتُ؟)

«به هوش باشيد، آيا پيام خدا را به شما رسانيدم؟»

مردم گفتند: آري. رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- گفتند:

(اللهم اشهد! فليبلغ الشاهد الغائب، فرب مبلغ أوعى من سامع)[13].

«بارخدايا، شاهد باش! اين پيام مرا حاضرين به غايبين برسانند؛ چه بسا کسي که با واسطه پيام را دريافت مي‌کند فراگيرنده‌تر از آن کسي باشد که بي‌واسطه مي‌شنود!»

به روايت ديگر، ضمن اين خطبه فرمودند:

(ألا لاتجني جان إلا على نفسه؛ ألا لا يجني والد على ولده ولا مولود على والده! ألا إن الشيطان قد يئس أن يعبد في بلدکم هذا أبداً، ولکن ستکون له طاعة فيما تحتقرون من أعمالکم فسيرضي به) [14].

«هشدار که هرکس هر جنايتي بکند جز بر خويشتن نکرده است! هشدار که ديگر هيچ پدري بر فرزندش جنايت نمي‌کند، و ديگر هيچ فرزندي بر پدرش جنايت نمي‌کند! هشدار که شيطان براي هميشه نااميد شده است از اينکه در اين شهر شما او را بپرستند؛ اما، همچنان در ضمن اعمالي که آنها را کوچک مي‌شمريد از شيطان فرمانبرداري مي‌کنيد، و او به همين مقدار راضي مي‌شود!»

پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- ايام تشريق را در مِني ماندند، و به اداي مناسک و تعليم احکام شريعت، و ذکر خدا، و برقراري سنت‌هاي قرباني مطابق آيين ابراهيم، و زدودن آثار و نشانه‌هاي شرک پرداختند.

حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- در بعضي از ايام تشريق نيز خطابه ايراد فرموده‌‌اند؛ چنانکه ابوداود به سند حسن از سرّاء بنت نَبَهان روايت کرده است که گفت: رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- در يوم الرؤس (روز يازدهم) براي ما خطبه‌اي ايراد کردند، آنگاه فرمودند: (أليس هذا أوسط أيام التشريق؟) مگر امروز روز مياني ايام تشريق نيست؟![15] خطبة پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- در اين روز همانند خطبة ايشان در روز عيد قربان بوده، و ايراد اين خطبه پس از نزول سورة نصر بوده است.

در يوم‌النحر دوم، روز سيزدهم ذيحجّه- نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- از مِني کوچ کردندو در خيف بني‌کنانه در وادي اَبطَح منزل کردند، و بقية آن روز و آن شب را در آنجا اقامت کردند، و نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را در آنجا گزاردند. آنگاه اندکي خوابيدند، و سپس بر مرکب خويش سوار، و بسوي خانة خدا رهسپار شدند و طواف وداع را انجام دادند، و به مردم نيز دستور دادند طواف وداع به جاي بياورند.

پيامبر بزرگ اسلام، همينکه از اداي مناسک حج فراغت يافتند، به سرعت بسوي مدينة منوّره رکاب کشيدند، نه براي آنکه در آنجا قدري از رنج سفر بياسايند، بلکه به سوي مدينه مي‌شتافتند تا بار ديگر مبارزه و کار و کوشش را براي خدا و در راه خدا از سر بگيرند [16].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- صحيح مسلم، به روايت از جابر، «باب حجة النبي» ج 1، ص 394.
[2]- براي تحقيق اين مطلب، نکـ: فتح الباري، ج 8، ص 104.
[3]- صحيح البخاري، به روايت از عمر، ج 1، ص 207
[4]- سيرة ابن‌هشام، ج 2، ص 603.
[5]- صحيح مسلم، «باب حجة النبي»، ج 1، ص 397.
[6]- معدن الاعمال، ح 1108-1109 به روايت از ابن جرير و ابن عساکر.
[7]- صحيح مسلم، ج 1، ص 397.
[8]- سيرة ابن‌هشام، ج 2، ص 605.
[9]- سوره مائده، آيه 3.
[10]- تفسير ابن کثير، ج 2، ص 15؛ الدُّرّالمنثور، ج 2، ص 456؛ به روايت از ابي شيبة و ابن جرير.
[11]- صحيح مسلم، «باب حجة النبي»، ج 1، ص 397-400، به روايت ازجابر.
[12]- سنن ابي داود، «باب اي وقت يخطب يوم النحر»، ج 1، ص 270.
[13]- صحيح البخاري، «باب الخطبة ايام مني»، ج 1، ص 234 و جاهاي ديگر.
[14]- اين حديث را ترمذي (ج 2، ص 38، 135) و ابن‌ماجه در کتاب الحج آورده‌‌اند. نکـ: مشکاةالمصابيح، ج 1، ص 234.
[15]- سنن ابن داود، «باب اي يوم يخطب بمني»، ج 1، ص 269.
[16]- براي تفاصيل اين حج پيامبر، نکـ: صحيح البخاري، کتاب المناسک، ج 1، نيز ج 2، ص 631؛ صحيح مسلم، «باب حجة النبي»؛ فتح الباري، ج 3، شرح کتاب المناسک، ج 8، ص 103-110؛ سيرةابن‌هشام، ج 2، ص 601-605؛ زادالمعاد، ج 1، ص 196، 218-240.آخرين سريهء اعزامي پيامبر
دولتمردان روم، به حکم استکبار و ابرقدرت بودنشان، براي کساني که به خدا و رسول‌خدا ايمان بياورند، حق حيات قائل نبودند، و تحت تأثير انگيزه‌هاي استکباري، هر يک از اعراب وابسته به روميان را که اسلام مي‌آوردند، به قتل مي‌رسانيدند؛ چنانکه فَروَه بن عمرو جُذامي را که کارگزار مَعان از جانب روميان بود، کشتند.

براي پاسخگويي به اين گستاخي و سرکشي مستکبرانه، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- دست به کارِ آماده‌سازي لشکري بزرگ شدند، و در ماه صفر سال يازدهم هجرت، اُسامه‌بن زيدبن حارثه را به فرماندهي آن لشکر منصوب، و آن لشکر را مأمور فرمودند که مناطق بلقاء و داروم را در سرزمين فلسطين ميدان تاخت و تاز خود قرار بدهند، و با اين کار مي‌خواستند روميان را به هراس بياندازند، و دل‌هاي اعراب ساکن مرزهاي شام را بار ديگر به اسلام و مسلمين اميدوار گردانند، تا هيچکس چنان نپندارد که قدرت کليسا برابري ناپذير است، و اسلام آوردن تنها براي ياران اسلام مرگ به ارمغان مي‌آورد!؟

راجع به فرمانده اين لشکر، بخاطر کمي سن او، در ميان مردم حرف و نقل‌هاي فراوان پديد آمد، و سعي داشتند پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- را متقاعد کنند که اُسامه را به فرماندهي آن لشکر اعزام نکنند. اما رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمودند:

(إن تطعنوا في إمارته، فقد کنتم تطعنون في إمارة أبيه من قبل، وأيم الله إن کان لخليقاً للإمارة، وإن کان من أحب الناس إليَّ وإن هذا من أحب الناس إليَّ بعده) [1].

«حال درباره فرماندهي او بر من طعن مي‌زنيد؛ پيش از اين نيز درباره فرماندهي پدرش بر من طعن مي‌زديد؛ امّا، بخدا سوگند است که وي از هر نظر شايسته فرماندهي است، هرچند آنوقت، او محبوب‌ترين افراد نزد من بود، و اينک اين جوان محبوب‌ترين افراد نزد من است!»

مسلمانان، از هر سوي، داوطلبانه در اطراف اُسامه گرد آمدند، و از زمرة لشکريان وي درآمدند، و اين لشکر عملا از مدينه خارج گرديد، و در جُرف، يک فرسخي مدينه منزل کرد. جز آنکه اخبار نگران‌کننده راجع به بيماري رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- آنان را به درنگ واداشت تا بنگرند خداوند چه حکم مي‌فرمايد. حکم خداوند نيز چنان صادر گرديد که نخستين لشکرکشي دوران خلافت ابوبکر صديق با همين نيروهاي رزمي آماده صورت بپذيرد[2].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- صحيح البخاري، «باب بعث النبي اُسامة» ، ج 2، ص 612.
[2]- همان؛ سيرة