 دارند هلاک مي‌شوند، و هيچکس با آنان دادوستد نمي‌کند؟! بخدا، آرام نمي‌نشينم تا اينکه اين عهدنامة مبني بر قطع رحم و ظلم و ستم پاره گردد!

ابوجهل که در آن سوي مسجد حضور داشت، گفت: دروغ گفتي، بخدا، آن عهدنامه پاره نخواهد شد!

زمعه بن اسود گفت: تو بخدا ذروغگوي‌تر از اويي! ما آن زمان نيز که نوشته شد، از آن خشنود نبوديم!

ابوالبختري گفت: زمعه راست مي‌گويد! ما از آنچه در اين عهدنامه نوشته شده است، خُشنود نيستيم، و آن را قبول نداريم!

مطعم بن عدّي گفت: شما دو تن راست گفتيد؛ و هرکس غير از اين گفته باشد يا بگويد دروغگوي است! ما دسته جمعي از اين عهدنامه به درگاه خداوند اعلام برائت مي‌کنيم، و از محتواي آن بيزاري مي‌جوييم!

هشام بن عمرو نيز نظير همين سخنان را گفت.

ابوجهل گفت: بر اين قضيه شبانه تصميم‌گيري شده، و در جاي ديگري غير از اينجا به مشورت نهاده شده است!

ابوطالب نيز در آن سوي مسجد نشسته بود. آمده بود که به آنان بگويد: خداوند رسول‌گرامي خود را از وضع صحيفه‌اي که پيمان مذکور در آن نوشته شده است مطلع گردانيده، حاکي از آنکه خداوند موريانه را فرستاده است تا همة محتواي جفاکارانه و ستمکارانة آنان را که پايمال کنندة روابط خويشاوندي بود بخورد، مگر آنجايي که نام خداوند عزّوجل در آن ذکر شده است. آن حضرت نيز مطلب را با عموي خود بازگفته بودند، اينک ابوطالب بسوي قريشيان آمده بود تا براي آنان بازگويد که برادرزاده‌اش به او چنين و چنان گفته است؛ اگر گفته‌هاي وي دروغ بوده باشد، ما او را به شما واگذار خواهيم کرد؛ و اگر راست گفته باشد، شما دست از قطع رحم و ستم روا داشتن با ما برداريد! قريشيان گفتند: به انصاف سخن گفتي!

پس از اينکه گفتگوي ايشان با ابوجهل پايان پذيرفت، مطعم آهنگ آن صحيفة مربوط به عهدنامه کرد؛ ديد که تمامي آن را موريانه خورده است، بجز جملة «باسمک اللهم» و هر جاي ديگر آن قرارداد که نام «الله» آمده بود.

به اين ترتيب، قرارداد تحريم اقتصادي- اجتماعي قريشيان برعليه بني‌هاشم و بني‌مطلب نقض گرديد، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- با همراهانشان از شِعب ابي‌طالب بيرون آمدند. مشرکان نيز اينک معجزة بزرگي را در ارتباط با نبوت و رسالت آن حضرت مشاهده کرده بودند. امّا، همينطور که خداوند دربارة اين قوم فرموده است:

﴿وَإِن يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ﴾[2]
«هرگاه معجزه‌اي را مشاهده مي‌کردند، اعتراض مي‌کردند و مي‌گفتند: همان جادوي هميشگي است!»
اين معجزه را نيز ناديده گرفتند، و بر کفر پيشين خويش افزودند [3].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- دلیل بر اینکه نقض عهدنامه در ماه محرم روی داده است، آنست که ابوطالب شش ماه پس از نقض عهدنامه از دنیا رفت، و بنابر تحقیق، وفات ابوطالب در ماه رجب اتفاق افتاده است، کسانی که نیز می‌گویند ابوطالب در ماه رمضان از دنیا رفته است، می‌گویند: وفات ابوطالب هشت ماه و چند روز پس از نقض عهدنامه روی داده است.
[2]- سوره قمر، آیه 2.
[3]- تفصیلات این تحریم اقتصادی- اجتماعی را از صحیح بخاری، «باب نزول النبی بمکّة» ج 1، ص 216؛ «باب تقاسُم المشرکین علی‌النبی»، ج 1، ص 548؛ زاد المعاد، ج 2، ص 46؛ سیره ابن هشام، ج 1، ص 350-351، 374-377 و دیگر منابع گردآوری کرده‌ایم.آخرين مراجعة قريشيان به ابوطالب
پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- از شِعب ابي‌طالب بيرون آمده بودند، و دوباره کارشان را مانند گذشته از سر گرفته بودند. قريشيان نيز، هرچند به آن جفاکاري و قطع رحم پايان داده بودند، همچنان مانند پيش، با شيوه‌هاي سلطه‌گرانة خويش، مسلمانان را آزار مي‌دادند، و بر سر راه خدا سنگ مي‌انداختند. از سوي ديگر، ابوطالب نيز همچنان از برادرزاده‌اش حمايت مي‌کرد؛ اما، از آنجا که سن وي از هشتاد سال گذشته بود، و دردها و پيشامدهاي طاقت‌فرساي متوالي، سالها بود که او را ناتوان و افسرده ساخته بود؛ به خصوص، محاصرة شِعب ابيطالب پشت وي را شکسته بود و مفاصل وي را از کارآيي انداخته بود؛ پس از خروج از شِعب، چند ماهي بيش نگذشت که در بستر بيماري افتاد، و روز به روز بيماري‌اش شدت يافت. مشرکان قريش بر خويشتن ترسيدند که اگر پس از وفات ابوطالب بخواهند بلايي بر سر برادرزاده‌اش بياورند، در ميان قوم عرب بدنام گردند! اين بود که يک بار ديگر در صدد برآمدند تا در حضور ابوطالب با حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- به گفتگو بنشينند، و امتيازاتي را بدهند که پيش از آن حاضر به دادن آن امتيازات نبوده‌اند؛ و براي آخرين بار، هيأتي را به نمايندگي نزد ابوطالب گسيل داشتند، و اين آخرين مراجعة ايشان به ابوطالب بود.

* ابن اسحاق و ديگران نوشته‌اند: زماني که ابوطالب بيمار شد، و سنگيني حال وي به گوش قريشيان رسيد، با يکديگر گفتند: حمزه و عمر اسلام آورده‌‌اند! آوازة محمد و آئين جديد وي درميان همة طوايف قريش ظنين افکن شده است! بياييد نزد ابوطالب برويم، و از او بخواهيم که بر پسر برادرش سخت بگيرد، و او را در اختيار ما بگذارد! بخدا، هيچ ايمني نداريم که اين جماعت سررشتة همة کارها را از دست ما بيرون نگردانند! به روايت ديگر، گفتند: ما خوف آن را داريم که اين پيرمرد بميرد، و مردم مسائل بعدي را با وفات وي مرتبط گردانند، و قوم عرب ما را سرزنش کنند و بگويند: او را به حال خود واگذاشتند؛ وقتي که عمويش از دنيا رفت، بر او دست انداختند!

سران قريش: عتبه بن ربيعه؛ شيبه بن ربيعه؛ ابوجهل بن هشام؛ اميه بن خلف؛ ابوسفيان بن حرب؛ با عده‌اي ديگر که تقريباً بيست و پنج تن مي‌شدند، به نزد ابوطالب رهسپار شدند، و گفتند: اي اباطالب، شما خود مي‌دانيد که در نزد ما چه مقام و منزلتي داريد. اينک شما به حال و وضعي که مي‌بينيد دچار شده‌ايد، و از بابت وفات شما ترس تمامي وجود ما را فرا گرفته است. شما نيک مي‌دانيد که ميان ما و برادرزادة شما چه گذشته است و مي‌گذرد. وي را نزد خويش فراخوانيد، و از او براي ما و از ما براي او التزام بگيريد، مبني بر اينکه وي کاري به کار ما نداشته باشد، و ما نيز کاري به کار او نداشته باشيم؛ او ما را و آئين ما را واگذارد، و ما او را و آئين او را واگذاريم!

ابوطالب در پي حضرت‌محمد -صلى الله عليه وسلم- فرستاد. آن حضرت نزد ابوطالب آمدند. ابوطالب گفت: اي پسر برادر من، اينان اشراف و سران قوم و قبيلة تواند؛ در اينجا گِردهم آمده‌اند تا امتيازاتي به تو بدهند، و امتيازاتي از تو بگيرند؛ آنگاه سخنان سران قريش را براي ايشان بازگفت و پيشنهاد آنان را دائر بر عدم تعرّض هر يک از طرفين به طرف ديگر به آن حضرت عرضه داشت. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- در پاسخ آنان گفتند:

(أرأيتم إن أعطيتکم کلمة تکلمتم بها، ملکتم، بها العرب، ودانت لکم بها العجم؟)

«نظرتان در اين مورد چيست که به شما کلمه‌اي را بدهم که اگر آن کلمه را بگوييد، همه جهان عرب را زير فرمان بگيريد، و غيرعرب نيز همه به فرمان شما درآيند؟!»

به