تقسيم کرد:

1. مرحلة دعوت مخفي، سه سال؛

2. مرحلة دعوت علني در ميان اهل مکه، از آغاز سال چهارم بعثت تا مبدأ هجرت رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به مدينه؛

3. مرحلة گسترش دعوت بيرون از مکه و رواج يافتن آن در ميان مکيان، از اواخر سال دهم بعثت؛ اين مرحله، دوران مدني را نيز شامل مي‌شود، و تا واپسين لحظات حيات پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- امتداد مي‌يابد. تفصيل مراحل مختلف دوران مدني در جاي خودش خواهد آمد.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:62.txt"> کيفيت بعثت</a><a class="text" href="w:text:63.txt">جبرئيل امين وحي</a><a class="text" href="w:text:64.txt">فَترت وحي</a><a class="text" href="w:text:65.txt">انواع گوناگون وحي</a></body></html>فصل اوّل
کيفيت بعثت

در غار حراء
حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- به سن چهل سالگي نزديک مي‌شدند؛ و هر اندازه بر ژرفاي بينش و گسترة انديشة ايشان افزوده مي‌شد، شکاف عقلاني و فکري ميان ايشان با مردم هم روزگارشان نيز بيش از پيش افزايش مي‌يافت؛ و بيشتر اوقات دوست مي‌داشتند که با خويشتن خلوت کنند. آب و غذايي با خود برمي‌داشتند و به غار حراء- واقع در جبل‌النور، در فاصلة دو ميل تا مکه- مي‌رفتند. غار حراء غار تنگ و باريکي است به درازاي چهار ذراع که پهناي آن يک و سه چهارم ذراع فلزي است. سراسر ماه رمضان را همه ساله در غار حراء اقامت مي‌کردند، و اوقات خويش را به عبادت خداو تفکر و تأمل در اطراف صحنه‌هاي عبرت‌آموز آفرينش در محيط زندگاني خويش، و دست قدرت و ابتکاري که همواره در ماوراي اين صحنه‌ها و در خود اين صحنه‌ها در کار است، مي‌گذرانيدند. آن حضرت هرگز زمان انديشة خود را به دست افکار و عقايد سست و بي‌پايه و اساس قوم و قبيلة خويش نداده بودند؛ اما، در عين حال، راه روشن و روش مشخص، و مسير معيني نيز پيش روي نداشتند که به آن دل‌ ببندند و آن را بپسندند و برگزينند.

اين گوشة عزلت اختيار کردن، خود گوشه‌اي از تدبير خداوندي در کار اين بندة برگزيدة خداي بود، تا اين بريدن از سرگرمي‌ها و اشتغالات زميني و هياهوي زندگاني بشري، و انديشه‌هاي حقير آدميزادگان، نقطة تحولي باشد براي آماده شدن ايشان در ارتباط با مسئوليت و رسالت عظيمي که در انتظار ايشان بود، و از اين راه، بتوانند آمادگي لازم را براي کشيدن بار امانت بزرگ الهي و دگرگون ساختن چهرة زمين و تنظيم مسير تاريخ پيدا کنند. خداوند، از سه سال پيش از تفويض مقام رسالت به ايشان، اين عزلت گرايي را براي ايشان تدبير فرموده بود، و آن حضرت هر از گاهي به مدت يک ماه در پناه اين گوشه‌نشيني روزگار مي‌گذرانيدند، و با روح سرگردان هستي دمساز مي‌شدند، و راز سر به مهر اين عالم وجود را مورد تأمل و تدبر قرار مي‌دادند، تا آن زماني که موعد همرازي با اين گنجينة اسرار غيبي به اذن خداوند فرا برسد[1].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- برای متن کامل این سرگذشت، نک: صحیح البخاری، ح 3؛ سیرة ابن‌هشام، ج 1، ص 235-236 و دیگر کتابهای تفسیر و حدیث و سیره. گویند: عبدالمطلب نخستین کسی بوده است که تحنث در غار حراء را پیش گرفته، و همه ساله همینکه ماه رمضان فرا می‌رسیده بر غار حراء فراز می‌آمده، و سرتاسر ماه رمضان بینوایان را اطعام می‌کرده است؛ نکـ: الکامل، ابن اثیر، ج 1، ص 553.
جبرئيل امين وحي
همينکه چهل سال تمام از عمر شريف آن حضرت گذشت- که قلة کمال است، و گفته‌اند: پيامبران همگي در اين سن مبعوث به رسالت مي‌شوند- طلايه‌هاي نبوت آشکار، و اثار پيامبري در وجود آن حضرت مشهود بود، از جمله اينکه در مکه تخته‌سنگي بود که بر آن حضرت سلام مي‌کرد؛ رؤياهاي صادقه مشاهده مي‌کردند؛ و هرگاه که خواب مي‌ديدند، نوري را در عالم خواب همانند سپيدي صبحگاهان مي‌ديدند؛ تا اينکه بر اين منوال، شش ماه گذشت. اگر مدت رسالت و نبوت حضرت ختمي مرتبت -صلى الله عليه وسلم- را بيست و سه سال درنظر بگيريم، اين رؤياهاي صادقانه براي آن حضرت، در واقع امر، يکي از اجزاء چهل و شش گانة دوران نبوت و پيامبري محسوب مي‌گردد. اين سومين ماه رمضاني بود که حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- در غار حراء عزلت مي‌گزيدند، و خداوند در اين ماه رمضان اراده فرمود که رحمت بي‌منتهاي خود را بر اهل زمين ارزاني فرمايد، و آن حضرت را با اعطاي مقام پيامبري گرامي داشت، و جبرئيل را با آياتي از قرآن کريم به نزد ايشان فرو فرستاد[1].

با بررسي قرائن و شواهد و دلايل مختلف، مي‌توانيم سالروز بعثت پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- را شامگاهان دوشنبه بيست و يکم رمضان، مطابق با دهم اگوست سال 610 ميلادي، شب هنگام، معين سازيم که در آن اوان، ايشان دقيقاً چهل سال قمري و شش ماه و دوازده روز از عمر شريفشان مي‌گذشته است که با 39 سال شمسي و 2 ماه و 20 روز برابر خواهد بود[2].

اينک، گوش فرادهيم، ببينيم عايشة صديقه -رضي الله عنها- سرگذشت اين رويداد عظيم را که نقطة آغاز پيامبري نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- بوده، و از آن نقطه است که شب‌هاي دراز و تيره و تار و ظلمات کفر و ضلالت به سپيده دم ايمان و هدايت پيوسته‌اند؛ همان نقطة آغازي که مجراي هستي را تغيير داده، و خط‌مشي تاريخ را تعيين کرده است. ام‌المؤمنين عايشه -رضي الله عنها- گويد:

نخستين بار که نزول وحي بر رسول خدا آغاز گرديد، به صورت رؤياي صادقه و در خواب بود. آن حضرت مکرر در عالم خواب منظرة طلوع فجر و شکافتن نيزه‌هاي براق نور خورشيد تاريکي‌هاي شب تار را، مشاهده مي‌کردند. اندک اندک، به خلوت گزيدن از مردم و دوري کردن از غوغاي شهر علاقمند شدند. هرچند وقت يک‌بار، به غار حراء مي‌رفتند و در آنجا خلوت مي‌کردند و به تحنث (عبادت) مي‌پرداختند. غالبا، مقداري آب و غذا با خود مي‌بردند و چندين شب متوالي در غار مي‌ماندند و نزد خانواده‌شان بازنمي‌گشتند؛ گاه نيز، پيش از موقع به نزد خديجه بازمي‌گشتند و براي چند شب ديگر آب و غذا برمي‌داشتند و دوباره به غار حراء مي‌رفتند؛ تا آنکه در يکي از آن روزها که وي در غار حراء به سر مي‌بردند، پيک حق به سراغ ايشان آمد. فرشتة وحي به نزد آن حضرت آمد و گفت: «اقرأ»؛ بخوان! گفتند: «ما أنا بقاري» من خواندن نمي‌دانم! مي‌فرمايند: جبرئيل مرا دربرگرفت و محکم فشار داد، به حدي که بي‌تاب شدم. آنگاه رهايم کرد و اين بار گفت:

﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ * خَلَقَ الْأِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْأِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ﴾[3].

رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در حالي که قلبشان به شدت مي‌طپيد، نزد خديجه بنت خويلد رفتند و گفتند: «زملوني! زملوني!» بپوشانيدم! بپوشانيدم! آن حضرت را در گليمي پوشانيدند تا هراس و وحشت ايشان پايان پذيرفت، و به خديجه گفتند: «مالي؟» چه بر سر من آمده است؟! و ماجرا را براي خديجه تعريف کرد و گفتند: «لقد خشيت علي نفسي» به شدت بر خويشتن ترسيده‌ام! خديجه گفت: نه، هرگز! به خدا سوگند! 