امان و جهاد مستمر و طاقت‌فرساست که حضرت رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- در طول اين مدت پي گرفته‌اند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- صحیح البخاری، ح 6982.
[2]- فتح الباری، ج 1، ص 27.
[3]- سورة مدّثر، آیات 1-5.
[4]- صحیح البخاری، تفسیر سورة المدثر، باب 1 به بعد، ج 8، ص 445-447؛ نیز، صحیح مسلم، کتاب الایمان، ج 1، ص 144، ح 257.انواع گوناگون وحي
پيش از وارد شدن به بحث پيرامون اين موضوع يعني جهاد و نبرد پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم، نيکوتر مي‌بينم که استطراداً به بيان انواع وحي و مراتب آن بپردازم. ابن قيم، در مقام ياد کرد مراتب و درجات وحي چنين مي‌گويد:

1. رؤياي صادقه، که سرآغاز نزول وحي الهي بر حضرت ختمي مرتبت -صلى الله عليه وسلم- بوده است.

2. القاي معاني و مفاهيم توسط فرشتة وحي در ذهن و قلب آن حضرت، بدون آنکه ايشان فرشتة وحي را ببينند؛ چنانکه در اين حديث نبوي فرموده‌اند:

(إن روح القدس نفث في روعي أنه لن تموت نفس حتى تستکمل رزقَها، فاتقوا الله وأجملوا في الطلب، ولا يحملنکم استبطاءُ الرزق على أن تطلبوه بمعصية الله؛ فإن ما عند الله لا ينال إلا بطاعته).

«روح‌القدس اين معنا را در ذهن من القا کرد که هيچ‌کس مزه مرگ را نخواهد چشيد مگر آنکه پيش از آن رزق و روزي‌اش را در اين دنيا تمام و کمال دريافت کرده باشد! حال که چنين است، بياييد، در پرتو تقواي الهي «اجمال در طلب» (زيبنده و نيکو کسب درآمد کردن) را پيشه کنيد، و اندکي ديرتر رسيدن رزق و روزي، شما را بر آن وا ندارد که از راه معصيت و نافرماني خدا به رزق و روزي خودتان برسيد! زيرا، به اندوخته‌هاي ارزشمند نزد خداوند جز از راه طاعت و فرمانبرداري او نمي‌توان دست يافت».

3. تجسّم فرشته وحي نزد آن حضرت در قالب يک فرد عادي و معمولي که آن حضرت را مخاطب قرار مي‌‌دهد، و ايشان هر آنچه را که او مي‌گويد درمي‌يابند؛ در اين مرتبه از وحي است که گاه برخي از صحابه نيز توانسته‌اند فرشته وحي را ببينند.

4. نزول وحي با صدايي همانند صداي بانک جرَس، که سنگين‌ترين و دشوارترين انواع وحي براي آن حضرت بوده. و موجب آن مي‌شده است که ايشان فرشتة وحي را به خوبي بازنشناسند. دشواري و سنگيني اين مرتبه از وحي چنان بوده است که به هنگام سرماي سخت قطرات عرق بر پيشاني آن حضرت مي‌نشسته است؛ يا چنان بوده است که در حال نزول وحي از اين نوع، اگر سوار بر چارپايي بوده‌اند، آن چارپا بي‌اختيار شکم بر زمين مي‌چسبانيده است. يک بار، در حالي که ران پاي آن حضرت در مجاورت ران پاي زيدبن ثابت بود، وحيي از اين نوع برايشان نازل شد، سنگيني وحي، آنچنان پاي آن حضرت را تحت فشار قرار داد که نزديک بود پاي زيدبن ثابت بشکند.

5. نزول فرشتة وحي به صورت اصلي خويش که خداوند او را بر آن صورت آفريده است، که در اين مرتبه از وحي، فرشتة وحي هر آنچه را که خداوند اراده فرمده باشد به او وحي مي‌کند؛ اين نوع از وحي، چنانکه خداوند در سورة نجم ياد کرده است، دو نوبت براي رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- روي داده است.

6. وحي مستقيم خداوند به آن حضرت؛ چنانکه در شب معراج بر فراز آسمانها وجوب نمازهاي يوميه و بعضي احکام شرعي ديگر را به ايشان وحي فرمود.

7. سخن گفتن مستقيم خداوند با ايشان، بدون وساطت فرشتگان، همانگونه که خداوند با موسي بن عمران -عليه السلام- سخن گفت. اين مرتبه از وحي به طور قطع بنا به نص صريح قرآن کريم براي حضرت موسي -علیه السلام- ثابت است؛ اما، مستند ثبوت آن براي پيامبر -صلى الله عليه وسلم- حديث اسراء است.

بعضي، يک مرتبة هشتم نيز براي وحي الهي به آن حضرت افزوده‌اند که عبارت است از سخن گفتن خداوند با ايشان، روياروي و بي‌پرده، که همواره مورد اختلاف نزد سلف و خلف بوده است[1].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- زادالمعاد، ج 1، ص 18، با اندکی تلخیص در مرتبه نخستین و مرتبه هشتم.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:67.txt">مرحلة اوّل دعوت، سه سال دعوت پنهاني</a><a class="text" href="w:text:68.txt">مسلمانان پيشتاز</a><a class="text" href="w:text:69.txt">تشريع نماز</a></body></html>فصل دوّم
دعوت مخفي
 مرحلة اوّل دعوت، سه سال دعوت پنهاني
به دنبال نازل شدن آيات نخستين سورة مدّثر که پيش از اين آورديم، رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- براي دعوت مردم به سوي خداوند- سبحانه و تعالي- به پاخاستند؛ اما، از آنجا که قوم و قبيلة آن حضرت مردمي بي‌فرهنگ بودند؛ جز بت‌پرستي و وثنيت دين و آئيني نداشتند، جز اينکه پدران و نياکانشان را بر آن دين و آيين يافته‌اند، دليل و برهان ديگري نمي‌شناختند؛ و جز غيرت جاهلانه و حميت و فخر و مباهات بي‌اساس، از اخلاق انساني چيزي نمي‌دانستند؛ و در برابر مشکلات اجتماعي با هيچ راه‌حل ديگري بجز شمشير آشنا نبودند؛ با وجود اين، صدارت و زعامت دين و دنياي مردم در جزيره‌العرب با آنان بود، و مرکز اصلي عربستان يعني مکه را در اختيار داشتند، و خود را ضامن حفظ و نگهداري کيان آن معرفي مي‌کردند. بنابراين، برخورد حکيمانه با چنين وضعيت و با چنان مخاطباني اقتضاي آن را داشت که دعوت آن حضرت، در آغاز کار، پنهاني باشد، تا آنان به يکباره و بطور غيرمنتظره با دعوت آسماني اسلام روياروي نشوند، و برنياشوبند.
مسلمانان پيشتاز
بسيار طبيعي بود که رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- اسلام را، نخستين بار، به نزديک‌ترين کسان از خاندان و خويشاوندان و دوستان خويش عرضه فرمايند. آن حضرت نيز چنين کردند؛ ابتدا بستگان و دوستانشان را به سوي اسلام فرا خواندند. همچنين، همه کساني را که اميد خيري از آنان مي‌رفت؛ ايشان آنان را مي‌شناختند، و آنان ايشان را مي‌شناختند؛ پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- جز راستي و درستي در کارشان نيست؛ همه را به اسلام فرا خواندند. از ميان اين افراد، که راجع به عظمت رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- و جلالت قدر و راستي و درستي آن حضرت هيچگاه کوچکترين ترديدي به دل راه نمي‌دادند، جماعتي دعوت آن حضرت را اجابت کردند که در تاريخ اسلام با عنوان «سابقين اوّلين» شناخته شده‌اند، و درصدر آنان همسر نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- امّ‌المؤمنين خديجة بنت خويلد؛ و بردة آزاد شدة وي، زيدبن حارثه بن شراحيل کلبي[1]، پسرعموي ايشان، علي بن ابيطالب- که نوجوان و تحت کفالت رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- بود-، و دوست صميمي ايشان، ابوبکرصديق قرار دارند که در نخستين روز دعوت، اسلام آوردند.

آنگاه، ابوبکر در راستاي دعوت به سوي اسلام فعال گرديد. وي مردي نرمخوي و دوست‌داشتني و خوش مشرب و خوش اخلاق و دست و دل باز بود. مردان قوم و قبيله‌اش به خاطر دانشوري و مردمداري و خبرگي وي در بازرگاني پيوسته نزد او آمد و شد داشتند و با او دمساز بودند. ابوبکر نيز خويشاوندان و دوستان و همنشينانش را که مورد اعتماد او بودند به اسلام دعوت مي‌کرد. در پرتو دعوت و تبليغ اسلام توسط ابوبکر صديق -رضي الله عنه-، عثمان بن عفان اموي؛ زبيربن عوام اسدي؛ عبدا