، و ديگر هرگز نتواند بر عليه شما خطابه ايراد کند! اما، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- اين درخواست عمر را رد کردند؛ زيرا، نمي‌خواستند مُثله کرده باشند، و از خشم خداوند در روز قيامت مي‌ترسيدند.

سعدبن نعمان نيز براي عمره رفت؛ ابوسفيان او را زنداني کرد؛ پسر ابوسفيان، عمرو در ميان اسيران بود؛ وي را نزد ابوسفيان فرستادند، و ابوسفيان نيز سعد را آزاد کرد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- تاريخ عمربن الخطاب، ابن جوزي، ص 36.
[2]- سوره انفال، آيات 67-68.
[3]- سوره محمّد، آيه 4.جنگ بدر به روايت قرآن
پيرامون مسائل جنگ بدر، سورة انفال نازل شد. اين سوره يک تفسير الهي است- اگر اين تعبير صحيح باشد- از اين جنگ، که با تفسيرها و حاشيه‌پردازي‌هايي که معمولاً در سخنراني‌هاي پادشاهان و فرماندهان نظامي، پس از پيروزي مي‌آيد، بسيار متفاوت است.

خداوند متعال توجّه و نظر مسلمانان را جلب کرد، اوّلاً بهاينکه برخي نارسايي‌هاي اخلاقي همچنان در وجود آنان برجاي مانده، و رفتارهايي ناهنجار از بعضي از ايشان صادر گرديده است، تا کوشش کنند و خويشتن را از اين نارسايي‌ها پيراسته سازند، و با برترين مراتب و درجات کمال آراسته شوند.

آنگاه، ثانياً‌، توجهشان را به اين مطلب جلب کرد که اين فتح و پيروزي بر اثر تأييد و پشتيباني الهي و رسيدن امداد غيبي براي مسلمانان به دست آمد. اين نکته را براي ايشان يادآور گرديد تا مبادا به شجاعت و شهامت خودشان فريفته شوند، و غرور و کبر و منيت درونشان را آکنده سازد؛ بلکه همواره بر خدا توکل کنند، و او و رسول او- عليه‌الصلاه والسلام- را اطاعت کنند.

آنگاه [ثالثاً] اهداف و مقاصد ارزشمندي را که رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- از عزيمت به اين نبرد خونين و هولناک داشتند، براي مسلمانان بيان و تبيين فرمود، و آنان را به ويژگيها و خلقياتي که در نبردها موجب پيروزي مي‌گردد، رهنمون گرديد.

آنگاه [رابعاً] مشرکان و منافقان و يهوديان و اسيران جنگي را مخاطب قرار داد، و پندي جانانه به آنان داد، بلکه به تسليم در برابر حق و حقيقت، و التزام به آن هدايت شوند.

آنگاه [خامساً] مسلمانان را پيرامون مسئلة غنائم جنگي مورد خطاب قرار داد، و اصول و مباني اين مسئله را برايشان تبيين و تقنين فرمود.

آنگاه [سادساً] قوانين جنگ و صلح را که با ورود دعوت اسلامي به اين مرحله، مسلمانان به آن نيازمند بودند، تبيين و تشريع فرمود، تا جنگهاي مسلمانان از جنگهاي مردم جاهليت متمايز گردد، و مسلمانان از نظر اخلاق و ارزشها و نمونه‌هاي عالي اخلاقي بر ديگران برتري يابند؛ و به دنيا بفهماند که اسلام صرفاً يک «نقطه‌نظر» در زمينة اخلاق و يک «ديدگاه» نيست، بلکه ديني است که پيروانش را مبني بر اصول و مباني دعوت خود آموزش عملي مي‌دهد.

و بالاخره [سابعاً] موادي از قوانين مربوط به دولت اسلامي را مبني بر تفاوت ميان مسلماناني که داخل مرزهاي دولت اسلامي ساکن‌اند، و مسلماناني که خارج از مرزهاي دولت اسلامي به سر مي‌برند، مقرر فرمود.

***
در سال دوم از هجرت، روزه‌داري ماه رمضان واجب گرديد؛ زکات فطره نيز واجب گرديد؛ و نصاب‌هاي زکات‌هاي ديگر نيز بيان شد. وجوب زکات فطر و بيان تفصيل نصاب زکات‌هاي ديگر به منظور کاستن از بارهاي بسيار سنگيني بود که شمار زيادي از مهاجرن پناهنده به مدينه بر دوش داشتند، و مستمند بودند، و نمي‌توانستند تکاپويي در جهت کسب معاش داشته باشند.

يکي از زيباترين تقارن‌ها و چشمگيرترين تناسب‌ها آن بود که نخستين عيدي که مسلمانان در تاريخ خود داشتند همان عيد فطري بود که در آغاز ماه شوال سال دوم هجرت مسلمانان به دنبال فتح مبين که در جنگ بدر برايشان حاصل شده بود، عيد گرفتند. چقدر دل‌انگيز بود اين عيد سعيد که خداوند به آنان ارزاني داشت، بعد از آنکه تاج فتح و عزت بر سرشان نهاد! چقدر چشمگير و به ياد ماندني بود منظرة آن نماز عيدي که مسلمانان برگزار کردند، پس از آنکه همگي از خانه‌هايشان بيرون آمدند و صداهايشان را به تکبير و تهليل و تحميد برافراشتند. دل‌هايشان سرشار از شوق و گرايش به خداوند، و شيفتگي نسبت به رحمت و رضوان الهي بود، چنانکه خداوند آن همه نعمت‌ها را به آنان عطا فرموده، و با پيروزي و پشتيباني خويش تأييدشان فرموده بود، و در اين آية شريفه به آنان خاطر نشان ساخته بود:

﴿وَاذْكُرُواْ إِذْ أَنتُمْ قَلِيلٌ مُّسْتَضْعَفُونَ فِي الأَرْضِ تَخَافُونَ أَن يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَآوَاكُمْ وَأَيَّدَكُم بِنَصْرِهِ وَرَزَقَكُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴾[1].

«و به ياد داشته باشيد آنگاه را که اندک بوديد و در آن سرزمين ضعيف به حساب مي‌آمديد، و همواره مي‌ترسيديد که مردم شما را برُبايند؛ اما، خداوند شما را جا و مکان داد، و با پشتيباني و مددکاري خويش تأييدتان فرمود، و از انواع نعمت‌هاي پاکيزه برخوردارتان گردانيد، به اميد آنکه سپاسگزاري کنيد».
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سوره انفال، آيه 26.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="folder" href="w:html:4.xml">مقدمة مؤلف </a><a class="folder" href="w:html:8.xml">بخش اوّل= خاستگاه و محيط نشو و نماي حضرت محمّد -صلي الله عليه وسلم- </a><a class="folder" href="w:html:59.xml">بخش دوّم = مکّة مکّرمه کانون نبوّت و دعوت رسول خدا –صلى الله عليه وسلم- </a><a class="folder" href="w:html:151.xml">بخش سوّم = مدینة مُنوَّره کانون دعوت و جهاد پیامبر اکرم-صلى الله عليه وسلم- </a></body></html>اميران حجاز
اسماعيل -عليه السلام- در سراسر زندگي، زعيم مکّه و متولّي کعبه بود؛ و يکصدوسي و هفت ساله بود که درگذشت[1]. پس از وي، يکي از پسرانش، و به قولي، دو تن از پسرانش، نخست نابَت، سپس قيدار، جانشين او شد. بعضي نيز اين ترتيب را به عکس گفته‌اند. بعد از اين دو، مُضاض بن عمرو جُرهُمي، پدربزرگ مادري آنان فرمانروايي مکه را برعهده گرفت، و به اين ترتيب، پيشوايي و فرمانروايي مکه به قبيله جُرهُم انتقال يافت و در دست آنان ماند؛ امّا، همچنان فرزندان اسماعيل جايگاهي والا داشتند؛ زيرا، پدرشان در بناي خانة کعبه سهيم بود؛ در عين حال، در حکومت هيچ سهمي نداشتند[2].

روزگاران و دوران‌ها گذشت، و فرزندان اسماعيل نام و عنواني که قابل ذکر باشد نداشتند؛ تا آنکه اندکي پيش از ظهور بختنصر جُرهُميان رو به ضعف گذاشتند، و ستارة عدنانيان در آسمان سياست عربستان درخشيدن گرفت، و ا ز آن زمان کوکب بخت عدنانيان از افق مکه طالع گرديد. دليل اين دگرگوني اوضاع، آن بود که در يورش بختنصر در ذات عرق بر عليه اعراب، پيشواي رزمندگان عرب در آن ماجرا از جُرهُم نبود، بلکه شخص عدنان بود[3].

در حملة دوم بختنصر (به سال 587 ق.م) فرزندان عدنان بسوي يمن متفرّق شدند و بَرخيا همراه يرميا- پيامبر بني اسرائيل- مَعَدّ [فرزندان عدنان] را به حرّان شام برد. همينکه فشار و تهديد بختنصر از مکّه مرتفع گرديد، مَعَدّ به مکّه 