رد؛ و همگان موظف‌اند کعبه را در اختيار قصي بگذارند. از آن زمان، يعمر را «شداخ» ناميدند[17].

دوران توليت کعبه از سوي خزاعه سيصد سال به طول انجاميد، و آغاز توليت و امارت قصي، اواسط قرن پنجم، به سال 440 م بود [18]. با اين ترتيب، سروري و سيادت تامّ و نفوذ کلمه در مکّه براي قصي، سپس براي قريش تثبيت گرديد، و قريش پيشواي مذهبي و رهبر ديني زائران بيت‌الله الحرام شدند، که از جمله، طوايف مختلف عرب، از همه گوشه و کنار جزيرةالعرب به زيارت آن مي‌آمدند. از کارهاي مدبّرانه و بي‌سابقة قصي آنکه همة قريشيان را از مناطقي که در آن اقامت داشتند، به مکّه فراخواند و در آنجا گردآورد، و اراضي مکّه را به قطعات زيادي تقسيم کرد، و هر گروه از قريش را که به هر قطعه فرود آمدند، همان جا سکني داد؛ و متصديان تغيير ماههاي حرام، و نيز آل صفوان و عدوان و مره بن عوف را در مناصب خودشان باقي گذاشت؛ زيرا، آن مقامات را عبارت از سمت‌هاي ديني مي‌دانست که تغيير دادن آنها سزاوار نيست [19].

از جمله مناقبي که براي قصي در تاريخ قوم عرب ثبت شده است، يکي آن بوده است که وي «دارالندوه» را در قسمت شمال مسجدالحرام در وضعيتي تأسيس کرد که در آن به مسجدالحرام باز مي‌شد. دارالندوه محل تجمع سران قريش بود، و در آنجا امور سياسي و اجتماعي را حل و فصل مي‌کردند. قريشيان به دارالندوه بسيار مديون‌اند؛ زيرا، ساليان متمادي وحدت کلمة آنان و حلّ مشکلات ايشان را به نحو احسن عهده‌دار بوده است. [20]

مقامات و احترامات و مسئوليت‌هاي قصي از اين قرار بود:

1) رياست دارالندوه: به معناي آنکه تمامي مشورت‌هاي سران قريش در باب مسائل مهم مربوط به جامعة مکّه و امور سياسي و اجتماعي عربستان تحت‌نظر او انجام مي‌پذيرفت. قريشان مراسم ازدواج دخترانشان را نيز در آنجا اجرا مي‌کردند.

2) لواء و رايت: به اين معنا که به هيچ وجه لواء و رايتي براي جنگ با بيگانگان بسته نمي‌شد، مگر به دست او يا به دست يکي از پسران او، در محلّ دارالندوه.

3) قيادت: به معناي امارت کاروان‌هاي تجارتي و غيرتجارتي؛ چنانکه هيچ موکب يا کارواني به منظور تجارت يا کارهاي ديگر، از سوي اهل مکه به راه نمي‌افتاد، مگر تحت امارت او يا يکي از پسران او. 

4) حجابت: وي «حاجب کعبه» بود؛ در خانة کعبه را جز او هيچکس نمي‌گشود؛ و او متولّي همة خدمات و پرده‌داري خانة کعبه بود.

5) سقايت حجاج: به اين معنا که در موسم حج، حوض‌هايي را براي حاجيان پر از آب مي‌کردند، و با کمي خرما و کشمش آن حوض‌هاي پر از آب را مي‌آراستند؛ و مردم به هنگام ورود به مکّه از آن آب‌ها مي‌آشاميدند.

6) رفادت حجاج: به معناي بار عام براي اطعام حاجيان به شکل ضيافت و مهماني. قصي بر همة افراد قبيلة قريش سرانه‌اي مقرّر کرده بود که بهنگام موسم حج از اموال خودشان به قصي مي‌پرداختند، و قصي از محل اين سرانه‌‌ها ضيافت مفصّلي در طول موسم حجّ براي حجاج ترتيب مي‌داد که حاجيان فاقد توشه و غذا از آن برخوردار مي‌شدند[21].

تمامي اين مزايا و مقامات از آن قصي بود. پسرش عبدمناف در حيات پدر شرف و سيادت يافت، با وجود آنکه عبدالدار فرزند ارشد قصي بود. گويند: قصي به عبدمناف مي‌گفت: «لالحقنک بالقوم وان شرفوا عليک»؛ من تو را به سروري و سيادت بر اين قوم مي‌رسانم هرچند که بر تو شرف‌ها و مزيت‌ها داشته باشند! و بر همين پايه، همة سمت‌هاي سياسي و اجتماعي را که بر عهده داشت براي او وصيت کرد يعني رياست دارالندوه؛ بستن لواء و رايت، قيادت؛ حجابت؛ سقايت؛ رفادت، همه را به او بخشيد. چنان بود که با قصي هيچکس مخالفتي نمي‌کرد، و هيچيک از کارهاي او را کسي بر او خرده نمي‌گرفت؛ و در زمان حيات و پس از ممات، فرمان او را همگان به مثابة دين و آيين پيروي مي‌کردند. پس از وفات وي فرزندان پسرش فرمان او را بدون چون و چرا اجرا کردند و هيچ نزاعي ميان آنان درنگرفت؛ امّا وقتي که عبدمناف از دنيا رفت، پسران عبدمناف با عموزاده‌هايشان، پسران عبدالدار، در ارتباط با مناصب ياد شده به رقابت پرداختند، و قريش به دو فرقه تقسيم شدند، و نزديک بود که ميان آنان کارزاري صورت بگيرد؛ امّا، هر دو طرف بناي صلح و سازش نهادند، و مناصب مربوط به رياست و امارت را فيمابين خود تقسيم کردند؛ سقايت و رفادت و قيادت به بني عبدمناف واگذار گرديد، و رياست دارالنّدوه و لواء و حجابت در دست بني عبدالدار باقي ماند. به قولي قرار بر اين شد که دارالندوه را مشترکاً اداره کنند. بني عبدمناف نيز در ميان خودشان براي تقسيم مقامات و مناصبي که نصيب آنان شده بود؛ قرعه کشيدند؛ سقايت و رفادت به هاشم رسيد، و قيادت به عبدشمس. هاشم بن عبد مناف در سراسر زندگاني‌اش سقايت و رفادت را بر عهده داشت. وقتي که از دنيا رفت، برادرش مطلّب بن عبدمناف جانشين وي شد. پس از وي عبدالمطلّب بن‌هاشم بن عبدمناف، جدّ رسول‌خدا، و پس از وي، پسرانش يکي پس از ديگري اين منصب را عهده‌دار بودند، تا آنکه اسلام ظهور کرد، و اين مقام به عباس رسيد. برخي نيز گويند: قصي؛ خود مناصب مذکور را ميان پسرانش تقسيم کرده بود، و پس از آن، فرزندان آنان، به تفصيلي که گذشت، اين مقامات را به ارث بردند؛ والله اعلم[22].

قريشيان، جز آنچه گذشت، مناصب ديگري نيز داشتند، که ميان خودشان تقسيم مي‌کرده‌اند، و در مجموع، با مناصب و مقامات مزبور، دولت کوچکي بلکه به تعبير درست‌تر، يک شبه دولت دموکراتيک ترتيب داده بودند، و در آن روزگاران، ادارات و تشکيلاتي حکومتي داشته‌اند که بسيار همانند تشکيلات پارلماني و ديگر تشکيلات سياسي امروزي است. فهرست اين مناصب ديگر چنين است:

1) ايسار: يعني توليت جعبه‌هاي فالگيري (استقسام) که در پيشگاه بتان نصب مي‌گرديد؛ اين مقام از آن بني جمح بود.

2) تحجير اموال: يعني سازماندهي و برنامه‌ريزي هدايا و نذوراتي که به بت‌ها اهدا مي‌شد؛ همچنين حلّ و فصل دعاوي و مرافعات مردم؛ اين مقام از آن بني‌سهم بود.

3) شورا: که از آن بني اسد بود.

4) آشناق: يعني، سازماندهي ديات و غرامت‌ها؛ اين مقام از آن بني تيم بود.

5) عُقاب: يعني حمل رايت و پرچمداري قريش؛ اين مقام از آن بني‌اُميه بود.

6) قُبّه: يعني، سازماندهي نظامي و رزمي، شامل پرورش و نگهداري اسبان کارآمد، اين مقام از آن بني مخزوم بود.

7) سفارت: که از آن بني عدي بود [23].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سفر تکوین، 17:25؛ تاریخ الطبری، ج1، ص 314؛ بنا به روایتی از طبری و نیز یعقوبی (ج 1، ص 222) و دیگران، وی به هنگام وفات یکصد و سی سال داشته است.
[2]- سیره ابن هشام، ج 1، ص 111-113؛ ابن هشام فقط از حکومت نابت از اولاد اسماعیل (علیه السلام) سخن گفته است.
[3]- تاریخ الطبری، ج 1، ص 559.
[4]- تاریخ الطبری، ج 1، ص 559- 560، ج2، ص 271؛ فتح‌الباری ج 6، ص 622.
[5]- تاریخ الطبری، ج 2، ص 284.
[6]- ابن مضاض غیر از مضاض جُرهُمی اکبر است که سرگذشت او در داستان اسماعیل(علیه السلام) گذشت.
[7]- مسعودی گوید: در آن روزگاران پیشین، پارسیان به کعبه 