 انتقاد می کند و هدف دعاهاي بد خويش قرار مي دهد و بانگ بر مي آورد: 

((قاتلهم الله! اي عصابه بيضاء سودوا و اي حديث من حديث رسول الله -صلی الله عليه وسلم- افسدوا!))[1]: خداوند از بيخ بر بيندازد اينها را! چقدر دسته هاي با صفا و روشن را سياه كردند و چقدر حديث از احاديث پيامبر -صلی الله عليه وسلم- را از بين بردند. 

از فحواي كلام شكوه آميز  ((علي)) به خوبي بر مي آيد كه در مقابلش افرادي وجود داشتند كه موجبات فتنه و دو دستگي در ميان مسلمين فراهم آورده و در خيانت به احاديث رسول اكرم -صلی الله عليه وسلم- تا اندازه اي نتيجه گرفته بودند. 

تصرف خائنانه در احاديث پيامبر -صلی الله عليه وسلم-، به تنهايي مي تواند عوامل نقض بناي اسلام و اضمحلال مسلمين را با خود بياورد. بنابراين  ((علي مرتضي)) -رضي الله عنه- در دوران خلافت خويش با خطري بس بزرگ روبرو بود. و اگر براي سد اين حركت نابود كننده اقدام نمي كرد، همه چيز اسلام و مسلمين را با خود مي برد! 

خوشبختانه كارداني و تجربه ي غني  ((علي))، موجب اقدامات موثري گرديد و به سهم خويش توانست در بسياري از كارها، دست خائنين را از پشت گره بزند. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1] ((تذكره الحفاظ))، ج: 1، ص: 12.((عبدالله ابن عباس)) –رضی الله عنهما- حديث نمي گويد! 

با اينكه مجاهده ي همه جانبه ي  ((علي مرتضي)) -رضي الله عنه- به مقدار زياد موجب آگاهي مسلمين و رفع غائله ي مذكور گرديده بود، اما خوانا خواه رسوبات نامطلوبي از خويش به جاي گذارده و شك و شبهات زيادي در امر روايت راويان بوجود آورده بود. 

در زمان سه خليفه ي گذشته، آرامش و عدم بروز فتنه هايي كه ((سنت)) را مستقيماً نشانه بگيرند، اطميناني به مقياس وسيع در امر روايت ايجاد نموده و صحابه ي كرام -صلی الله عليه وسلم- در محدوده قيودات موضوعه، به راحتي احاديث پيامبر -صلی الله عليه وسلم- را به ديگران مي رساندند. اما شروع ناامني ها و سر برآوردن دشمنان مستقيم حديث، در ماههاي اخير خلافت ((عثمان)) -رضي الله عنه-، محيط آرام قبلي را كاملاً دگرگون نموده و وضعيتي پديد آورده بود كه برخي صحابه ي بزرگوار -رضي الله عنهم-، اصلاً روايت را ترك گفتند. 

با توجه به اهميت والاي ((سنت)) _ خصوصاً نزد صحابه -رضي الله عنهم- _ شايد اين تنها طريقي بود كه مي شد با بكار بستن آن، احاديث را از اينكه در معرض افترا و دروغ پردازي هاي خائنين قرار گيرد، نجات داد. 

حضرت  ((علي)) -رضي الله عنه- همچنان در ترويج فرمول ((تقليل روايت))مي كوشيد و اميدوار بود نتايجي را كه خلفاي قبل از او از اين راه گرفته بودند، او هم اخذ نمايد. اما بسياري از صحابه -صلی الله عليه وسلم- كه موقعيت را بسي خطرناكتر از اينكه ((تقليل روايت)) بتواند مانع آن باشد، مي ديدند، ميزان نقل و اشاعه ي احاديث را به صفر رسانده بودند. 

((عبدالله بن عباس)) –رضی الله عنهما- _ عمو زاده ي پيامبر -صلی الله عليه وسلم- _ كه يكي از فقهاي برجسته از جمعيت صحابه -رضي الله عنهم- به شمار مي رود، از زمره ي همين كسان بود. او كه احاديث زيادي از آن حضرت -صلی الله عليه وسلم- به ياد داشت، طوفانهاي افتراي دروغ پردازان بالاخره او را مجبور ساخته بود روايت را ترك گويد و از هر كسي حديث نپذيرد. 

قصه ي ((عبدالله بن عباس)) –رضی الله عنهما-، حقيقت امر موضوع تمام كساني است كه در پيمودن اين راه، با وي مشاركت داشتند. علتي را كه او در جواب اينكه چرا به روايت احاديث توجهي نشان نمي دهد، مي گويد، علت مشتركه ي ميان تمام آنهاست. بدين سبب ما، با وجود اينكه صحابه ي بسيار ديگري نيز روايت را ترك گفته بودند، او را مخصوصاً انتخاب كرده و مي خواهيم با سخن او، گله ي همه شركايش را بشنويم. 

شخصي بنام ((بشير بن كعب عدوي))، نزد ((ابن عباس)) آمد و شروع كرد به بيان كردن احاديثي از رسول اكرم -صلی الله عليه وسلم-. و چون حرص و ولع ((ابن عباس)) را در شنيدن احاديث پيامبر -صلی الله عليه وسلم- مي دانست، اميدوار بود توجهي شايان به روايات او نشان بدهد. اما با كمال حيرت مشاهده كرد كه او نه تنها به حديث هايش گوش فرا نمي دهد، بلكه اصلاً به سويش نگاه هم نمي كند. 

((بشير)) با لهجه اي آكنده از ناراحتي _ در حالي كه سعي مي كرد جانب ادب را نگه دارد _ از او پرسيد: ((سرور من! اصلاً سر در نمي آورم! من براي شما احاديث رسول الله -صلی الله عليه وسلم- را روايت مي كنم، اما مي بينم كه اصلاً التفاتي به من نداريد؟!)) 

حضرت ((ابن عباس)) –رضی الله عنهما- نمي خواست (( بشير)) را سر در گم نگه دارد تا اينكه از رفتارش برداشت منفي نمايد. لذا خواست او را در جريان حقايق تلخ قرار دهد و براي اين، قبل از اظهار حقيقت، اشتياق و علاقه اي را كه به احاديث پيامبر -صلی الله عليه وسلم- داشت، به وي يادآور شد و گفت: ((وقتي بود كه هرگاه يكي را در حال بيان احاديث پيامبر -صلی الله عليه وسلم- مي ديديم، بي اختيار نگاههايمان به او دوخته مي شد و گوشهايمان را براي شنيدن سخنانش، به سويش متوجه مي كرديم.))

سپس، علت عدم التفات خويش به سخنان او را، چنين مي گويد: ((ما زماني از رسول الله -صلی الله عليه وسلم- حديث بيان مي كرديم كه كسي به او سخن دروغي نسبت نمي كرد. اما وقتي كه ديديم مردم بي محابا هر گفته اي را بدون تشخيص صحت آن، به پيامبر -صلی الله عليه وسلم- نسبت مي دهند، از نقل حديث باز آمديم.)) در روايتي ديگر از ((صحيح مسلم)) اين جمله نيز آمده كه: ((و جز حديثي كه درباره ي آن شناخت كامل داريم، حديثي ديگر از كسي نمي پذيريم.)) 

از اسلوب گفته ي ((ابن عباس)) –رضی الله عنهما- به طور واضح ظاهر است كه او در اختيار اين رويه تنها نبوده است، بلكه كساني ديگر نيز با او هماهنگي داشته اند. چون از صيغه ي جمع (مي ديدم، مي آوريم، باز آمديم و . . .) براي نسبت كردن آنچه كه گفته است، استفاده كرده است. و اين وخامت موضوع را در زمان خلافت  ((علي)) -رضي الله عنه-، مي رساند[1]. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1] براي اطلاع يافتن از حقايق ديگر در اين زمينه، حتماً به اثر گران مايه ي ((مناظر احسن گيلاني)) _ ((تدوين حديث))، صفحات 442 تا 445 _ مراجعه شود.تدابير ((علي مرتضي)) -رضي الله عنه- براي محافظت ((سنت)) 

گفتيم كه  ((علي مرتضي)) -رضي الله عنه-، تدابير خلفاي پيش از خود را در نجات ((سنت)) از گيرودارهاي حوادث متنوع زمان، پذيرفته بود و با تمام نيرو در پياده ساختن آنها فعاليت مي كرد. اما، چاره جويي هاي دوران خلافت  ((علي مرتضي)) -رضي الله عنه- را از نظر سر بر آوردن مشكلات جدي تر و جديدتر، بايد متفاوت با دوران خلفاي سه گانه ي گذشته دانست. او از يك طرف با يغماگران حديث پيامبر -صلی الله عليه وسلم- روبرو بود و از طرفي ديگر با مسلمانان جديد يا كفاري كه در سرزمينهاي وسيع فتح شده در زمان ((عمر فاروق)) و ((عثمان غني)) -رضي الله عنه-، تحت حكومت اسلام مي زيستند و طبعاً هر كدام حامل عادات و فرهنگهاي ملي مخصوص به خود بودند و اگر ((سنت)) هويتي ممتاز با مرزهايي معين پيدا نمي كرد، مسلماً خطر آميختگي و تداخ