 آگاه  و مسئول بخشيدن به آنها مي باشد. براي اين منظور، مرتب قباحت و مضار ((كذب)) را به آنان يادآور مي شد تا بتواند بدين وسيله قداست ((سنت)) را در نظرشان هر چه جلوه تر، بنماياند و از آنان سپرهايي براي ((سنت)) بسازد. 

شايد در بادي نظر، نگراني خليفه ي اول از بروز اين پديده شوم و پر خطر در زماني كه هنوز شعله هاي ايمان به حرارت اصلي اش باقي مانده و هر نوع آثار و رسوبات جاهلي و خاشاك هاي مضر را نابود مي ساخت، چندان موجه پنداشته نشود. اما نبايد فراموش كرد كه او در مقام امارت مسلمين جهان تكيه زده بود و به همان صورت كه يك امير آگاه وظيفه دارد خطرات موجود را از جان و مال و دارايي هاي ديني و فرهنگي ملت بر طرف سازد، بر دوش اوست كه تا حد توان خويش دروازه هاي خطراتي را نيز كه وقوع آنها در آينده محتمل است، مهر و موم سازد. كذب عليه ((پيامبر اكرم)) -صلی الله عليه وسلم-، از خطرات احتمالي بسيار بزرگي بود كه ((سنت)) را تهديد مي كرد  و پيامبر اكرم -صلی الله عليه وسلم- در زمان حيات بر انوار خويش نيز، صداي هياهوي آن را از پشت قرون آينده احساس مي كرد و گاه و بي گاه مسلمين را از ضرر آفريني آن، خبر مي داد و مي فرمود: ((هر كه دانسته بر من دروغ بگويد، براي نشستن بر جايگاه آتشين خويش، آماده باشد.))

((ابوبكر)) -رضي الله عنه-، الهام از اين نوع اخطارهاي پيامبر -صلی الله عليه وسلم-، با همان اسلوب پيامبرانه، در فرصتهاي مناسب مردم را از دروغ باز مي داشت، و با اينكار آنان را متوجه خطري كه ((سنت)) و به دنبال آن ((اسلام)) را هدف خويش قرار داده بود، مي كرد. 

از سخنان اوست: ((از كذب بپرهيزيد، زيرا كذب گناه مي آفريند و گناه به دوزخ مي انجامد.))[10].

يك روز، براي مردي حديثي روايت نمود، و آن مرد براي اينكه كاملاً مطمئن گردد، از صحت روايت سوال نمود. ((ابوبكر)) -رضي الله عنه- گفت: ((حديث درست همان طور است كه برايت روايت كردم!)) و اضافه نمود: ((كدام زمين مرا در خود جاي مي دهد، آنگاه كه آنچه را كه خود ندانسته ام، گفته باشم؟!))[11].
--------------------------------------------------------------------------------
[1] ن، ك: ((درس ترمذي))، ج: 1، ص: 99.
[2] زرقاني، ((مناهل العرفان))، ج: 1، ص: 326.
[3] ذهبي، ((تذكره الحفاظ))، ج: 1، ص: 2.
[4] همان منبع.
[5] مناظره احسن، ((تدوين حديث))، ص: 288.
[6] منظور آن حضرت -رضي الله عنه- احاديث ناسخ و منسوخ و همچنين احاديث به ظاهر متعارفي بود كه يافتن مفهوم مشترك آنها و يا تطبيق و جمع بين آنها براي همگان امكان پذير نبود.
[7] ن، ك: ((تذكره الحفاظ))، ج: 1، ص: 5.
[8] ماخذ سابق.
[9] ن، ك: ((كتابت حديث))، ص: 121 و 122.
[10] ((تذكره الحفاظ))، ج: 1، ص: 3.
[11] ((تذكره الحفاظ))، ج: 1، ص: 3.تعداد مرويات حضرت ((ابوبكر صديق)) -رضي الله عنه- 

صحابه ي كرام -رضي الله عنهم- در حيطه ي قوانين و تدابيري كه ((ابوبكر)) -رضي الله عنه- در مسير روايات حديث، وضع نموده بود، به نقل احاديث مي پرداختند و سلسله روايت همچنان ادامه داشت و بار امانتي كه از رسول الله -صلی الله عليه وسلم-، بر دوش آنها نهاده شده بود، به آرامي و احتياط كامل در موضع مخصوصش))، گذاشته مي شد. 

حوادث پر پيچ و خم دوران كوتاه خلافت ((ابوبكر)) -رضي الله عنه-، عمر وي را سخت به خود مشغول داشته بود و فرصتي براي او جهت قدم گذاشتن در عرصه ي روايت حديث باقي نگذاشته بود. اما با اين همه او نيز زير بار سنگين و مهم امانت نبوي قرار داشت و مجبور بود هر طور شده، تا زنده است آن را به ميعادگاهش برساند. براي همين در موارد متعدد، با يافتن اندك مجالي به نقل حديث مي پرداخت. 

امت مسلمه در ميان ذخيره ي ذي قيمت ((سنت))، 150 يا به قولي ديگر 142 حديث را مديون ((ابوبكر صديق)) -رضي الله عنه- است[1].

اضافه بر اين، بسياري از احاديث او، توسط صحابه ي ديگر، مرسلاً به پيامبر -صلی الله عليه وسلم- رفع شده اند. ((شاه ولي الله)) مي نويسد: 

((بسياري از احاديث مرفوعه كه در مسانيد به وفور از صحابه ذکر شده است، به حقيقت روايت شيخين است كه ((عبدالله بن عمر)) و ((عبدالله بن عباس)) و ((ابوهريره)) آن را ارسال نموده اند و به آن حضرت -صلی الله عليه وسلم- رفع كرده و ((اهل مسانيد)) ظاهر آن را اعتبار كرده، در مسانيد ايشان درج نموده اند))[2].
--------------------------------------------------------------------------------
[1] شاه ولي الله دهلوي در ((ازاله الخلفاء))، ج: 1 ص: 24، شماره ي مرويات ((صديق)) را 150 ذكر كرده و ابن جوزي آنها را 142 نوشته است.
[2] دهلوي، ((قره العينين))، ص: 55.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:29.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:30.txt">نمونه هايي از شدت عمل فاروق در حفظ سنت</a><a class="text" href="w:text:31.txt">فوايد تقليل روايت</a><a class="text" href="w:text:32.txt">يك استدلال پوچ</a><a class="text" href="w:text:33.txt">اقدامات حضرت عمر -رض- </a><a class="text" href="w:text:34.txt">اولين كسي كه به فكر نوشتن تمام احاديث افتاد</a><a class="text" href="w:text:35.txt">تعداد مرويات حضرت عمر -رض-</a></body></html>((سنت)) در زمان خلافت فاروقي

حضرت ((عمر فاروق)) -رضي الله عنه-، فعاليت هاي خليفه ي اول را با جديت و شدت بيشتر دنبال نمود و در اين راه از طبع سرسخت و پر ابهت خويش بهره مي گرفت و به قوانيني كه ((ابوبكر)) در حفظ و نقل و روايت حديث وضع نموده بود، نظم و استحكام بخشيد. سنّت
در گذرگاه‌هاي تاريخ

(مروري بر سير تاريخي سنّت 
 عوامل حفظ و روند تدوين حديث)

نوشته:
محمد سليم آزادنمونه هايي از شدت عمل ((فاروق)) در حفظ ((سنت)) 

((عمر)) -رضي الله عنه-، براي حمايت از ((سنت)) محدوديت هاي بسياري در ميان صحابه -رضي الله عنهم- در امر روايت ايجاد نمود و راههايي را كه ((ابوبكر)) -رضي الله عنه- با ملايمت و نرمي طي كرده بود، با سختگيري و تشدد هر چه بيشتر دنبال كرد. به نمونه هايي از برخورد ((عمر)) -رضي الله عنه- با مسائلي مشابه آنچه كه براي ((ابوبكر)) -رضي الله عنه- پيش آمده بود، توجه كنيد: 

 الف_ ((ابوسعيد)) -رضي الله عنه- نقل مي كند: ((ابوموسي)) -رضي الله عنه- به ((عمر)) -رضي الله عنه- از پشت دروازه سه مرتبه سلام داد. اما از داخل اجازه اي برايش صادر نشد و برگشت. ((عمر)) يكي را به دنبالش فرستاد. وقتي كه آمد، از او پرسيد: ((براي چه برگشتي؟)) گفت: از رسول الله -صلی الله عليه وسلم- شنيده ام كه فرمود: ((هرگاه يك نفر از شما سه بار سلام داد و جوابي نشنيد، بايد برگردد.)) ((عمر)) گفت: ((بايد بر اين گفته ات گواه بياوري و گرنه مجازات مي كنم.)) ((ابوسعيد)) مي گويد: ما نشسته بوديم و ((ابوموسي)) با رنگ پريده نزد ما آمد. از او پرسيدم ماجرا چيست؟ او قصه را تعريف كرد و گفت: ((آيا از ميان شما كسي اين حديث را شنيده است؟)) گفتم: ((همه ي ما اين را شنيده ايم.)) آنگاه يكي از آنها را نزد ((عمر)) فرستادند و بر آنچه كه ((ابوموسي)) روايت كرده بود، گواه شد[1]. 

مي گويند، ((ابي بن كعب)) -رضي الله عنه- نزد ((عمر)) رفت و چنين گلايه سر داد: ((اي پسر خطاب! (خداوند تو را امير مسلمين قرار داده است)، بر اصحاب نبي -صلی الله عليه وسلم-، مايه ي عذاب نباش!)) 

((عمر)) از طرز برداشت ((ابي)) به شگفت آمد و دو بار ((سبحان الله)) بر زبان راند و گفت: ((چيزي شنيدم و دوست داشتم به پايه ي ثبوت برسد