د : «..... وَ مَن يُرِد الله فِتنَتَه فَلَن تَملِکَ لَهُ مِن الله شيئاً أُولئکَ الَّذين لَم يُرِد اللهُ أن يُطَهِّرَ قُلُوبَهُم لَهُم في الدُّنيا خِزيٌ وَ لَهُم في الأخِرَهِ عذابٌ عَظيمٌ» (مائدة:41). 
«..... اگر خداوند (بر اثر گناهان پي در پي) بلاي کسي را بخواهد. تو نمي‌تواني اصلاً براي او کاري بکني آنان کسانيند که خداوند نمي‌خواهد دلهايشان را (از کثافت کفر و شرک) پاک گرداند. بهره‌ي ايشان در دنيا خواري و رسوائي و در آخرت عذاب بزرگي است». 
و در مورد نکوهش آواز و موسيقي مي‌فرمايد: «وَ استَفزِز مَن استَطَعتَ مِنهُم بِصَوتِکَ وَ أجلِب عليهم بِخَيلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شارِکهُم في الأموالِ و الأُولَادِ وَ عِدهُم وَ ما يَعِدُهُم الشَّيطَانُ إلاَّغُرُوراً (إسراء:64). 
«و بترسان و خوار گردان با نداي (دعوت به معصيت و وسوسه‌ي) خود هر کس از ايشان را که توانستي. و لشکر سواره و پياده‌ي خود را بر سرشان بشوران و بتازان و در اموال آنان و در اولاد ايشان شرکت جوي و آنان را وعده بده (و بفريب) و وعده‌ي شيطان به مردمان جز نيرنگ و گول نيست». 
و : «وَ الَّذين لا يَشهَدُونَ الزُّورَ و إذا مَرُّوا بِاللَّغوِ مَرَّوا کِراماً» (فرقان:72)
«و (بندگان خداي مهربان) کسانيند که بر باطل گواهي نمي‌دهند و هنگامي که کارهاي ياوه و سخنان پوچي را ببينند و بشنوند بزرگوارانه از آن مي‌گذرند». 
عبارتهاي «الصوت» و «الزور» در اين آيات به هر صدايي که انسان را به باطل دعوت نمايد و آواز و موسيقي و هر نوع کار زشتي تفسير شده‌اند و بين تفاسير ارائه شده هيچ منافاتي وجود ندارد چون دلالت آيات بر اين معاني عموميت دارد. و شکي نيست که آواز و موسيقي زشت‌ترين دروغ و باطل و کثيف‌ترين صداي شيطان هستند و سرانجامشان براي انسان سنگدلي و دور شدن از ياد خداوند و تلاوت قرآن و همه‌ي عبادات و راز و نيازهاي خدايي است و فقط خداوند مي‌تواند انسان را از شر و فساد آنها نجات دهد. 
احاديث زيادي در مورد زشتي و پليدي آواز و موسيقي ذکر شده است و معتبرترين آنها از امام بخاري است که : هشام بن عمار از صدقه بن خالد از عبدالرحمن بن يزيد بن جابر از عطيه بن قيس الکلابي از عبدالرحمن بن غَنَم الاشعري از ابوعامر يا از ابومالک الاشعري روايت مي‌نمايد که از پيامبر صلي الله عليه وسلم شنيدم مي‌فرمود «ليکونَنَّ مِن أمَّتي أقوامٌ يَستَحِلُّون الحِرَ و الحريرَ و الخَمَر و المعازِف»، «عده‌اي از امت من زنا (يا خز) و پارچه‌ي ابريشم و شراب و موسيقي را حلال مي‌شمارند». 
حديث در مورد نکوهش موسيقي و حلال شمردن آن صريح بوده و حتي آنرا در رديف زنا و شراب و پارچه‌ي ابريشم (براي مرد) ذکر کرده است. و اين دليلي آشکار درباره‌ي حرمت به کارگيري وسايل موسيقي مثل چنگ و تار و عود و طبل و ... مي‌باشد. 
اهل لغت اتفاق نظر دارند که واژه‌ي «معازف» در حديث به معناي وسايل موسيقي است و دليل تحريم هم نتايج خطرناک آن همچون بيماري روحي و سنگدلي و دور افتادن از نماز و قرآن است و در صورت همراهي آن با آواز گناه و فسادش بيشتر خواهد بود که قسمتي از حکمتهاي آن توضيح داده شد و بعداً نظر دانشمندان هم در اين رابطه ذکر مي‌شود. 
اما واژه‌ي (حر) در صورتيکه با - حاء و راء خوانده شود يعني شرمگاه و مراد زناست و در صورت ديگر با - خاء وزاء - (خز) به معناي نوعي پارچه‌ي حرير مي‌باشد. علماي اسلامي اين حديث را پذيرفته و در مورد تحريم موسيقي به آن استناد کرده‌اند ولي ابن حزم و شاگردش ابوتراب به تبع استاد گفته‌اند که حديث منقطع است چون امام بخاري در روايت آن ذکري از شنيدن از استادش (هشام بن عمار) نکرده و به حالت تعليق روايت نموده است. ابن حزم در اين باره هم اشتباه کرده و علماء بر او اشکال گرفته‌اند زيرا وصل کردن حديث از جانب امام بخاري به هشام نشان از قطعي بودن روايت دارد و نزد وي صحيح محسوب شده است و اهل حديث هم‌چنين روشي را از بخاري پذيرفته و آن را در رديف احاديث معلَّق صحيح ذکر نموده‌اند شايد امام بخاري هم به دلايلي چون کسب اجازه يا جلسه‌ي غير درسي و حالت گفت و شنود و يا با واسطه‌ي اساتيد معتبر ديگر و .... حديث را شنيده و براي اختصار، اسم ديگر واسطه‌ها را حذف کرده باشند. و در صورت منقطع بودن سند روايت ميان امام بخاري و استادش (هشام بن عمار) هم حديث مشکلي ندارد چون راويان ديگر حديث، با اتصال صحيح سند به بيان آن پرداخته‌اند و در اينجا اشکال ابن حزم و شاگردش وارد نمي‌باشد. 
خواننده‌ي گرامي حال به نقل گفتار علماء در اينباره پرداخته و اشتباه ابن حزم در ضعيف دانستن حديث را بر ملا مي‌سازيم. حافظ ابن حجر در کتاب «فتح الباري» بعد از روايت حديث و بيان نظر زرکشي و بررسي دلايل ضعيف شمردن آن توسط ابن حزم مي‌گويد : ادعاي ابن حزم در مورد حديث توسط ابن صلاح در کتاب «علوم الحديث» پاسخ داده شده آنجا که مي‌گويد : احاديثي که در صحيح بخاري به شکل منقطع از نظر سند ذکر شده‌اند حکم حديث منقطع را ندارند و نمي‌توان آنها را به اين دليل ضعيف خواند و رأي حافظ ابو محمد بن حزم ظاهري درباره‌ي مردود بودن حديث ابو عامر و ابو مالک اشعري از پيامبر صلي الله عليه وسلم که : «ليکونَّنَ في أُمّتي أقوامُ يَستَحِلَّون الحريرَ وَ الخَمَر المعازِفَ» معتبر نيست و گمان ابن حزم به اينکه بخاري در سند گفته : ابن هشام بن عمار گفت (و نگفته از او شنيدم) پس بين بخاري و هشام سند حديث منقطع است و نمي‌توان در تحريم موسيقي به آن استناد کرد از چند جهت نادرست مي‌باشد و در اصل حديث صحيح بوده و سندش متصل است. 
امام بخاري گاهي حديثي را به اين شکل آورده و سپس در جايي ديگر از کتابش با اتصال سند حديث را روايت نموده است و دليلش هم متفاوت بوده و نمي‌توان آنرا موجب انقطاع سند دانست. 
حافظ ابن حجر بعد از بيان کلام ابن صلاح مي‌گويد : حافظان حديث، همه‌ي احاديث معلَّق بخاري را که با عبارت جزم و يقين آمده هر چند راوي از اساتيد او هم نباشد در صورتيکه از جانب ساير حافظان حديث سند آنها وصل شده باشند پذيرفته و اشکالي در آن نديده‌اند. من نيز به همين دليل از اول کار تحقيق کتابي به نام «تغليق التعليق» نوشتم. و سپس استاد در شرح صحيح ترمذي قسمت علوم الحديث بيان نموده که حديث هشام بن عمار در کتاب «مستخرج اسماعيلي» با اتصال سند روايت شده، و حسن بن سفيان از هشام بن عمار آنرا روايت نموده است. طبراني هم در «مسند الشاميين» مي‌گويد : محمد بن يزيد بن عبدالصمد از هشام بن عمار اين حديث را روايت کرده است ابو داود هم در کتاب «السنن» ذکر نموده : عبدالوهاب بن نجده از بشر بن بکر از عبدالرحمن بن يزيدبن جابر آنرا روايت مي‌کند. 
علامه ابن القيم درکتاب«الإغاثه» بعد از ذکر اين حديث مي‌گويد : 
امام بخاري در کتاب «صحيح» با استناد به آن و با تعليق حاکي از يقين و جزم اين حديث را روايت نموده و تحت عنوان «باب کسي که شراب را حلال دانسته و آنرا با نام ديگري مي‌خواند» گفته است :