ند كتب قطوری بنویسند كه تازه خواننده كنجكاو را قانع نمیكند.به این دلیل ساده است كه پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) كسی را پس از خود برنگزید تا مبادا خطایش بنام اسلام تمام شود امروز ما در یك مسئله خلافی به قرآن و سنت مراجعه می كنیم و رای هیچ شخصیت دیگری حتی شخصیتی چون ابوبكر (رضی الله عنه) درمقابل قرآن و سنت برای ما سند نیست و خود را ملزم به پیروی صد درصد ازهیچكس جزقرآن و سنت نمی دانیم. عالمان مذهب تشیع برای آنكه جواب اشكال را بدهند خود را بورطه ای بس خطرناك انداخته اند یعنی مدعی شدند كه جانشینان پیامبر معصوم یعنی بری ازخطا بودند و بواسطه الهام با الله(جل جلاله) درتماس بودند و فرق الهام و وحی را در این میدانند كه در وحی می توان فرشته را دید و صدایش را شنید و درالهام فقط صدایش شنیده می شود وخودش قابل رویت نیستند به این ترتیب خاتمیت پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم) و جامعیت قرآن را عملأ منكر شده اند هرچند كه بظاهر به آن اعتقاددارند. خاتمیت پیامبر را از اینرو منكرند كه بهر حال باور دارند.خداوند (جل جلاله) پس از حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم ) ازطریق فرشتگان با جانشینان او درتماس است همانگونه كه با جانشینان موسی(علیه الصلاه والسلام) تماس داشت حالانكه نوع تماس اهمیتی ندارد؟! می خواهد با وحی باشد یا با الهام یا فاكس یا تلفن نتیجه مهم است مهم این است آنها می خواهند بگویند كه ارشادات الهی برخلاف عقیده ما جامع نشده و باز بطریقی دیگر درحال تكمیل است و این انكار اصل خاتمیت پیامبر و جامعیت قرآن است و عجیب اینكه آنها به كتب الهام شده دیگری چون حفر و جامعه و صحیفه فاطمیه معتقدند انا لله واِنا اِليه راجعون. تمامی این مسائل از آنها سرچشمه گرفته كه ایشان جانشینی علی را اصل قرار داده و برای دفاع از این اصل دیگر برایشان اهمیتی ندارد كه حتی اگر بنوعی مجبور به انكار خاتمیت پیامبر یاكامل بودن قرآن شوند.با این بحث معلوم شد كه چرا پیامبر جانشینی تعیین نكرد اما باز دلیل را تكرارمی كنیم: (چونكه جانشین باوحی مرتبط نبود و احتمال داشت در حكمی خطاكند و این خطا درصورتیكه او بر گزیده پیامبر میبود به دین برمیگشت ) واین توضیح شیعه كه می گویند جانشینان پیامبر معصوم و با خدا درتماس بودند را نمی پذیریم زیرا اگر قبول كنیم باید آیه 40 از سوره احزاب را منكرشویم (مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ) (الأحزاب:40) (نیست محمد پدر هیچیك از مردان شما و اما فرستاده خدا و آخرین پیامبران است. ) و اگر بگوییم «هم این آیه را قبول داریم و هم نازل شدن الهام برعلی را دوگانه گوئی كرده ایم و ما دینی كه دوگانه گوئی و تضاد در آن باشد را قبول نداریم زیرا الله فرموده است:(وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً) (النساء:82) واگر كتاب آسمان دستورات دینی از جانب كس دیگری غیر از الله می بود حتمأ و صد در صد در آن اختلاف و تضاد فراوانی پیدا می كردند.یعنی اگر از طرف خدا نباشد حتمأ می توان درآن تضاد یافت.
چرا عجله كردند؟

و ایراد می گیرند( اگرصحابه ریگی به كفش نداشتند چرا هنوز كه جسد پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم ) روی زمین بود به تكاپو افتادند تا جانشین انتخاب كنند علت این شتاب چه بود؟ )ما نمی دانیم از این حرف چه منظوری دارند؟ این حرف چه معنی دارد؟ مسئله عوام فریبی و ترس دركار نبود كه تندی یا كندی عمل در سر نوشت علی تاثیری داشته باشد چونكه برادران شیعه ما خود می گویند كه در غدیر خم تمام مردم شنیدند و دیدند پیغمبر علی را به جانشینی برگزید اما در شورای سقیفه كسی دم نزد حتی از عامه مردم همه صدایی در نیامد. بنابراین گردانندگان پشت صحنه نگران این نبودند كه( تأخیر در انتخاب جانشین احتمال ازدیاد محبوبیت علی را بهمراه بیاورد.)مگرخارج از شهر لشكری به كمك علی میامد كه صحابه شتاب كنند؟این ایراد اصلأ یك عوام فریبی برای بد نام كردن یاران پیامبر است وگرنه این عجله در سر نوشت علی بی تاثیر بوده است. بیایید فكركنیم مثلأ اگر پس از دفن حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) بفكر انتخاب جانشین میافتادند چه میشد؟ باز حضرت علی ( رضی الله عنه )شانسی نداشت حد اكثر كاری كه علی (رضی الله عنه) میتوانستند بكنند این بود كه چیزی را كه 70 روز پیش همه شنیده بودند را دو باره باز گوكنند آنها كه حرف محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) را قبول نكردند مسلمأ بازگوئی علی را نیز پشت گوش میانداختند. این را شیعه می گوید كه «آنها در70 روز پیش همه با علی بیعت كردند وبه جانشینی او اقرار نمودند ولی در شورای سقیفه یعنی 70 روز بعد نقص عهد كردند. مردمی كه گوش شنوا به حرف رسول خدا نداشتند مسلمأ سخنرانی علی را هم قبول نمی كردند كما اینكه به ادعا منابع شیعه روزهای بعد علی اعتراض كرد انكار و تغییری در اوضاع پیدا نشد.
پس تاجیل یا تاخیر درانتخاب جانشینی برای علی (رضی الله عنه) علی سویه بود. ومشخص نیست كسانیكه این ایراد را علم می كنند اگر قصد فریب دادن و بازی كردن با احساسات مردم را ندارند پس چه مقصدی دارند؟
اما با این وجود برای آنكه كسی از این نظر نیز سوء استفاده نكند علت شتاب صحابه را بروایت تاریخ ذكر می كنیم:روز وفات پیامبر حضرت سعد بن عباده رهبر یك گروه از انصار همراه یاران خود در محلی بنام سقیفه بنی ساعده بودند و حضرت سعد برای یارانش و بقیه انصار حاضر در محل گفت كه باید جا نشین پیامبر را از بین مردم مدینه انتخاب كنیم و خود را كه رئیس پیر انصار بود، ارجح به این مقام دید. بزرگان مهاجر تا آن لحظه به این فكرنبودند و شاید اگرعمل حضرت سعد نبود انتخاب جانشین به بعد از دفن رسول خدا موكول می شد. اما این حركت ناگهانی سعد همه را وادار به مداخله كرد زیرا كبار مهاجران سعد را برای این كار ارجع نمی دیدند. این فقط عقیده مهاجرین نبود گروه بزرگی از انصار نیز برهمین رای بودند پس بدون دعوت و برنامه قبلی بزرگان مهاجر وارد محل اجتماع طرفداران سعد در سقیفه شدند و از قبل توطئه ای دركار نبود و اصلأ كسی آنجا حرف علی را نمی زد و بهر حال جر وبحث و مباحثه زیاد شد امابه نتیجه ای نرسیدند یعنی حضرت سعد برحرف خود پافشاری كرد. اما فایده ورود مهاجرین به صحنه این بود كه خیلی از انصار حرف و استدلال مهاجرین را پذیرفتند.و ابوبكر كه توسط عمر پیشنهاد شده بود را به خلافت برگزیدند. اما سعد مخالفت كرد از این رفتار حضرت سعد و مخالفت او با مصوبه شوری می توان حق را به آنهایی داد كه معتقد بودند از سعد بهتر برای این مقام ابوبكر است. و از رای اكثریت انصاربه ابوبكر می توان در یافت كه آن بزرگواران نیزبه این نكته توجه داشتند و از رای انصار به ابوبكر متوجه این نكته و حقیقت عظیم می شویم كه شاگردان مكتب محمدی چگونه تربیت شده بودند كه درآن محیط جاهلی و قومی رای به فردی از كشور دیگردادند. ( امروز ایران كه اسلام