ز، يجمعه ويضمه، فإِن انقطع النظام تفرق وذهب، ثم لم يجتمع بحذافيره أبدًا.
والعرب اليوم وإن كانوا قليلًا، فهم كثيرون بالإِسلام، عزيزون بالاجتماع، فكن قطبًا واستدر الرحى بالعرب، وأصلهم دونك نار الحرب، فإنك إن شخصت من هذه الأرض انتقضت عليك العرب من أطرافها وأقطارها، حتى يكون ما تدع وراءك من العورات، أهمّ إِليك مما بين يديك.
إِن الأعاجم إن ينظروا إِليك غدًا يقولوا: هذا أصل العرب، فإِذا اقتطعتموه استرحتم، فيكون ذلك أشدّ لكلبهم عليك وطمعهم فيك».
«این دین با تعداد زیاد لشکریان پیروزی به دست نیاورد، و کم‌بودن پیروان سبب شکست آن نشده است. این دین خداست که آن را چیره گردانده، و این لشکر الهی است که آن را آماده کرده، و گسیل داشته است، تا اینکه به هر جا که خواسته، رسیده است. خدا به ما وعده داده و خداوند به وعده‌اش وفا می‌کند و لشکر خویش را به یاری می‌فرستد. سرپرست و عهده‌دار کار همانند نخی است که مهره‌ها در آن کشیده شده‌اند و او همه را نگه داشته است، اگر این نخ پاره شود، همه مهره‌ها از هم جدا می‌شوند و هر یک به سویی می‌روند و سپس هرگز کاملاً جمع نمی‌شوند.
عربها امروز گرچه کم هستند اما به سبب اسلام زیادند و به خاطر وحدت و یکپارچگی قدرتمندند، پس تو محور باش و عرب‌ها را گرد خود بچرخان، و به جای خودت آنها را به سوی معرکه جنگ بفرست. زیرا اگر تو از این سرزمین دور شوی، عربها از هر گوشه و کنار بر تو می‌شورند و آنگاه نگهداری از آنچه پشت سرت هست، برایت از مقابله با آنچه پیش‌رو داری، مهم‌تر خواهد بود. فردا اگر عجم‌ها تو را ببینند، می‌گویند :این اصل و اساس و ریشه عربهاست، اگر آن را از بین ببرید و قطع کنید، راحت خواهید شد. بنابراین آنان بیشتر به تو حمله‌ور می‌شوند و چشم طمع به نابودی‌ات می‌دوزند»(15) .
این سخنان را امام (رض) به خلیفه آن روز، عمر بن الخطاب (رض)، می‌گوید، این کلمات نشانگر این هستند که خلیفه به امام اعتماد دارد و امام او را دوست ‌دارد، و نشانگر این است که از دید علی (رض)، خلیفه در جنگ چقدر مهم بوده است!
د- امام (رض) در جایی دیگر می‌فرماید: «ووليهم وال، فأقام واستقام حتى ضرب الدين بجرانه».
«و فرمانروایی خلیفه آنان شد که کارها را سامان داد، تا اینکه دین را استوار و محکم نمود»(16) . و این فرمانروا کسی نبود جز عمر بن الخطاب (رض).
2- امام(رض) ، عثمان (رض) را می‌ستاید: 
الف- علی (رض) در نامه‌ای که به معاویه نوشت، فرمودند: «ثم ذكرت ما كان من أمري وأمر عثمان، فلك أن تجاب عن هذه لرحمك منه، فأينا كان أعدى له، وأهدى إلى مقاتله! أمَّن بذل له نصرته فاستقعده واستكفّه، أمّن استنصره فتراخى عنه وبث المنون إليه، حتى أتى قدره عليه!
كلا والله لقد ﴿يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنکُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا﴾. (الأحزاب: 18).
«سپس در مورد من و عثمان گفته‌ای. تو باید پاسخ این را بدهی چون خویشاوند او هستی: کدام یک از ما دو نفر در حق او بیشتر تجاوز کرده و به دشمنان او نیکی نموده‌ایم؟ آیا کسی که او را یاری کرد ولی عثمان (رض) از او خواست تا بنشیند و دست نگاه دارد، یا کسی که عثمان (رض) از وی کمک خواست ولی او عثمان (رض) را یاری نکرد و بلایا را به سوی او گسیل داشت تا آن که دچار سرنوشت خویش شد؟
نه هرگز چنین نیست، سوگند به خدا! که «خداوند كسانى كه مردم را از جنگ بازمى‏داشتند و كسانى را كه به برادران خود مى‏گفتند: بسوى ما بياييد (و خود را از معركه بيرون كشيد)» بخوبى مى‏شناسد; و آنها (مردمى ضعيفند و) جز اندكى پيكار نمى‏كنند». (سورة احزاب 18).
پس اگر عثمان فاسق بوده و یا خلافت را غصب کرده است، چگونه امام علی (رض) به خود اجازه داده که از او دفاع کند؟ و آیا جایز است که امام علی (رض) منحرفان و گمراهان و اهل باطل را یاری کند؟
نه، هرگز چنین نبوده، بلکه او فقط حق و اهل حق را یاری می‌کرد، و سخنی هم به پیامبر (ص) نسبت داده شده که مؤید این مطلب است: «علی با حق است و حق با علی است». پس آیا یاری‌کردن عثمان (رض) درست بوده یا نادرست؟ اگر علی باحق است و از آن جدا نمی‌شود، یاری‌کردن این خلیفه کار درستی بوده است، پس چرا شیعه کسی را که علی او را با شمشیرش یاری کرد، با زبانشان یاری نمی‌کنند؟ یا اینکه امام(رض)  کار اشتباهی کرده است، پس اقتدا به او جایز نیست. و آیا اساساً جایز است که فرد معصوم کار باطل و نادرست انجام دهد؟ و یا اینکه امام (رض) کاری کرده که باید می‌کرد و وظیفه او بود و با شریعت مخالفت نکرده است.
ب- وقتی که شورشیان علیه عثمان شورش کردند، علی به عثمان (رض) گفت: «إِن الناس ورائي، وقد استسفروني بينك وبينهم، ووالله ما أدري ما أقول لك! ما أعرف شيئًا تجهله، ولا أدلك على أمر لا تعرفه!
إنك لتعلم ما نعلم، ما سبقناك إلى شيء فنخبرك عنه، ولا خلونا بشيء فنبلّغكه، وقد رأيت كما رأينا، وسمعت كما سمعنا، وصحبت رسول الله (ص) كما صحبنا، وما ابن أبي قحافة ولا ابن الخطاب بأولى بعمل الخير منك، وأنت أقرب إلى رسول الله (ص) وشيجة رحم منهما، وقد نلت من صهره ما لم ينالا، فالله الله في نفسك! فإنك والله ما تبصّر من عمى، ولا تعلّم من جهل، وإن الطرق لواضحة، وإن أعلام الدين لقائمة.
فاعلم أن أفضل عباد الله عند الله إمام عادل، هُدي وهَدى، فأقام سنّة معلومة، وأمات بدعة مجهولة، وإن السنن لنيرة لها أعلام، وإن البدع لظاهرة لها أعلام، وإن شر الناس عند الله إمام جائر، ضَلّ وضُلّ به، فأمات سنة مأخوذة، وأحيا بدعة متروكة!
وإني سمعت رسول الله (ص) يقول: «يؤتى يوم القيامة بالإمام الجائر وليس معه نصير ولا عاذر، فيلقى في نار جهنم، فيدور فيها كما تدور الرحى، ثم يرتبط في قعرها». وإني أنشدك الله أن تكون إمام هذه الأمة المقتول! فإنّه كان يقال: يقتل في هذه الأمة إمام يفتح عليها القتل والقتال إلى يوم القيامة، ويلبس أمورها عليها، ويبثّ الفتن فيها، فلا يبصرون الحق من الباطل، يموجون فيها موجًا، ويمرجون فيها مرجًا، فلا تكونن لـمروان سيقة يسوقك حيث شاء بعد جلال السنّ، وتقضّي العمر».
«مردم پشت سر من هستند و مرا به عنوان سفیر و نماینده نزد تو فرستاده‌اند، و سوگند به خدا! که نمی‌دانم به تو چه بگویم. چیزی نیست که من بدانم و تو آن را ندانی، و شما را به چیزی راهنمایی نمی‌کنم که تو آن را نمی‌دانی. بدون تردید هر آنچه ما می‌دانیم تو نیز می‌دانی. ما بر هیچ چیزی پیشی نگرفته‌ایم که تو را از آن باخبر کنیم. به تنهایی به ما چیزی گفته نشده که آن را به تو برسانیم. هر چه ما دیده‌ایم، تو نیز دیده‌ای، و همان گونه که ما شنیده‌ایم، تو نیز شنیده‌ای. چنان که ما با پیامبر (ص) همراه بودیم، تو هم همراه بوده‌ای. ابن ابی‌قحافه و ابن الخطاب در انجام‌دادن کار خیر از تو سزاوارتر نبوده‌اند، تو از نظر خویشاوندی به پیامبر (ص) نزدیکتر هستی، تو داماد پیامبر می‌باشی که آنها نبودند، پس در مورد خودت